تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود
عصرسلطنت اسطوره ها

 

 حالا ارباب حلقه ها و هري پاتر و فيلمهاي جادو جنبل ، گيشه ها را بازنگه مي دارد، زماني که کمتر از دوصد سال نيست «علم» اول و آخر همه حرفها بود و فرازهاي زيادي از روايات و داده ها و... را اگر زير ميکروسکوپ روشنگري نمي ديد هرگز پذيرا نمي شد. همه چيز علمي و به دقت حساب شده و لاغير. جن گير در چنين برهه اي ساخته شد و اندکي بعد هاليوود و چند کشور پيشرو، دست به کار شده ذهن مخاطبشان را از افسانه و جادو سرشار کرده / مي کنند. راستي چه اتفاقي افتاد که دستمايه پرفروش ترين فيلمهاي جهان متمدن و علم زده ما همان خرافه هاي مطرود چند دهه بيشتر شده و افسانه هاي جادوگرانه ، طلسمات و جن و هم قبيله هاي اينان ، فروش فيلمها و دستاوردهاي سينمايي و پربينندگي آثار و سريال ها و... اينچنيني را واقعا تضمين مي کنند؟! حال که دراکولا، گرگ نما و گرگينه ها، اجنه ، قصه هاي پريان و امثالهم بخش مهمي از روحيه معاصرانه مخاطبان جعبه جادو يا پرده هاي عريض و طويل سينماست! حال آن که غرب جادو زده واقعا باوجود پرداختن رويکرد به جهان اسطوره ها دستش از اين همه غناي بي مثال داستان ها، افسانه ها و قصه هاي شگرف ، ماندگار و نغز و پرمغز و حکيمانه ايران زمين تهي است و هيچکدام از داستان هاي ما زمينه و جانمايه سريال يا فيلمهاي سينمايي غرب (بنويسيم هاليوود گوياترست ) نيست! راستي چرا؟ در حالي که براساس اسطوره هاي مصري ها آنقدر کار ساخته شده و به بهانه نفرين اهرام و مقبره ها آنچنان فيلمهايي پرداخته اند که نگو و نپرس ؛ البته شايد يک استثنا را به ياد بياوريد: فيلمي مثل «ارباب آرزوها»؛ جن بسيار قدرتمند و پليدي که در سنگي عجيب با تعبيه حکيمي ايراني! زنداني شده... که اگر از اين محبس بسيار کوچک رهايي يابد جهان در تاريکي (ابدي فرو خواهد رفت؛ جن ايراني! با برآوردن آمدن فقط 3آرزوي طرف مقابلش پر مي گيرد و رها مي شود. آن گاه ارباب کائنات مي شود و... مي بينيد به ايران چگونه پرداخته مي شود. همين انگلستان (انگليسي زبانها) که آفتاب در امپراتوري آن ، با افسون وزارت خارجه اش غروب نمي کرد، حتي با وجود شکسپير، يک حماسه نداشت! و همين خلائ و جاي خالي تالکين را بر آن داشت تا ارباب حلقه ها را بنگارد. اگرچه منابع الهام او در سعي مطبوعات و منتقدان اثرش ، اتفاقات و رخدادهاي اروپاي زمان تالکين معرفي و فراز و فرود داستان با روزگار تالکين تطبيق داده شده است ، اما في الواقع نه تنها همان حلقه و راز قدرت بي نظير و مدبرانه اش ما را به ياد خاتم حضرت سليمان پيامبر مي اندازد، بلکه جهان داستان ، وامدار غناي قصه هاي شرقي هم است. انگليسي ها حداقل در خلق حماسه هاي خودي 11 قرن از ما عقب ترند، اما لنز دوربين هاي استوديوهايشان به قصه هاي مسلما عميق تر ما زوم نمي شود / نشده است. بزرگان پژوهشگر غربي اعتقاد دارند شاهنامه ، بزرگترين اثر حماسي جهان است ، اما آنها عنايتي به اين منابع سرشار ندارند.


خودمان هم که توانايي يا شايد درايت پرداختن به ريشه هاي نهفته در شاهنامه يا واقعياتي چون حماسه سازان چالدران ، نبرد بابک و... را در خويشتن (به بهانه بودجه و امکانات) سراغ نداريم و سراغ نمي گيريم.
زردپوستان شرق آسيا اژدهاي خفته شان را خودشان با آثاري که در هنگ کنگ خلق مي شود بيدار کردند تا جهان باورشان کند و مثلا «کيل بيل» خلق شود و دهها نسخه ديگر... شايد ما نيز بايد همان کار را بکنيم و دوربينمان را روي شانه خودمان بگذاريم و روي شاهنامه و سمک عيار و... به نوعي زوم کنيم که براي فرهنگ هاي ديگر ديدني و لذت آفرين ، قابل تامل و... باشد. آيا نبايد به خواست امروز و اکنون جهان مخاطبان بينديشيم؟ به غرب برگرديم.
دو دستمايه مهم و اساسي بسياري از فيلمهاي تخيلي ، ترسناک و... آنها، انسان هاي گرگ نما و دراکولاست. آنها آنقدر روي اين دو دستمايه کار کرده اند که ديگر مخاطب از توليدکنندگان مي خواهد ادامه فلان فيلم و بهمان سريال را بسازند. در قرون وسطي بنا به دلايلي واهي بارها آدمهايي را سوزاندند. بنا بر اين اعتقاد که آنها در بدر کامل به گرگ تبديل مي شوند! دراکولا اما داستان ديگري است که در دهه 80 منتشر شد. آن هم در انگلستان! حالا آن که نويسنده رومانيايي اش در شمال روماني يعني همان ترانسيلوانياي مشهور، نخستين خون آشام جهان را به وجود آورد. سال 1893 انگليسي ها رماني خواندند که در روماني کمونيستي کسي از آن و نويسنده اش برام استوکر خبري نداشت و حدود سالهاي 1990 اين رمان ترجمه شد و به روماني رسيد.
اگرچه بعضي عقيده دارند در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي شخصي به نام ولادتپس ، خون دشمنانش را مي نوشيد ؛ کاري که البته در مصر و ديگر تمدن هاي ابتدايي باستاني (از ايران گزارشي نخوانده ام) تقريبا انجام مي شده است.

 در رومانيايي به معني اژدهاست و دراکولا به معني پسر اژدها. حالا چقدر گردشگر که به روماني مي روند تا محل خون آشام خيالي را ببينند. جالب آن که در سرزمين خودمان همين تازگي ها، نويسنده اي براساس همين فيلمها و دستمايه ها اثري نوشته تا بلکه به گفته خودش مشکلات فرهنگي ميان اروپا و امريکا را حل کرده باشد.


2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:15  توسط رز  | 

 
 

كوكب سياه - ژانر: نوآر، تريلر جنايي - كارگردان: برايان دي‌پالما/ بودجه ساخت: 50 ميليون دلار

بازيگران: جاش هارتنت (باكي بليچرت)، اسكارلت يوهانسون (كِي)، آرون اكارت (لي بلانچارد)، هيلاري سوانك (مادلين لينسكات)، مياكريشنر (اليزابت شورت)
خلاصة داستان: دو پليس در دهه 40 دنبال قاتل اليزابت شورت، يكي از ستاره‌هاي نوپاي هاليوود مي‌گردند. اليزابت به طرز وحشتناكي كشته شده است.

فروش (در آمريكا): 3/10 ميليون دلار (در سه روز اول اكران)
امتياز منتقدان: 49 از 100 (طبق سايت metacritic.com)

بتي شورت كي بود؟
اليزابت (بتي) شورت سال 1924 توي هايد پارك به دنيا آمده بود. او هم مثل خيلي‌هاي ديگر آرزو داشت كه روزي ستارة سينما بشود. توي 19سالگي كه پدرش از خانه بيرون انداختش، تصميم گرفت كه دنبال همين آرزويش برود: اول رفت سانتا باربارا، كمي بعد هم جنوب لس‌آنجلس.  آن موقع او فقط 22 سالش بود، موهايش مشكي بود و علاقة شديدي به پوشيدن لباس‌هاي سياه داشت. هاليوودي‌ها مي‌گفتند كه او به هر دري مي‌زد تا قاتي آن‌ها شود. ظاهرا آخرين باري كه ديده شده، نوزدهم ژانويه 1947 بود، يكي از همان دفعه‌هايي كه با يك آدم به اصطلاح جنتلمن قرار داشت. رنگ موها و لباس‌ها و علاقة زيادش به استفاده از گل‌هاي زيبا در تزئين لباسش باعث شد كه به مرگش لقب «كوكب سياه» بدهند.

رؤياي تلخ كودكي
وقتي جنازة بتي پيدا شد، جيمز الروي (جنايي‌نويس معروف آمريكايي كه فيلم «محرمانة لس‌آنجلس» براساس يكي از رمان‌‌هاي او ساخته شده) فقط 11 سالش بود، يعني دقيقا نصف سن بتي. 40 سال بعد الروي براي نوشتن هفتمين رمانش تصميم گرفت سراغ همان خاطرة عجيب و مرموز دوران كودكي برود، سراغ ستارة ناكام هاليوود «بتي شورت».
بتي به همان ترتيب در اوايل داستان كشته مي‌شود و دو پليس به نام‌هاي لي بلانچارد و باكي بليچرت كه قبلا بوكسورهاي مطرحي بوده‌اند، مأمور رسيدگي به پروندة قتل او مي‌شوند. آن‌ها تحقيقاتشان را شروع مي‌كنند، كم‌كم مي‌فهمند كه كليت قضيه مثل گنداب است: هر چه بيشتر درش كنكاش كني، بوي گندش را بيشتر حس مي‌كني. الروي همة تلاشش را كرد كه با توصيفات فوق‌العاده‌اش حاشية سياه و كثيف لس‌آنجلس دهه 40 را به بهترين نحو تصوير كند.
باكي، جوان و عجول است و لي با تجربه و كهنه كار، مثل سامرست و ميلز در فيلم «هفت». تحقيقات، آن‌ها را به ادارة پليس مي‌رساند، منبع اصلي گنداب. ظاهرا پليس‌ها به گنگسترها كمك مي‌كنند روي فيلمسازهاي زهوار دررفته و از كار افتاده سرمايه‌گذاري كنند، فيلمسازهايي كه بازيگرهاي زن تازه‌كار را شكار مي‌كنند و به‌شان وعدة برآورده شدن رؤياهايشان را مي‌دهند. بتي هم يكي از آن طعمه‌ها (و در اصل قرباني‌ها) بوده.
اين وسط پاي نامزد بي‌گناه بلانچارد، كِي و يك دختر مرموز به اسم مادلين هم به ماجرا باز مي‌شود. مادلين لينسكات، دختر يكي از برجسته‌ترين خانواده‌هاي شهر است كه به طور اتفاقي چيزهايي از ماجراي قتل بتي مي‌داند.

كوكب و سينما
«هفت» نشان داده بود كه ديويد فينچر از پس ساخت فيلمي كه بر مبناي كتاب الروي ساخته شده، بر مي‌آيد، براي همين قرار شد كه او «كوكب سياه» را بسازد. بعد از ساخت «محرمانة لس‌آنجلس» هم معلوم شده بود كه داستان‌هاي الروي جان مي‌دهد براي ساختن يك فيلم نوآر مدرن. خوشبختانه پروژه، همان اوايل متوقف شد تا اين‌كه فينچر هم مثل بقيه در دام «تكرار» نيفتد. سال پيش قطعي شد كه بالاخره برايان دي پالما مي‌خواهد اين فيلم را بسازد.
دي پالما كه به عقيدة خيلي‌ها وارث خلف سينماي آلفرد هيچكاك است، بالاخره بعد از يك سال، فيلم را ساخت. مشكل اصلي او انتخاب بازيگران بود، بازيگراني كه هم بتوانند توي يك فيلم نوآر مدرن قابل قبول باشند و هم به قولي «مثل همفري بوگارت و لورن باكال تكان‌دهنده باشند». آخر هم قرعه به نام جوان‌هاي تازه معروف شده‌اي مثل جاش هارتنت، اسكارلت يوهانسون و يك بازيگر اسكاري يعني هيلاري سوانك افتاد.
اولين اكران «كوكب سياه» حدود يك ماه پيش، توي افتتاحية جشنوارة ونيز بود، دومين جشنوارة هنري معتبر فيلم دنيا.  اما روز دوم جشنواره همة منتقدان، فيلم را به شدت كوبيدند و آن را «اثري دلسرد كننده» ناميدند. حتي همين حالا هم كه فيلم در ردة دوم جدول فروش هفتگي قرار دارد، باز هم منتقدان فيلم را تحويل نگرفتند. البته تجربه نشان داده،‌چندان هم نبايد به‌نظر منتقدان آن‌طرف آب اعتماد كرد. بايد منتظر ماند تا ببينيم اين دفعه دي‌پالما چه‌كاري كرده است.

 
     
  
 
2 نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:49  توسط رز  | 

جاني چگونه دپ شد؟
 

مي توانست بت نوجوان هاي آمريكايي باشد. در فيلم نوجوانانه و ترسناك كابوس در خيابان الم در سال 1984 درخشيده بود

و با بازي در نقش اصلي مجموعة تلويزيوني 21jump street در اواخر دهه هشتاد، حسابي معروف شده بود و خيلي از دخترها و پسرهاي نوجوان آمريكايي، شب ها خواب او شدن را مي ديدند.

 ولي خودش داشت زجر مي كشيد. حس مي كرد دارد به يك كالا تبديل مي شود، يك كالاي خوش رنگ و لعاب كه رسانه ها براي نوجواناني كه تشنة اين جور چيزها هستند آماده مي كنند و هر روز و هر شب به اشكال مختلف به خوردشان مي دهند.

پس عجيب نبود كه يك دفعه كنار كشيد. شهرت و محبوبيت و بت شدن را به كناري گذاشت و گفت مي خواهد از اين به بعد فقط در فيلم هايي بازي كند كه با شخصيت او جفت و جور باشند. اين جوري شد كه جاني دپ از بت نسل جوان، به شمايل آدم هاي تنها در سينما تغيير چهره داد و به دنياي عجيب و غريب تيم برتون راه پيدا كرد و شد آن جان دپي كه حالا مي شناسيم.

 بازيگري كه برايش فرقي نمي كند فيلمي كه در آن بازي مي كند، يك فيلم مستقلِ كم خرج است يا يك فيلم استوديويي پرفروش. او كار خودش را مي كند و به قول خودش روحش را به نقش ها مي دمد. اصلا هم برايش مهم نيست كه نتيجة كار پرفروش از كار دربيايد يا كم فروش، و فيلم هايش مشهور باشند به زهر جدول فروش: اصلا درك نمي كنم كه تو سر كاري بروي و هر چه مي تواني از وجودت براي آن فيلم مايه بگذاري. بعد هم در آخر به تنها چيزي كه نگاه كنند، مقدار پولي باشد كه فيلم در گيشه پارو مي كند.

 

او سفت و سخت پاي اين عقايدش ايستاد و اين قدر فيلم مستقل و متفاوت غيرتجاري بازي كرد كه ديگر كسي باور نمي كرد او روزي در يك فيلم تجاري هاليوودي ظاهر شود و موفق هم بشود. ولي در بيستمين سال فعاليت حرفه اي اش، جك اسپارو همه چيز را عوض كرد. جاني دپ، با چنان قدرت و شيطنتي نقش اين دزد دريايي هفت خط را در دزدان دريايي كارائيب: نفرين بلك پرل در سال 2003 بازي كرد كه همه باور كردند او مي تواند يك بازيگر پولساز هم باشد.

 جك اسپاروي جاني دپ، 305 ميليون دلار روانة خزانة ديزني كرد. اين، پايان راه نبود؛ موتور جاني دپ، تازه گرم شده بود. حضور او در فيلم جديد رفيق ديرينش تيم برتون چارلي و كارخانة شكلات سازي هم با 205 ميليون دلار همراه شد. طلسم نفروختن فيلم هاي جاني دپ، شكسته بود و حالا همه منتظر قسمت دوم دزدان دريايي بودند كه ببينند جك اسپارو اين بار چه مي كند.

 9جولاي 2006 فرا رسيد و اين بار جك اسپارو حتي اسپايدرمن را هم جا گذاشت و ركورد فروش افتتاحية يك فيلم در تاريخ سينما را با 135 ميليون دلار از آن خود كرد. جاني دپ، ديگر زهر گيشه ها نبود. او با اين كه پاي عقايد خاصش سفت و سخت ايستاد، ولي بالاخره در سن 43 سالگي، گيشه ها را هم فتح كرد.

شايد بهترين توصيف براي حال و روزِ اين روزهاي او، همين هايي باشد كه يكي سينمايي هاي آن ور آب گفته است: اگرچه در يكي از موفق ترين فيلم هاي تجاري تاريخ سينما بازي كرده، ولي با آن شخصيت عجيب و غريبش، هنوز اعتبار هنري خودش را حفظ كرده است. او الان دارد لذت بهترين هاي دو دنياي مختلف سينما را مي چشد.

شكل و قيافه و گريم جاني دپ معمولا در هر فيلمي فرق مي كند. آخرين اش كه همين جك اسپارو ي دزدان دريايي كارائيب است با آن موهاي بلند و ريش و گوشواره و بقيه زلم زيمبوهايش. اين ها چند نمونه ديگر از قيافه هاي مختلف جاني دپ در فيلم هايش است.  


 جاني دپ براي فرار از شخصيتِ شكل گرفته و پرطرفدارش در مجموعة تلويزيوني 21jump street و بت تلويزيوني نوجوانان شدن، بازي در نقش عجيب و غريب يك پسر يتيم خلافكار را در فيلم baby-cry (1990) پذيرفت. شهرت جاني دپ در آن زمان (اواخر دهه 80 و سال 1990) جوري شده بود كه روي جلد همة مجله هاي تين ايجري بود


  

 

 جاني با همين تيپ و قيافه در نقش افسر پليس تام هانسن در مجموعه تلويزيوني شبكه فاكس 21jump street حاضر شد و دل همه نوجوانان آمريكايي را ربود.  

    
او ديگر تصميمش را گرفته بود كه از جلد تام هانسن در بيايد. براي همين، هيچ ترسي نداشت كه با گريم و آرايش موي عجيب و غريب در اولين همكاري اش با تيم برتون در ادوارد دست قيچي ظاهر شود، حتي اگر به جاي انگشتانش قيچي بگذارند!  

 

 در 1994 در دومين همكاري اش با تيم برتون در نقش اد وود معروف به بدترين كارگردان تاريخ سينما حاضر شد. اين، نقشِ يك آدم عجيب و غريب و تنها بود كه احتمالا فقط آدم هاي عجيب و غريب و تنهايي مثل جاني دپ و تيم برتون مي توانستند زندگي او را در سينما به تصوير بكشند.  

 باز هم يك آدم تنها، باز هم يك آدم عجيب و غريب، باز هم مدل مو و لباس متفاوت و باز هم جاني دپ، اين بار در چارلي و كارخانه شكلات سازي (2005) و همكاري  دوباره با تيم برتون.
  

 جاني دپ براي بازي در نقش جورج يانگ (يك قاچاقچي موادمخدر كه بازار كوكائين را در آمريكا به راه انداخت) در فيلم Blow حسابي حال كرد. به خاطر چي؟ اول به خاطر مدل موي جورج و دوم به خاطر مدل لباس هايش!

 
     
  
 
2 نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 22:13  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.