تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود

 
مردان ايكس۳: ايستگاه آخر آن قدر پرفروش است كه نتوان حضور كارگردان تازه اش را زير سؤال برد ولي دل ما براي برايان سينگر و رؤياپردازي هايش تنگ شده است
002520.jpg
مردان ايكس با نام سينگر اهميت پيدا مي كرد و حالا كه او نيست، فيلم صرفا يك كالاي تجاري تابستاني است. سينگر كاري كرد كه از رؤيايش هم بالاتر ايستاد

اين از همان فيلم هايي است كه مخالفان سينماي امروز را ديوانه كرده. آن ها مدعي اند اين فيلم ها جز جلوه هاي ويژه اي كه به مدد كامپيوتر شكل مي گيرد و جز اكشن صرف، هيچ حرفي براي گفتن ندارند. برخي از اين طفلكي ها هم حق دارند. خب فكر مي كنند اگر اعتراف كنند كه اين فيلم ها را هم مي شود ديد و درباره شان حرف زد، آن وقت جواب جان فورد بزرگ يا هاوارد هاكس را با آن فضاهاي انساني چه بايد داد. آن ها فكر مي كنند يا بايد به آن كلاسيك هاي گاه سياه و سفيد و گاه رنگي وفادار بود و يا سينماي امروز را دوست داشت. اين دقيقا همان جايي است كه نسل تازة عشق سينما را با آن ها متمايز مي كند. نسلي كه هم مي تواند جويندگان جان فورد را تحسين كند و هم رويكرد هاليوود امروز را، به تصويركردن كميك بوك هايي كه پر از نبوغ هستند. داستان دقيقا از همين جا شروع مي شود.
در اين كه آدم هايي مثل برايان سينگر يا پيتر جكسن مثل ما ديده اند و خوانده اند و بعد سعي كرده اند وقتي بزرگ شدند، رؤياهاشان را تصوير كنند، اصلا شك نكنيد. جكسن كه اين را به صراحت گفته و حرف هاي مشابهي را هم از سينگر در جاهاي ديگر خوانده ام. آن ها البته يك زرنگي عجيب كردند. اول با دو سه فيلمي كه مي توانست همه را متقاعد كند آن ها اين كاره اند وارد بازي شدند و بعد به راحتي براي بلندپروازي هايشان بودجه گرفتند. جكسن، ارباب حلقه ها و كينگ كونگ را بعد از فيلمي مثل مخلوقات بهشتي ساخت و سينگر، مردان ايكس و سوپرمن را بعد از مظنونين هميشگي و شاگرد زرنگ. بگذاريد از اين جا به بعد، قصه را با سينگر ادامه بدهيم. در اواخر دهه نود مظنونين هميشگي به يكباره اميد گروهي شد كه فكر مي كردند جسارت در سينما مرده. سينگر جوان در آن فيلم با مخاطب اش همان جوري بازي كرد كه سال ها قبل هيچكاك كرده بود. و برخي حتي او را دنباله رو خلف استاد لقب دادند. شاگرد زرنگ راضي كننده نبود، اما باز هم نبوغ سينگر را به رخ مي كشيد. ولي سينگر براي اين چيزها به سينما نيامده بود. او مي خواست رؤياهايش را روي پرده ببيند. او به اين فكر كرده بود كه وقتي كسي نمي تواند، بايد خودش اين رؤياها را با كساني كه مثل او هستند تقسيم كند. سوپرمن و ايكس من، تنها بخشي از كاراكترهاي كتاب هاي دو كمپاني مارول و دي سي بودند كه كودكي او را در اختيار گرفته بودند؛ مثل خيلي از بچه هاي نقاط مختلف جهان كه كودكي شان با كميك بوك ها گذشته است. سينگر به سراغ چند كمپاني معظَم رفت و سرانجام موفق شد از فاكس 85 ميليون دلار براي نخستين بلندپروازي اش بودجه بگيرد. او بايد مردان ايكس را از دهه شصت بيرون مي كشيد و يك بار ديگر وارد زندگي كودكان و جوانان مي كرد. ضمنا بايد فيلمي مي ساخت در حد و اندازه هاي رؤيايش و از ديگرسو نبايد اعتباري را هم كه به دست آورده بود خدشه دار مي كرد. نخستين قسمت مردان ايكس در نخستين سال از هزارة جديد روي پرده رفت و 157 ميليون دلار فروخت. قسمت دوم با بودجه اي 110 ميليون دلاري، تا مرز 199 ميليون دلار پيش رفت و قسمت سوم... اين جا بايد كمي مكث كرد. سينگر قرار نبود صرفا يك دستگاه چاپ اسكناس براي هاليوود باشد. وقتي رؤياي اول در مسير خودش قرار گرفت و كمپاني مصمم شد قراردادهاي قسمت سه و چهار را با هم ببندند، سينگر كنار كشيد. او به سراغ سوپرمن رفت تا پس از ناكامي تيم برتون در احياي ابرقهرمان، خودش كار را دست بگيرد.

سال 2003 مردان ايكس دوم با عنوان فرعي اتحاد، نمايش داده شد و سينگر مدتي را در كش و قوس با سران كمپاني بود تا نهايتا كنار بكشد. حالا وضع چندان براي ادامة كار روبه راه نبود. از يك سو خود كمپاني اعلام كرده بود مي خواهد با محوريت كاراكتر وولورين فيلمي به همين نام بسازد. براي همين هيو جكمن كه شهرتش در  هاليوود را مديون همين مجموعه است گفته بود در قسمت سوم بازي نمي كند و خب، اصلا مردان ايكس بدون وولورين كه بي شك محوري ترين قهرمانش است اصلا معني نمي يافت. از سوي ديگر،  هالي بري پس از اسكاري كه به دست آورد و تبديل به يك ستارة تمام عيار شد، سهم بيشتري را براي كاراكتر استورم در فيلم نامه طلب مي كرد و قصة سوم اين امكان را نمي داد. از گوشه و كنار، ديگراني هم بودند كه نمي خواستند دوباره بازگردند، اما پروسة پيش توليد كه تمام سال 2004 و نيمي از سال 2005 طول كشيد، همه را بازگرداند. پس از انتخاب يكي دو كارگردان از جمله متيو وون انگليسي، سرانجام برت راتنر كه در اين سال ها توانايي اش در جمع كردن پروژه هايي از اين دست را به هاليوود نشان داده، براي ادامة كار انتخاب شد. او قبل از اين، اژدهاي سرخ را كه به نوعي، سومين بخش از سكوت بره ها تلقي مي شود، ساخته بود. البته به جاي جيمز كامرون روي صندلي كارگرداني سومين فيلم از مجموعة ترميناتورها هم تكيه كرده بود. اين پيشينه نشان مي داد راتنر از پس كار برمي آيد و البته كمپاني هم ديگر تمايلي به حفظ وجوه هنري كار نداشت. آن ها يك اكشن سرگرم كننده مي خواستند و يك هدايت كننده براي اجتماع بازيگران سرشناس شان و راتنر دقيقا همين آدم بود. فيلم از نيمه هاي سال 2005 در ونكوور كانادا جلوي دوربين رفت و خيلي سريع مراحل كار روي جلوه هاي ويژه اش سر و سامان گرفت تا به زمان مقرر براي اكران، يعني تعطيلات يادبود سال 2006 برسد.

بد نيست كمي هم دربارة خود داستان حرف بزنيم. مردان ايكس همانند هر كميك بوك ديگري يك فلسفه دارد، يك جور پيش داستان. در اين جا ماجرا اين گونه است كه گروهي به نام ميوتانت قدرت هايي فراتر از انسان معمولي دارند. آن ها البته در خانواده هايي عادي به دنيا مي آيند، اما ژني با خود دارند كه سبب مي شود هر يك قدرتي فرازميني داشته باشند. پروفسور خاوير يكي از ميوتانت هاي قديمي، براي كنترل اين وضع، مدرسه اي داير مي كند و سعي مي كند بچه ها و نوجوانان داراي اين قدرت را نزد خود پرورش دهد. وقتي در جبهة مخالف، مگنتو (كه با پيش داستان سينگر، از تبعيض هاي نژادي جنگ جهاني دوم، كينة انسان هاي معمولي را به دل گرفته) سعي مي كند به مقابله با روال عادي زندگي جهان برخيزد، مدرسه تبديل مي شود به مقر ميوتانت هاي نيمه خير كه مي خواهند جلوي نيمة تاريك را بگيرند. يعني اساس، همان مبارزة خير و شر است و تنها بهانه ها مدرن تر شده. با اين همه، مردان ايكس يكي از پرجزئيات ترين كميك ها در آن وجه از فلسفه به زبان ساده است كه بسياري از كارهاي تازه، داعيه اش را دارند؛ خصوصا در اين قسمت تازه كه راتنر و فيلم نامه نويسانش مسألة فرشتگان و ديوها را هم كه از تم هاي اصلي كتاب است به فيلم آورده اند. اين همان چيزي است كه سينگر براي پيشگيري از شلوغي داستان در دو قسمت پيشين از آن پرهيز كرده بود.

مردان ايكس 3: ايستگاه آخر جايگاه روشني دارد. منتقدان آن را اثري سرگرم كننده توصيف كرده اند كه ظرافت هاي اقتباس هاي سينگر را در خود ندارد. بزرگ ترين مشكلي هم كه با فيلم دارند، اضافه شدن تعداد زيادي كاراكتر است كه وقت كافي براي پرداخت هيچ كدام باقي نگذاشته. فيلم اما در نخستين هفتة اكران، چند ركورد فروش را جابه جا كرد كه از آن جمله، بهترين فروش تاريخ سينما در تعطيلات مموريال دي (عيد يادبود) و بهترين فروش در هفتة اول نمايش بود. اين رقم ها در كنار فروش 107 ميليون دلاري فيلم در سه روز نخست نمايش ـ چهارمين افتتاحيه بزرگ تاريخ ـ سبب شد از همين حالا رايزني با راتنر براي كارگرداني فيلم چهارم هم آغاز شود. با اين همه حالا دل ما جاي ديگري است. بعد از ستايش قسمت اول و چشم بستن روي برخي ضعف هاي قسمت دوم، حالا بايد چشم انتظار سوپرمن برايان سينگر بود. مردان ايكس با نام سينگر اهميت پيدا مي كرد و حالا كه او نيست، مردان ايكس صرفا يك كالاي تجاري تابستاني است. سينگر كاري كرد كه از رؤيايش هم بالاتر ايستاد.

مردان ايكس: آخرين ايستگاه
كارگردان: برت راتنر
بازيگران: هيوجكمن (وولورين)، پاتريك استوارت (پروفسور خاوير)، هالي بري (استورم)، سر يان مك كلن (مگنتو)، آنا پاكوئين (روگ)، فمكه جانسن (جين گري)
ژانر: اكشن‎/ فانتزي‎/ علمي ـ تخيلي‎/ تريلر
خلاصة داستان: بالاخره موجودات عجيب و غريب اين تريلوژي به اين نتيجه مي رسند كه يا بايد همة اختلافات را كنار بگذارند و با هم متحد شوند و يا اين كه بي خيال قدرتشان شوند و به انسان تبديل شوند.
هزينة ساخت: 210 ميليون دلار
فروش در آمريكا: 4/175 ميليون دلار (تا 15 خرداد)
امتياز منتقدان: 58 از 100
(سايت www.metacritic.com)
 
ميوتانت ها را بشناسيد
مردان ايكس ـ كه البته لزوما همه شان مرد نيستند و امكانات زباني باعث چنين ترجمه اي شده ـ هريك قدرتي ويژه دارند. اگر كتاب ها و فيلم ها را نديده ايد، اين يك راهنماي خيلي كوچك است براي ورود به دنياي مردان ايكس...
002385.jpg
پروفسور خاوير (پاتريك استوارت)
خودش روي صندلي چرخ دار مي نشيند، ولي قدرتش در سفر ذهني به هرجايي است كه بخواهد. رئيس مدرسة پرورش استعدادها و رهبر نيمه خير. كسي كه از يك سو بايد اتحاد افراد خودش را حفظ كند تا وسوسة قدرت، آن ها را به سمت مگنتو هدايت نكند و از سوي ديگر به راه هاي برقراري صلح جهاني فكر كند.
002388.jpg
مگنتو (سر يان مك كلن)
در كتاب ها دليل خاصي براي اين ميزان دشمني اش با نسل بشر ذكر نشده، اما برايان سينگر با هوشمندي تمام، بخشي از رؤيا را هم خودش نوشته. در شروع فيلم اول، او يكي از بچه هايي است كه در اردوگاه هاي كار اجباري از پدر و مادرش جدا مي شود و خب آن زمان اين قدرت را ندارد كه انتقام بگيرد. حالا روز انتقام و نشان دادن قدرت نژادي فرارسيده است.
002391.jpg
استورم (هالي بري)
از نامش(طوفان=storm) مشخص است كه چه قدرتي دارد. با موهايي سفيد و بلند (كه البته در نسخه راتنر به مد روز كوتاه شده) و چشماني كه در هنگام عمل كاملا سفيد مي شود. او يكي از قوي ترين كاراكترهاي كتاب است و به نوعي، دست راست پروفسور خاوير به حساب مي آيد.
002394.jpg
روگ (آنا پاكوئين)
يكي از جوان ترين اعضاي گروه كه گاهي دست و پا گير است و گاهي هم مي تواند خيلي چيزها را عوض كند. جدا از قدرتي كه دارد، از هوشي چشمگير بهره مي برد كه او را در رديف خود پروفسور مي گذارد. از سوي ديگر، نقشش رفته رفته در هر قسمت پررنگ تر مي شود.
002403.jpg
دكتر جين گري (فمكه جانسن)
قرباني پايان قسمت دوم. اما نگران نباشيد. او در قسمت تازه با توانايي و قدرت بيشتر بازگشته است. او محبوب هر دو مرد اصلي نيمه خير است و قدرت اش هم نگه داشتن اجسام با چشم است. اوج اين قدرت، كنترل آب سدي شكسته شده در پايان قسمت دوم بود كه گمان مرگ اش را به وجود آورده بود.
002406.jpg
وولورين (هيو جكمن)
در دستانش چنگك هايي كارگذاشتة شده كه حاصل يك گذشتة شوم و مثل هميشه يك سري فعل و انفعالات شيميايي است. داستان، اصلا با او شروع مي شود و ورودش به مدرسه است كه ما را هم وارد دنياي تازة ميوتانت ها مي كند. وسوسه اش براي پيوستن به نيمة شر، بيش از ديگران است.
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:13  توسط رز  | 

 
انفجارِ مرد شكلاتي
مأموريت: غيرممكن 3 بيش از هركس ديگر به تام كروز تعلق دارد. او ديگر تنها يك بازيگر نيست يكي از چهره هاي تعيين كننده هاليوود است
 
استقبال، خيره كننده است. آقاي سوپراستار براي نمايش افتتاحية فيلم تازه اش مأموريت: غيرممكن 3 چند خيابان شهر را قرق كرده تا نشان دهد جايگاهش در هاليوود امروز كجاست. وقتي تام كروز از ماشين اسپرتش پياده شد تا براي هوادارانش دست تكان دهد و پا روي فرش قرمز بگذارد، كنار خودش كتي هولمز را داشت؛ همسر دوران تازة او. تام كروز شباهت چنداني با آن پسرك فيلم رين من (مرد باراني) يا جوانك خلبان تاپ گان ندارد. او حالا يكي از مقتدرترين آدم هاي هاليوود است.
بگذاريد از يك تصوير قديمي شروع كنيم. از جوان خوش تيپي كه با تاپ گان، تصوير يك رؤياي آمريكايي بود. يك خلبان جسور و جذاب كه در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد تهران، اگر نمي خواستي در تب آرنولد و استالون و فيلم هاي رزمي غرق شوي، چاره اي جز دوست داشتن اش باقي نمي ماند. اما همان روزها اگر پيگيرتر نشريات سينمايي را مي خواندي  اين را هم مي شد فهميد كه خود غربي ها  اين چهرة جذاب را صرفا به عنوان يك مدل خوش چهره نگاه مي كنند و كسي از قدرت بازيگري او حرف نمي زند. تام كروز آن روزها با  اين كه فيلمي چون متولد چهارم جولاي را هم در كارنامه داشت، يك بازيگر جدي نبود. با اين كه در كنار داستين هافمن يا جك نيكلسون بازي مي كرد، كسي جايگاهي جز يك دستگاه پولسازي هاليوودي برايش قائل نمي شد. او و همسر آن دوره اش نيكول كيدمن به صراحت در نقدهاي جدي تر، عروسك هاي هاليوودي ناميده مي شدند كه گيشه را در دست داشتند. تا اواخر دهه نود داستان همين گونه پيش رفت و كروز يك ركورد عجيب را هم با خود داشت. در تمام طول دهه نود همة فيلم هايش وارد باشگاه صدميليوني ها شدند و از  اين ميان يكي دو فيلمش به راحتي مرز 200 ميليون دلار را رد كردند. در كارنامة همين سال هايش فيلم هاي درخشاني چون چند مرد خوب و مأموريت: غيرممكن هم ديده مي شود، اما اتفاق، وقت ديگري مي افتد. زماني كه استنلي كوبريك تصميم مي گيرد از يك زوج واقعي هاليوودي براي بازي در آخرين فيلمش استفاده كند.

بگذاريد زاوية دوربين را عوض كنيم. قديمي ترها يادشان هست كه در دهه پنجاه، سريالي از تلويزيون پخش مي شد كه نام بالاتر از خطر را برخود داشت. با يك تم موسيقي معروف كه بعدها به دفعات در برنامه ها و فيلم هاي  ايراني مورد استفاده قرار گرفت. آن مجموعه در واقع نام اصلي اش مأموريت: غيرممكن بود كه به شيوة همان سال ها يك نام راحت تر برايش تراشيده بودند. مجموعة موفق دهه هفتاد ميلادي براي برگردان سينمايي تا نيمه هاي دهه نود صبر كرد؛ تا زماني كه تام كروز و برايان دي پالما تصميم گرفتند اتان هانت مأمور آشناي مجموعه را روي پردة نقره اي ببرند. وقتي هم فيلم اول ساخته شد، همين دو نفر به چشم آمدند. دي پالما بار ديگر تسلط اش را بر ابزار به رخ كشيده بود و  اين كه مي تواند در هر ژانري يك اثر درخشان خلق كند. كروز هم ثابت كرد كه توانايي هايش در نقش هاي مختلف، خيلي بيشتر از يك عروسك است. فروش خيره كنندة فيلم، جاي ترديد براي ساخت دنباله اي بر فيلم باقي نگذاشت. دنباله اي كه حاصل جاه طلبي هاي تام كروز بود. او تصميم گرفته بود اتان هانت را براي خودش بدل به يك جيمز باند كند و يك كاراكتر ثابت سينمايي داشته باشد. درست در روزهايي كه سرصحنة فيلم كوبريك مهم ترين تحولات زندگي كروز شكل مي گرفت، او در انديشة مأموريت: غيرممكن 2 هم بود. فيلمي كه او را در مسيري ديگر قرار مي داد.

برگرديم سراغ روايت اول. وقتي تام كروز همراه با نيكول كيدمن مقابل دوربين كوبريك رفتند، خيلي ها به كارگردان بزرگ خرده گرفتند كه  اين عروسك هاي هاليوودي، فيلم تازه اش را نابود خواهند كرد. اما اطمينان كوبريك بزرگ در  اين حد بود كه سه روز پيش از مرگش، وقتي فيلم كامل را گروه توليدكننده ديدند، فيلمش را از آنِ سه نام دانسته بود. بعدها هم در تبليغات، همين ترتيب رعايت شد: كوبريك، كروز، كيدمن .  اين بازشدن پوشش شكلات اما، حباب هاي اطراف را هم تركاند. كيدمن كه تا پيش از  اين، تن به بازي در توليدات معمول هاليوودي مي داد، سعي كرد مسير تازه اي را پيش گيرد. كروز هم كه حالا نقدهاي مثبت در مورد بازي اش به شدت زير زبانش مزه كرده بود، با بازي دريك نقش غريب در ماگنوليا نشان داد كه مي خواهد بازيگر جريان متفاوت هم باشد.  اين ولي دليل نشد تا كروز از انديشه هاي زمان بازي در eyes wide shut كوبريك كناره بگيرد. او برخلاف همسرش - كه در شروع هزارة تازه، ديگر همسر سابق بود ـ هر دو مسير را در امتداد هم پيمود. در سال هاي بعدتر، هم در گزارش اقليت استيون اسپيلبرگ بازي كرد و هم در جنگ دنياهايش. هم تهيه كنندة ديگران آلخاندرو آمنه بار بود و هم چشمانت را باز كن او را به قصد بازي خودش در نقش اصلي، به آسمان وانيلي هاليوودي تبديل كرد. شروع  اين مسير هم اكران فيلم كوبريك و نمايش مأموريت: غيرممكن 2 به كارگرداني جان وو بود. دو فيلم در منتهي اليه يك خط. تام كروز هزارة تازه، مي دانست قرار است چه كاري انجام دهد.

مأموريت: غيرممكن 2 هيچ شباهتي به فيلم اول نداشت. تنش دروني داستان اول با آن صحنة معروف آويزان شدن اتان از سقف براي ورود به يك اتاق ممنوع، جاي خود را به حادثه پردازي از نوع جان وو داد. يك اكشن كامل كه به لطف موسيقي كم نظير هانس زيمر (كه در همان سال با همراهي ليزا جرارد موسيقي گلادياتور را هم كار كرده بود) و اسلوموشن هاي سبك جان وو، متفاوت با اكشن هاي روز هاليوود درآمده بود.  اين جا اما همه كاره كروز بود و فيلم نامه اصلا براساس فرمول پيش بردن قصه با يك نفر نوشته شد. فيلم از همة قواعد روز (ماشين بازي به معناي واقعي كلمه، استفاده از ماسك براي تغيير چهره يا پر زدن كبوتر از جلوي كادر براي حفظ شاعرانگي) بهره مي برد. براي همين، هم به شكل نسبي نظر مثبت منتقدان را به دست آورد و هم يك گيشة خوب را. به  اين ترتيب باز بلافاصله بحث توليد فيلم سوم به ميان آمد. باز هم همانند قسمت قبل، تام كروز شخصا هدايت پروژه را به عهده گرفت و سعي كرد اعتبار هنري فيلم را كه با رفتن دي پالما از دست رفته بود، دوباره بازگرداند. با  اين حال، چيزهايي هم از قسمت دوم باقي مانده بود كه كروز درآن مقطع يعني سال 2001 دوست داشت آن ها را حفظ كند؛ از جمله تندي نيوتن ـ بازيگر نقش اول زن در قسمت دوم ـ كه با نه ي صريحي كه به پروژه گفت، خط اصلي قصه را به كلي عوض كرد. حالا زمان آن رسيده بود كه مأموريت: غيرممكن 3 با تغييراتي بنيادين جلوي دوربين برود. اتفاقي كه رخ دادنش حدود پنج سال طول كشيد.

جدا از نقش اصلي مرد، گروه توليد كه در رأس آن شخص تام كروز قرار داشت، با دو مسألة مهم درگير شدند. يكي انتخاب كارگردان سوم پس از دي پالما و جان وو با  اين پيش شرط كه فيلمي بينابين ديدگاه هاي دو كارگردان قبلي بسازد و ديگر، دغدغة انتخاب بازيگر نقش نخست زن بود كه با كنار كشيدن تندي نيوتن بايد كاراكتري تازه به مجموعه اضافه مي شد. در بخش اول، نخستين گزينه آنگ لي بود. كارگرداني كه هم سينماي رزمي را مي شناخت و هم گمان مي رفت اعتبار هنري لازم را دارد. لي اما پيشنهاد مشابهي هم براي ساخت هالك داشت و براي همين دومي را برگزيد. با كنار رفتن گزينه اي چون آنگ لي، تام كروز تصميم گرفت فيلم را به ديويد فينچر بسپارد تا با يك تير دو نشان را بزند. اول  اين كه خودش را در دايرة انتخاب هاي فينچر قرار دهد و حضور وسوسه انگيز جلوي دوربين استاد را تجربه كند. دوم هم  اين كه مجموعه جاني تازه به خود بگيرد. اما فينچر هم با  اين كه ابتدا موافقت كرد و بخشي از كارها را انجام داد، نهايتا كنار كشيد. استراتژي بعدي، ساخته شدن فيلم به هر قيمت پس از گذشت چهار سال از اكران قسمت پيشين بود. براي همين، كروز ابتدا سراغ جو كارناهان رفت كه قبلا فيلمي از او را تهيه كرده بود. وقتي كارناهان هم حرفش را نخواند،  اين شانس را به جي. جي. آبرامز (فيلمسازي كه در كارنامه اش چند مجموعه موفق تلويزيوني داشت) داد تا او نخستين فيلم سينمايي اش را كارگرداني كند. مسألة دوم هم كم از داستان كارگرداني نداشت، اما حالا نقش اصلي را ميشل موناهان بازي مي كند؛ نقشي كه چند بازيگر زن مثل كري آن ماوس و اسكارلت يوهانسن براي  ايفايش به توافق نرسيدند. فيلم يك نقش منفي عجيب و غريب هم دارد كه آن را فيليپ سيمورهافمن ـ برندة اسكار امسال بهترين بازيگر نقش اول مرد براي بازي در كاپوتي ـ  ايفا مي كند.  اين يكي را هم قبل تر قرار بود كنت برانا بازي كند.

مأموريت: غيرممكن 3 از دو هفته قبل در آمريكا روي پرده رفته و فروش افتتاحيه اش هر چند رؤيايي نيست اما نشان مي دهد كه كروز و گروهش در هدفي كه داشته اند موفق بوده اند. در نقدها فيلم را يك اثر پاپ كورني تمام عيار (كنايه از فيلم هاي عامه پسند تابستاني) دانسته اند كه مي داند مخاطب اش چه مي خواهد و در راضي كردن آن ها هم موفق است.

به تصوير اول برگرديم. به ستارة روزهاي تازه. مردي كه هميشه مي خواسته چهرة اول رسانه ها باشد و هر چند ستارگاني چون براد پيت يا بن افلك در مقاطعي  اين جايگاه را تهديد كرده اند اما به هرحال او بيش از دو دهه است كه هميشه در سطح اول هاليوود قرار داشته. مأموريت: غيرممكن 3 امتداد همين مسير قديمي است.

مأموريت: غير ممكن 3

كارگردان: جي. جي. آبرامز
بازيگران: تام كروز، فيليپ سيمور هافمن، ميشل  موناهان، لارنس فيشبورن
خلاصه داستان: اتان هانت (تام كروز) از انجام مأموريت كنار كشيده و سرش را با تربيت نيروهاي جديد گرم كرده. ولي براي مقابله با اوون داويان (فيليپ سيمور هافمن) دلال اسلحه و يكي از سرسخت ترين تبهكاراني كه تا به حال با او روبه رو شده، دوباره به عمليات فراخوانده مي شود. جان دختر مورد علاقه اش (ميشل موناهان) هم در خطر است.
ژانر: اكشن، ماجراجويي، تريلر
هزينه ساخت: 150 ميليون دلار
فروش(در آمريكا): 47 ميليون دلار(تا 17 ارديبهشت)
امتياز منتقدان: 66 از 100 (در سايت
www.metacritic.com)
 
اين ده فيلم، اميدهاي اصلي فروش امسال هستند. اين رقابت را كدامشان مي برد؟
سال، سال داوينچي است!
000312.jpg
رقابت  بلاك باسترها (فيلم هاي عظيم و پرخرج)، يك مسابقة جذاب ديگر در دنياي سرمايه داري است. اين كه كي بيشتر مي پرد و بيشتر پول درمي آورد. چيزي توي مايه هاي مسابقة ميليونرها. ما هم آلوده اش شده ايم.
000285.jpg
مأموريت غيرممكن 3
15 ارديبهشت ماه اكران شده است
اطلاعات: از زمان ساخت اولين فيلم اين مجموعه ده سال مي گذرد. اين فيلم آخري، يك پروژة سراسر گرفتاري براي تام كروز بوده است. ستاره اي كه بعد از چند فيلم موفق كم و بيش هنري، محتاج يك موقعيت كم نظير تجاري است. ساخت فيلم با مشكلات فراواني روبه رو شد. اول قرار بود ديويد فينچر آن را بسازد. اما با هم توافق نكردند. با يكي دو كارگردان ديگر هم به جايي نرسيدند تا نوبت جي.جي.آبرامز شد. او كارگرداني است كه براي ساخت اولين فيلم، به او پيشنهاد ساخت يك بلاك باستر تابستاني را داده اند. هر چند كه در هاليوود آدم پرتجربه اي در سينما به حساب مي آيد.
مي فروشد؟ تام كروز همچنان محبوب است. آن هايي كه قسمت سوم را ديده اند، اعتقاد دارند شايد بهترين قسمت اين مجموعه باشد. با اين وجود، هيچ چيز معلوم نيست. علاقه مندان جدي تر سينما، يك دلخوشي ديگر هم براي تماشاي آن دارند: فيليپ سيمور هافمن كه براي ايفاي نقش نويسندة مشهور آمريكايي در فيلم كاپوتي، اسكار بهترين بازيگر نقش اصلي مرد را گرفت، نقش آدم بد ماجرا را به عهده دارد.
دلخوشي ها: به جز چند صحنة اكشن درست و حسابي تضمين شده، تام كروز را داريم كه در پروژه هاي اخيرش مثل آخرين سامورايي و شريك جرم، به نقش هايش حسابي شخصيت داده است.
000297.jpg
22 ارديبهشت ماه اكران شده است
پوزيدون
اطلاعات: بازسازي يك فيلم مشهور دهه 1970. دوراني كه سينماي فاجعه رونقي داشت. اين بار عوض يك زمين لرزه يا هواپيما يا ترن يا آسمان خراش، آدم ها داخل يك كشتي لوكس گير مي افتند.
مي فروشد؟ پوزيدون، بازيگران زيادي دارد. از قديمي هايي مثل ريچارد دريفوس بگير تا متأخرهايي مثل كرت راسل و بالاخره تازه ستاره هايي مثل جاش لوكاس. طبقه هاي سني مختلف، كالاي  مورد نيازشان را روي پرده خواهند يافت. جاي ارنست بورگناين نسخة قبلي خالي است.
دلخوشي ها: فيلم را ولفگانگ پترسون كارگرداني كرده. يك اكشن ساز درجه يك كه قبلا فيلم هاي خوب (مثل زيردريايي ) و پرفروش (مثل طوفان كامل ) از دل آب صيد كرده است. او حالا شصت و چهار سالش شده و هنوز توانايي هندل كردن چنين پروژة بزرگي را دارد. واقعا دارد؟
000315.jpg
29 ارديبهشت ماه اكران شده است
راز داوينچي
اطلاعات: از همان اولش يك پروژة جنجالي بود. حالا چه به خاطر داستان اصلي اش، چه حضور تام هنكس و آدري توتو، و چه فيلم برداري در موزه لوور. سازندگانش كم و بيش توانسته اند تا لحظة اكران فيلم، اسرار توليد را حفظ كنند. سر و صدايي كه مخالفت هاي كليساي كاتوليك در مخالفت با فيلم بلند كرد، از نظر بعضي ها يك جور تبليغات مفت و مجاني بود، هر چند كه بعضي  از آدم هاي وارد، اين جنجال ها را عامل نگران كننده اي ارزيابي كرده اند، يك نوع بايكوت.
مي فروشد؟ به هر حال همة سازندگانش براي فروش آن دندان تيز كرده اند. براي خيلي ها تضمين شده ترين پروژة سينمايي سال است، شانس اصلي پول  پارو كردن در تابستان امسال به حساب مي آيد و از رقبايش يك سر و گردن بالاتر است. تهيه كننده هاي فيلم، خيلي روي خوانندگان پرشمار كتاب حساب باز كرده اند: حدود 40 ميليون نفر.
دلخوشي ها: تيم جادويي يكي دو فيلم موفق اين سال ها، بار ديگر دور هم جمع شده اند. از آكيوا گلدزمن فيلم نامه نويس بگير تا ران هاوارد كارگردان و تام هنكس بازيگر، تقويت شده به وسيلة دن براون، نويسندة مشهور كتاب. اگر اين يكي هم تابستان امسال نفروشد، صنعت سينماي جهان بايد فكر تازه اي به حال خودش بكند.
000288.jpg
5 خردادماه اكران مي شود
X-Men: last stand
اطلاعات: تهيه كننده هاي كمپاني، سر ساختن اين قسمت با يك مشكل بزرگ روبه رو بوده اند. كارگردان اين آخري ديگر برايان سينگر نيست. كارگردان محبوب سينماي مستقل با پذيرفتن ساخت اين سري فيلم ها، رسما وارد جريان اصلي فيلمسازي شده. حالا هم كه پروژه را ترك كرده، به خاطر برگشتن به روزهاي گذشته و ساختن يك فيلم ضد جريان ديگر نبوده. سينگر رفته تا بازگشت سوپرمن را كارگرداني كند. يك محصول پرخرج و پر اميد تابستان امسال را. مردان ايكس اما احتمالا مي توانند بدون سينگر راهشان را ادامه دهند. در سايت هاي سينمايي تأكيد شده كه با وجود اين كلمة Last در عنوان فيلم، قرار نيست اين آخرين فيلم مجموعه باشد. مگر اين كه نفروشد!
مي فروشد؟ دو قسمت قبلي حسابي فروخته اند، پس چرا اين بار چنين اتفاقي نيفتد؟ به خصوص كه بازيگران اصلي تغييري نكرده اند.
دلخوشي ها: برت راتنر كه جاي برايان سينگر، كارگرداني اين قسمت را به عهده گرفته، كارش را بلد است. او پيش از اين، كارگرداني فيلمي از يك مجموعة ديگر را هم به عهده گرفته بود و به نتيجه هم رسانده بود. منظورم وقتي است كه جاي جاناتان دمي و رايدلي اسكات نشست تا ادامه اي بر ماجراهاي دكتر هانيبال لكتر بسازد. اسم فيلمش هم بود، اژدهاي سرخ.
000300.jpg
12 خردادماه اكران مي شود
Break up
اطلاعات: فروش اصلي تابستان هر سال، معمولا متعلق به دنباله هايي است كه تماشاگران از اوضاع و احوالشان باخبرند و نيز اكشن هاي پر سر و صدا. اما فيلم هاي كمدي هم گاهي وقت ها شانس دارند. مثل پارسال كه فيلم عروسي به هم زن ها، به اندازة موفق ترين فيلم هاي اكشن سال فروخت. حالا همة كمپاني ها دلشان مي خواهد يك عروسي به هم  زن ها داشته باشند.
مي فروشد؟ طبعا كسي انتظار ركوردشكني  ندارد. با اين وجود، Break up در مقايسه با دو رقيب اصلي ديگرش، با اميدواري بيشتري به مسير پيش  رو نگاه مي كند. اين دو رقيب اصلي، يكي كليك با بازي آدام سندلر است و ديگري Nacho Libre با شركت جك بلك. رل اصلي اين يكي فيلم را وينس ووگان و جنيفر آنيستون به عهده دارند. ظاهرا پايان فيلم را هم دوباره فيلم برداري كرده اند، چون در نمايش هاي خصوصي به اندازة كافي براي حاضران شيرين نبوده است.
دلخوشي ها: مي گويند تيزرهاي تبليغاتي فيلم براي جماعت، جذاب و دوست داشتني بوده. ضمن اين كه خلاصه  داستانش حسابي اميد بخش به نظر مي رسد: زوجي كه مي خواهند از هم جدا شوند، اما هيچ كدام نمي خواهند خانه اي را كه پيش از اين به طور مشترك در آن زندگي مي كرده اند، ترك كنند.
000306.jpg
9 تيرماه اكران مي شود
سوپرمن برمي گردد
اطلاعات: اين سوپرمن واقعا برمي گردد. در اين داستان، چند سالي خبر از آقاي سوپرمن نبوده، تا اين كه دوباره سر و كله اش پيدا مي شود تا سراغ لوئيز لين زيبا را بگيرد. اما براي به دست آوردن دل او، با مشكلات زيادي روبه رو مي شود. پيش از اين حداقل چهار تا سوپرمن ديگر ساخته شده كه روي هم 318ميليون دلار پول در آورده اند كه براي زمان خودشان يك موفقيت حسابي بود. اما ساختن اين آخري، طلسم شده بود. چند كارگردان دست روي ساختش گذاشتند و نااميد برگشتند؛ از جمله تيم برتون.
مي فروشد؟ ظاهرا در اين داستان حادثه اي، شخصيت پردازي و روابط بين آدم ها فراموش نشده است. اما بازيگر تازه وارد فيلم مشكوك مي زند. سينگر براي نقش سوپرمن، براندون راث را انتخاب كرده كه جماعت سينمارو چيز زيادي درباره اش نمي دانند. اما در عوض، آدم بد فيلم، درجه يك است. چون نقشش را كوين اسپيسي بازي مي كند.
دلخوشي ها: دو تجربة قبلي تابستاني برايان سينگر حسابي موفق بوده. يعني دو قسمت اول مردان ايكس. مردم هم پس از سال ها انتظار، براي سر درآوردن از كار يكي از پر سر و صداترين پروژه هاي اين چند ساله، اشتياق زيادي دارند.
000291.jpg
16تيرماه اكران مي شود
دزدان دريايي كارائيب
اطلاعات: بعد از موفقيت هاي كم نظير كمپاني نيولاين در توليد همزمان سه قسمت ارباب حلقه ها، جري بروكهايمر، پرفروش ساز هاليوودي، تصميم گرفته تا هر دو دنبالة فيلم موفق  دو سال قبلش را با هم توليد كند. يك پروژة سيصد و خرده اي ميليون دلاري.
مي فروشد؟ تماشاگران معمولا از دنباله هاي فيلم هاي عظيم موفق در روزهاي تعطيلات استقبال كرده اند. به خصوص كه اين يكي، دست به تركيب گروه سازندة اصلي اش نخورده است. جاني دپ و اورلاندو بلوم و كايرا نايتلي آماده اند تا بار ديگر، مردم را به سالن سينما بكشانند.
دل خوشي ها: بروكهايمر، يكي از موفق ترين تهيه كننده هاي فيلم هاي پرفروش تابستاني هاليوود است. اگر او ساربان باشد، مي داند شتر را كجا بخواباند.
000303.jpg
6 مردادماه اكران مي شود
Miami Vice
اطلاعات: همين طور كه به پاييز نزديك تر مي شويم، فيلم ها انگار جدي تر و جدي تر مي شوند. آخرين فيلم مايكل  مان، مثل هميشه جايي در ميانة يك فيلم پرخرج تابستاني و يك شاهكار شخصي قرار دارد. كاش اين هر دو آرزوي  ما درباره اش برآورده شود.
مي فروشد؟ تيم بازيگران فيلم، خيلي ستاره محسوب نمي شوند. هر چند كه مايكل جي فاكس دوسال قبل، اسكار بهترين بازيگري نقش اول را دريافت كرد. فيلم پرخرج قبلي كالين فارل يعني اسكندر هم در اكران، خيلي ناموفق از آب درآمد. با اين وجود، مايكل مان طرفدارهاي خاص خودش را دارد و در كنار دغدغه هاي شخصي اش، يك اكشن ساز درجه يك است. سكانس تيراندازي بين تام كروز و مأمورهاي امنيتي را در فيلم شريك جرم يادتان هست؟
دلخوشي ها: Miami Vice يك فيلم سينمايي بر اساس سريال پرطرفداري است كه از 1984 تا 1989 از تلويزيون پخش مي شده و تهيه كنندة اجرايي و در واقع صاحب اصلي اش، مايكل مان خودمان بوده است. هواداران آن سريال، مشتريان بالقوة اين فيلم به حساب مي آيند. به خصوص كه فيلمساز قول داده بينندگان سريال  اش را موقع تماشاي فيلم سورپريز كند.
000294.jpg
18مردادماه اكران مي شود
برج هاي تجارت جهاني
اطلاعات: بالاخره نوبت اليور استون شد تا دربارة اين واقعة مهم تاريخ معاصر آمريكا، يعني حمله به برج  هاي تجارت جهاني در 11 سپتامبر فيلم بسازد. خانواده هاي قربانيان، خيلي روي اين موضوع حساس اند. آيا استون خواهد توانست هم نگاه تند و تيزش را حفظ كند، هم دل بازماندگان را به دست آورد؟
مي فروشد؟ واقعا نمي شود فروش بالايي براي فيلم پيش بيني كرد. احتمالا استقبال متوسط از آن هم تهيه كنندگانش را خوشحال خواهد كرد. به خصوص كه فيلم قبلي كارگردانش يعني اسكندر، يك شكست تجاري اساسي بود. در ضمن، سؤال اصلي اين است: آيا مردم آمريكا آن قدر از اين واقعة دردناك دور شده اند كه حالا بخواهند به عنوان يك واقعة دراماتيك، مستقيما چشم در چشمش بدوزند؟
دلخوشي ها: نيكلاس كيج و مايكل پنا دو مأمور پليس اند كه بايد به مردمي كه در محل حادثه حضور دارند، كمك كنند. اين اولين فيلم مهمي است كه بعد چند تا محصول نصفه و نيمه، تهيه كننده هاي هاليوودي دربارة اين حادثه مي سازند. آن هم توسط كارگرداني كه تا به حال به اغلب حوادث حساس تاريخ آمريكا در يك قرن اخير پرداخته است؛ از ويتنام گرفته تا واترگيت و ترور جان اف كندي.
000309.jpg
19 خردادماه اكران مي شود
ماشين ها
اطلاعات: اين آخرين فيلمي است كه كمپاني خيلي خيلي موفق پيكسار، در توليدش نقش دارد. مي  خواهيد نام چند تاي ديگر از محصولات پيكسار را بدانيد؟ خيلي خب: شگفت انگيزها، در جست وجوي نمو و شركت هيولاها و داستان اسباب بازي.
مي فروشد؟ پخش آگهي هاي تبليغاتي فيلم، مدت هاست كه شروع شده. ماشين پولسازي پيكسار تا به حال نقص نداشته است. چرا حالا عيب و ايراد پيدا كند؟ از همين حالا خيلي ها روي موفقيت تجاري فيلم شرط بسته اند يا براي ديدنش لحظه شماري مي  كنند. به خصوص كه برعكس بقية فيلم ها، بيشتر از يك هفته تا سررسيدن رقيب غول آساي بعدي براي فروش فرصت دارند.
دلخوشي ها: مسؤولان پيكسار و ديزني مثل هميشه روي يك داستان كاملا آمريكايي سرمايه گذاري كرده اند. يك ماشين مسابقة سوسول، از بقيه جدا مي افتد و به يك دهكدة غربي مي رود. جايي كه ماشين هاي قديمي، راه زندگي و مرد شدن را به او مي آموزند. چند تا طرح داستاني اين شكلي در فيلم هاي آمريكايي ديده ايد؟ راستي پل نيومن هم كه يكي از علاقه  مندان جدي ماشين و مسابقات اتومبيل راني است، در اين فيلم جاي يكي از ماشين ها حرف زده است.
2 نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:15  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.