تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود

 
فيلم «پالس» براساس  ايده‌اي از كيوشي كوروساوا ساخته شده كه 5 سال پيش، خود از فيلمنامه آن فيلمي جلوي دوربين برد. فيلمي درباره يك سري خودكشي كه در اثر ارتباط مداوم با اينترنت اتفاق مي‌افتد.

اما كارگردان جوان فيلم «پالس» به نام جيم سونزرو، در واقع آنچه را كه «وس كريون» (فيلمساز مشهور آثار سينماي هراس و سازنده فيلم‌هايي همچون: «كابوس در محله الم استريت» و «جيغ») و «ري رايت» از ايده اصلي كوروساوا، به شكل فيلمنامه درآورده‌اند را به فيلم تبديل كرده است.

فيلمنامه‌اي درباره تبعات باور نكردني ارتباطات سرسام‌آور امروزي از طريق اينترنت، اي‌ميل‌ها و اتاق‌هاي چت و همچنين موبايل‌ها و پيام‌هاي كوتاه اس.ام.اس و... تبعاتي كه به تهي گشتن انسان‌ها و تسخير جهان توسط موجوداتي عجيب و غريب منجر مي‌شود.

سال‌هاي متمادي است كه درباره وسايل و ابزار تكنولوژي امروز اظهارنظرهاي گوناگوني مي‌شود؛ گروهي به طور افراطي و مطلق اين ابزار را كارآمد محض فرض كرده و به خودباختگي كامل در برابر آنها دچار مي‌گردند و گروه ديگر با روشي تفريطي، آنها را مضر تلقي كرده و توصيه به دوري از فناوري روز كرده‌اند. پرواضح است كه هر دو نگاه فوق قابل نقد بوده و آنچه كه مي‌تواند نقطه مطلوب قلمداد شود، استفاده متعادل از امكانات تكنولوژيك به نظر مي‌رسد.

اينكه هويت انساني به طور كامل در اين گونه ابزار كه به هر صورت تنها و تنها، يك ابزار بوده و هستند، مستحيل شود، همواره نگراني روشنفكران و فرهيختگان متفكر دنيا را برانگيخته است. از جمله در تاريخ سينما، آثار متعددي ساخته شده كه مسخ شدن انسان‌ها در چنبره تكنولوژي مصنوع خودشان را به تصوير كشيده و نتيجه آن را آينده‌اي تاريك و مخوف نمايش داده است؛ از سري فيلم‌هاي «فرانكشتاين» گرفته تا «2001: يك اديسه فضايي» تا «ترميناتور» و تا «ماتريكس» و... .

همواره هم آرزوي انسان غلبه بر تكنولوژي و در اختيار گرفتن كامل آن بوده، در حالي كه اين آرزو كمتر به وقوع پيوسته است! نه اينكه ماشين‌ها به طور علني بر ضد انسان‌ها بشورند و يا همچون جنيني به اسارتشان درآورده و از جسم‌شان نيرو بگيرند، بلكه همواره ماشين‌ها توانسته‌اند روح آدم‌ها را تسخير كنند و نفس آنها را به بند بكشند. قطعاً بسياري از ظلم‌ها و جنايت‌ها و جنگ‌ها به همين دليل است.

اينكه مي‌بينيم آدم‌ها اغلب قرباني تكنولوژي ساخته دست خودشان هستند از گلوله و بمب گرفته تا رسانه‌هايي كه حقايق را قلب كرده و ذهن آدم‌ها را در اختيار خود مي‌گيرند و تا وسايلي كه تحت عنوان ارتباطات و سرگرمي، به قول مرحوم اخوان ثالث گوش وهوش‌شان را برده است.

فيلم «پالس» درباره جامعه امروز است كه در آن به طور افراطي، برخي وسايل ارتباطي مانند: موبايل و اينترنت مورد استفاده قرار مي‌گيرد، به طوري كه حتي وجود آنها مانع ارتباط رودرروي انسان‌ها با يكديگر شده و همين تكنولوژي بدون سيم است كه واسطه بسياري از رابطه‌ها قرار مي‌گيرد.

دوجوان كه در ارتباطات اينترنتي خبره شده و از هكرهاي قوي به شمار مي‌روند در طي سر و كله زدن‌هايشان با سايت‌هاي اينترنتي با موضوع عجيب و غريبي مواجه مي‌شوند. يكي از آنها به نام «جاش» مدتي بعد، ذهنيات ترسناكي را تجربه مي‌كند.

وي همواره شبح‌هاي متعددي را در اطراف خود مي‌بيند كه پس از لحظاتي ناپديد شده و دوباره ظاهر مي‌گردند تا اينكه روزي در كتابخانه به وي حمله مي‌كنند. از آن پس جاش دچار پريشاني روحي شده و سرخورده و دپرس به نظر مي‌آيد و بالاخره در برابر ديدگان دوستش، «متي» خودكشي مي‌كند.

اين درحالي است كه همچنان از طريق اتاق چت اينترنتي، پيام‌هاي كمك‌خواهي‌اش توسط دوستانش رويت مي‌شود. به تدريج ساير دوستان وي نيز با پيغام‌هاي ناآشنايي بر روي صفحه كامپيوترشان روبه‌رو مي‌شوند كه «آيا مي‌خواهند با يك شبح ملاقات كنند؟» و پس از كليك روي آن، صحنه‌هايي از خودكشي افراد مختلف را مي‌بينند.

به دنبال اين صحنه‌هاست كه موجوداتي شبح مانند به سراغشان آمده و گويي زندگي را از بدنشان بيرون مي‌كشند (مثل «ديمنتور»ها يا ديوانه‌سازهاي داستان «هري‌پاتر و زنداني ازكابان») و آنها را به لحاظ روحي- رواني تهي مي‌كنند، به طوري كه پس از آن، اشخاص مورد حمله قرار گرفته يا خودكشي مي‌كنند و يا همچون حبابي منفجر شده و به ذرات ريز خاكستر مبدل مي‌شوند.

بالاخره مشخص مي‌شود كه اين موجودات از طريق ارتباطات اينترنتي و يا تلفن همراه به دنياي انسان‌ها آمده و با گرفتن زندگي از آدم‌ها، قصد تسخير دنياي آنها را دارند. داستان از اين قرار بوده كه «جاش» و دوستش «دوگلاس زيگلر» در حين گشت و گذارهاي اينترنتي و به قول معروف وب‌گردي، به سيگنالي برخورد كرده و آن را تقويت مي‌كنند.

از همين طريق است كه آن موجودات ناشناخته با اين دنيا ارتباط برقرار كرده و كليه كامپيوترهاي شهر را مانند ويروس، آلوده مي‌كنند. چيزي نمي‌گذرد كه تمامي شهر به هم مي‌ر يزد. ميزان خودكشي‌ها بالا رفته، به طوري كه پس از مدتي در كلاس دانشكده، تنها چند نفر باقي مي‌مانند.

تلاش براي از كار انداختن كامپيوترهاي مركزي هم با شكست روبه‌رو شده و گويي زمين با آپوكاليپسي غريب مواجه شده است. انگار اين بار زامبي‌ها از طريق اينترنت و موبايل به آدم‌ها هجوم آورده‌اند و آنها را آلوده مي‌كنند. تنها دو نفر از اين مهلكه مي‌گريزند و...

تصويري كه جيم سونزور از اين آينده بشريت تكنولوژي زده نشان مي‌دهد، بسيار تلخ‌تر و تاريك‌تر از تصويري است كه حتي كريس ماركر در فيلم «اسكله» بر پرده مي‌بيند و يا فيلم‌هايي همچون «حكومت آتش» و «28 روز» و امثال آنها نمايش مي‌دهند.

اين تصوير حتي بسي ملموس‌تر به نظر مي‌رسد، چرا كه اگر ما هنوز به عينه فجايع زامبي‌ها را نديده‌ايم، اما به كرات در دور و بر خود مشاهده كرده‌ايم كه وسايلي مانند موبايل و اينترنت چگونه‌ آدم‌ها را از يكديگر و رابطه‌هاي انساني بازداشته و به بهانه استفاده از تكنولوژي، با گسستن اين رابطه‌هاي طبيعي و برقراري روابط مصنوعي، عواطف و عشق‌ها را كم‌رنگ ساخته‌اند.

همه حرف‌ها با اي‌ميل و اس.ام.اس منتقل مي‌شود و انسان‌ها كمتر رغبت مي‌كنند كه رو در رو با يكديگر مواجه شوند، چهره به چهره حرف بزنند و نفس هم را حس كنند. برخي روان‌شناسان  و جامعه‌شناسان امروز بر اين باورند كه ارتباطات تكنولوژيك اگرچه بعضي فواصل را كوتاه ساخته ولي در مقابل بين خيلي از آشنايي‌هاي نزديك، فاصله انداخته و روابط را از حس و حال انساني خالي كرده است.

و چه هوشمندانه سازندگان فيلم «پالس»، اين تهي شدن را با خورده شدن روح انسان‌ها توسط آن موجودات عجيب و غريب نشان مي‌دهند و اينكه از جسم آدم‌ها جز خاكستري بر جاي نمي‌ماند.

آدم‌هايي كه پيش از آن فقط از طريق تلفن همراه و با اي‌ميل با يكديگر در ارتباط بودند و اين گوشي‌هاي همراه بودند كه در گوشه و كنار، گويي بر انسان‌ها افسار زده و آنها را از دور و برشان غافل مي‌ساختند.

يكي از تكان‌دهنده‌ترين صحنه‌هاي فيلم جايي است كه «متي» و دوستش از شهر طاعون‌زده اشباح گريخته و در گوشه‌اي به خواب رفته‌اند كه ناگهان صداي راديوي اتومبيل بلند مي‌شود و پيغام مي‌دهد، موبايل‌ها را روشن كنيد كه خطر رفع شده است و روشن كردن موبايل همانا و هجوم اشباح به اتومبيل همان! حمله ادامه پيدا مي‌كند تا اينكه آنتن موبايل ضعيف شده و ارتباط قطع مي‌گردد. «متي» بدون ترديد موبايل خود را به بيرون پرتاب كرده و همراه دوستش با سرعت محيط را ترك مي‌كنند.

آخرين جملاتي كه از قول «متي» به صورت نريشن بر تصاوير پاياني مي‌نشيند (در حالي كه او و دوستش در جاده‌اي متروك و بي‌پايان مي‌رانند)، گويي تمامي حرف فيلم را در خود گنجانده است:

«ما هرگز نمي‌توانيم بازگرديم. شهرها به آنها تعلق دارد. زندگي ما اينك متفاوت است. وسايلي را كه فكر مي‌كرديم ما را به يكديگر متصل مي‌كند، به جاي مرتبط كردن، ما را به جايي رساند كه هرگز تصورش را نمي‌كرديم. دنيايي كه ما مي‌شناختيم، اينك ديگر وجود ندارد، اما اراده زندگي هرگز نمي‌ميرد، نه براي ما و نه براي آنها...».

حدود 35 سال پيش داستاني در 3 بخش از جان كريستوفر منتشر شد كه در آن موجوداتي از كهكشان‌هاي دور به نام «سه‌پايه‌ها» پس از اينكه با حملات متعدد نتوانسته بودند، كره زمين را تسخير كنند، از طريق گيرنده‌هاي تلويزيون و تسخير ذهن تماشاگران آنها، به اين كار موفق مي‌شوند.

اينك اينترنت، رسانه جديدي است كه تقريباً در حال تعطيل كردن دكان تلويزيون است. ماه پيش در خبرها آمده بود كه نحوه و ميزان خبررساني سايت‌هايي همچون «ياهو» و «گوگل» باعث ريزش مخاطبان بسياري از مهمترين شبكه‌هاي تلويزيوني معتبر شده، به طوري كه شبكه‌اي مانند «ان.بي.سي» (يكي از پرمخاطب‌ترين شبكه‌هاي تلويزيوني دنيا) اعلام ورشكستگي كرده و حدود 700 تن از كارمندانش را اخراج كرده است.

بسياري از آنها كه با اينترنت كار مي‌كنند، مطلع هستند، هر لحظه در معرض هجوم ويروس‌ها و هكرهاي متعدد قرار دارند.

اگر كامپيوترشان مجهز به انواع و اقسام «آنتي‌ويروس»ها و «ضدهكرها» و يا «ويروس آلرت»ها هم باشد، باز هم هر از گاهي با اختلالات عجيب و غريبي روبه‌رو مي‌شوند كه بعضي مواقع كل سيستم‌شان را به هم مي‌ريزد و در آن زمان، متخصصان كامپيوتر در پاسخ به سؤال شما، فقط مي‌گويند: «كامپيوتر است ديگر»!!

اين دوستان مي‌دانند، همين «ويندوز اكس‌پي» داراي سيستمي است كه با آن لاين شدن،‌ كلي اطلاعات به شركت سازنده‌اش يعني مايكروسافت منتقل مي‌كند و از همين روست كه تازه‌ترين ورسيون‌هاي مختلف آن به ارزان‌ترين قيمت در بازار يافت مي‌شوند، زيرا قفل شكني‌شان بسيار سهل و آسان است.

حتماً شما هم در بسياري مواقع، قبل از باز شدن يك وب‌سايت خارجي با اين پيغام معروف روبه‌رو شده‌ايد كه «اطلاعاتي كه به سايت فعلي ارسال مي‌كنيد، ممكن است به يك سايت ناامن نيز فرستاده شود» يعني در واقع در خيلي از زمان‌ها ما و اطلاعاتمان در كامپيوتر در مقابل چشم‌هاي نامحرمي قرار داريم كه خود آنها را نمي‌بينيم و نمي‌شناسيم‌شان.

از همين روست كه گاهي اوقات پيام‌هاي ناآشنايي در ميل‌باكس خود مشاهده مي‌كنيم كه ما را به ارتباطات مختلف و مشكوكي دعوت كرده‌اند، آن هم فقط با يك كليك دعوت كرده‌اند به پيوستن به گروه‌هاي مختلف اينترنتي كه معمولاً با دانلود موزيك و فيلم و تماشاي عكس هنرپيشه‌ها و فال‌‌گيري و طالع‌بيني آغاز مي‌شود و بعضاً با قرار و مدارهاي نامطلوب و گاهي تورهاي ظاهراً سياحتي ادامه يافته و سرانجام به خانه‌هاي آنچناني منجر مي‌شود كه واقعاً آدم‌ها را از درون خالي مي‌كنند، به گونه‌اي كه ديگر راه بازگشتي باقي نمي‌ماند و آنها كه رفته‌اند مانند آدم‌هاي فيلم «پالس» يا خودكشي مي‌كنند و يا زندگي‌شان به ذرات خاكستر بدل مي‌شود. بسياري از اين فجايع با يك كليك شروع مي‌شوند.

پيغام اين است كه فقط كافي‌ست روي لينك مربوطه كليك كنيد تا عضو شويد! فقط با يك كليك... كليكي كه باعث باز شدن راه ويروس‌ها و هكرهاي زندگي مي‌شود و آمدن شبح‌هاي مختلفي كه در اين دنياي بي‌در و پيكر به دنبال بلعيدن روح و جان انسان‌ها هستند و همان يك كليك بعضاً تا خودكشي و مرگ ادامه مي‌يابد: يك كليك تا مرگ!... مراقب اين كليك‌هاي ناخواسته باشيم... .

 

 
     
  
 
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:48  توسط رز  | 

 

 
از دموكراسي تا امپراتوري شيطاني
 
فيلم «جنگ‌هاي ستاره‌اي: انتقام سيث» كه ششمين فيلم اين سري و در واقع قسمت سوم آن بود، تماشاگر علاقه‌مند را به نگاه تازه‌تري نسبت به اين سري فيلم‌ها وامي‌دارد.
تماشاگري كه حدود 28 سال پيش با جنگ ستارگان و نبرد لرد تاريكي يعني «دارت ويدر» و امپراتوري‌اش با گروه جداي از «اوبي وان‌كنوبي» تا «لوك اسكاي واكر» آشنا شد و در قسمت بعدي‌اش (كه ناگهان گفتند پنجمين بخش است) يعني «امپراتوري ضربه مي‌زند» دريافت كه «دارت ويدر»‌ در واقع پدر لوك و پرنسس ليا و نام واقعي‌اش «اناكين اسكاي واكر» ‌است و در قسمت بعد از آن يعني «بازگشت جداي» (كه آن موقع فكر مي‌كرد آخرين قسمت است، ولي از خود سؤال مي‌كرد چرا شماره شش بر آن خورده است) بالاخره ديد كه لوك، پدرش يعني دارت ويدر را به اصليتش كه اناكين بود، بازگرداند و باعث شد عليه امپراتور تاريكي يعني لرد سيث بشورد و او را نابودكند، ضمن اينكه خودش نيز از بين رفت، ولي روحش از دام قسمت تاريك نيرو رها شد و رستگار گشت.
15سال بعد شنيده شد كه جرج لوكاس(خالق فيلم‌هاي «جنگ‌هاي ستاره‌اي») قصد دارد با سه گانه‌اي ديگر به ماجراهاي پيش از قسمت اول كه حالا ديگر قسمت چهارم محسوب مي‌شد، بپردازد. پس روشن شد كه چرا قسمت آخر با شماره شش ناميده شده بود. دو قسمت «اپيزود يك: تهديد شبح» و «اپيزود دو: حمله كلون‌ها» در سالهاي 1999 و 2002 روي پرده رفت و بالاخره تابستان سال گذشته انتظارها به پايان رسيد و فيلم آخر يا قسمت سوم كه دقيقاً حوادث قبل از فيلم اول را نشان مي‌دهد به نمايش درآمد. فيلمي كه اغلب منتقدان را به تجديدنظر در ديدگاه‌هاي خود نسبت به «جنگ‌هاي ستاره‌اي» واداشت. آنها كه تا قبل از اين، مجموعه «جنگ‌هاي ستاره‌اي» را حداكثر يك سري فيلم‌هاي با جلوه‌هاي ويژه خيره‌كننده مي‌دانستند، حالا ديگر به آن نگرشي اسطوره‌اي پيدا كردند و وجوه فلسفي از درونش بيرون آوردند.واقعاً هم قسمت سوم «جنگ ستاره‌اي» خيلي جاي بحث و بررسي دارد.اين بخش مانند تكه آخر يك پازل، آنچنان ساير قطعات را كامل كرده و به آنها معني و مفهوم مي‌بخشد كه گويي بدون آن، حقيقتاً هيچ هستند. حكايت وجوه شيطاني و انساني كه در سوهاي روشن و تاريك نيرو تعريف مي‌شوند و داستان جنگجوياني به نام «جداي» كه گويي عارفاني سلحشور و از خود گذشته هستند و براي نجات جهان از خباثت و شيطان صفتي مي‌جنگند، معبدي دارند و براي عضوگيري قوانين و قواعد بسيار دشواري را در نظر مي‌گيرند؛ قواعدي كه انسان را به ياد عرفان شرق دور مي‌اندازد. «يودا» يكي از استادان جداي در قسمت پنجم در حال آموزش به «لوك اسكاي واكر» به او مي‌گويد: «يك جداي هيچ گاه نبايد خودش را در نظر بگيرد و اگر كار خوبي انجام داد نبايستي به آن ببالد».او همچنين در همين قسمت سوم به «اناكين اسكاي واكر» كه نگران مرگ همسرش است مي‌گويد: «نبايد از مرگ بترسي. مرگ خود جزئي از زندگي است. بايد هر چه كه براي تو تعلق و وابستگي نسبت به اين دنيا ايجاد مي‌كند را از خود دور كني. اين تعلقات تو را به انحراف مي‌كشاند.» و همين تعلقات و وابستگي‌هاست كه سرانجام «اناكين» را به سوي تاريك نيرو كشانده و به «دارت ويدر» تبديلش مي‌كند.
سوي تاريك نيرو در هيچ حالتي،‌ جنگجويان «جداي» را رها نمي‌كند. نكته جالب اينكه همه آنها كه سران سوي تاريك نيرو شدند، لقب دارت يا كنت گرفتند از «دارت مول»‌ در قسمت اول تا «كنت دوكو» در قسمت دوم و خود «دارت سيديوس» كه لرد سيث است، همگي زماني «جداي» بوده و فريب سوي تاريك نيرو را خوردند كه به آنها وعده قدرت بيشتر و عمر جاوداني داده بود. (شخصاً اميدوارم كه جرج لوكاس يك سه‌گانه ديگر درباره ماجراهاي قبل از اپيزود يك بسازد. خيلي جذاب است كه ببينيم امثال دارت سيديوس و كنت دوكو چگونه از «جداي» به لرد سيث تبديل شدند). به هر حال «جنگ‌هاي ستاره‌اي» جاي بحث و فحص بسياري دارد، خصوصاً وقتي بدانيد جرج لوكاس به نوعي مريد «جوزف كمپل» بزرگترين اسطوره‌پرداز معاصر بوده است.
اما نكته جالب توجه ديگر قسمت سوم جنگ‌هاي ستاره‌اي، به روز بودن وجه سياسي آن است، شعارها و حرف‌هاي «لرد سيث» و «اناكين» به هنگامي كه در حال استحاله به «دارت ويدر» است، به شدت صحبت‌ها و سخنراني‌هاي جرج دبليو بوش و دار و دسته‌اش بعد از حادثه يازدهم سپتامبر را به ذهن متبادر مي‌سازد. اين تعبير وقتي جدي‌تر شده و تبديل به يقين مي‌شود كه صحبت‌هاي جرج لوكاس در جشنواره كن به هنگام نمايش فيلم «جنگ‌هاي ستاره‌اي– قسمت سوم: انتقام سيث» را مرور كنيم.
بسياري از ديالوگ‌هاي فيلم عمدتاً درباره تبديل دموكراسي به ديكتاتوري و استفاده سياستمداران از جنگ‌هاي جعلي و سوءاستفاده از شعار دموكراسي براي افزايش قدرت خود است. لرد  سيث چه در سنا و چه در صحبت‌هاي خود با «اناكين»‌ مدام تكرار مي‌كند كه ما مي‌خواهيم دموكراسي را در سراسر جهان گسترش دهيم! و يا در جايي از «انتقام سيث»، اناكين اسكاي واكر كه در حال تبديل شدن به «دارت ويدر»‌ است به «اوبي وان كنوبي» مي‌گويد: «شما يا با من هستيد يا دشمن من». اين عبارت دقيقاً بازتابي از اولتيماتومي است كه بوش در سال 2001 داد و گفت: «در جنگ عليه تروريسم، شما يا با من هستيد يا عليه من».جرج لوكاس در كنفرانس خبري پس از نمايش فيلم در كن خطاب به خبرنگاران گفت: «ما خودمان به صدام پول داديم و او را مجهز به سلاح‌هاي كشتار جمعي كرديم، اما هرگز فكر نمي‌كرديم كه صدام روزي قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ايران رفتيم و از صدام به عنوان نماينده خودمان استفاده كرديم. وقتي من در پايان جنگ ويتنام و در دوران نيكسن داستان نخستين «جنگ‌هاي ستاره‌اي» را مي‌نوشتم، بيشتر مي‌خواستم موضوع تبديل شدن دموكراسي به ديكتاتوري را به چالش بكشم. در آن دوران هنوز چيزي به اسم جنگ آمريكا و عراق وجود نداشت... اما تطابق آنچه ما در جنگ با ويتنام و عراق انجام داديم واقعاً غيرقابل باور است».
فيلمساز مشهور آمريكايي از احساس ناخوشايند خود نسبت به خطر از دست رفتن ايده‌آل‌هاي دموكراسي آمريكايي گفت و افزود: «آنچه امروز در ايالات متحده رخ مي‌دهد، درست شبيه وقايع درون فيلم است. البته گمان نمي‌كنم اوضاع به اين زودي‌ها درست شود و اميدوارم كشور ما دچار سرنوشت داستان فيلم من نشود».

2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 20:29  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.