تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود
چند تا از مهم ترين زوج ها و تيم هاي بازيگري تاريخ سينما

 

 

 

يكي از تم هاي اصلي فيلم تصادف دربارة اين است: احساس تنهايي و ناامني

خود جك نيكلسون هم تعجب كرده بود. پاكت را باز كرد و نام بهترين فيلم را خواند و بعد شكلكي از روي تعجب درآورد كه البته هيچ كدام از عوامل فيلم آن را نديدند چون داشتند از سر و كول هم بالا مي رفتند و از خوشحالي فرياد مي زدند. مثل تيم فوتبالي كه دقيقة 92 گل پيروزي را زده. فقط جك نيكلسون نبود كه از اين انتخاب تعجب كرده بود، تقريبا همة حاضران در سالن كداك و بينندگان تلويزيوني مراسم هم ناباورانه به صحنه نگاه مي كردند. صحنه اي كه در آن، تهيه كنندگان فيلم تصادف ، اسكار بهترين فيلم سال را برنده شدند.
آكادمي مدت ها بود كه به فيلمي با ويژگي هاي تصادف جايزه نداده بود. اما نمي شود همه چيز را در همين خلاصه كرد يا بهانه آورد كه چون قرار نبوده جايزه را به كوهستان بروك بك بدهند، نصيب تصادف شده. مستقل از تمام حواشي و مسائل مربوط به اسكار، تصادف فيلم خوبي است كه ويژگي هاي قابل دفاعي دارد.

همه قهرمان اند
تعريف كردن داستان فيلم تصادف، يكي از سخت ترين كارهاي دنياست. در واقع اگر بخواهيد اين كار را بكنيد يكي از اين دو راه را بيشتر نمي توانيد انتخاب كنيد: يا در يك جملة كلي، چيزي بگوييد توي مايه هاي داستاني دربارة زندگي انسان امروز و مسائلي كه جامعة مدرن پيش  روي او گذاشته و يا با جزئيات تمام، قصه هاي فيلم را تعريف كنيد كه در بهترين حالت، نيم ساعتي وقت مي برد. دليل اصلي اين قضيه يك چيز بيشتر نيست. اين فيلم برخلاف قاعدة معمول، بيش از يك قهرمان دارد. دقيق ترش اين است كه در فيلم، با حدود ده داستان مختلف طرف ايد كه هر كدام قهرمان هاي خودشان را دارند. اين داستان ها گاهي با هم تلاقي دارند يا در يك نقطه رخ مي دهند. اما نمي توانيد شخصيت يا حادثه اي پيدا كنيد كه بشود آن را مركز حوادث فيلم قرار داد يا آن را از بقيه پررنگ تر ديد. در تصادف، با يك مجموعه از شخصيت ها طرف ايم كه همگي، قهرمان ها (يا شايد هم ضدقهرمان ها)ي فيلم هستند. آن ها هر كدام نمايندة بخشي از جامعة پيچيدة امروزند. آدم هايي از نژادها و فرهنگ هاي مختلف كه دارند كنار هم زندگي مي كنند و همين براي اتفاق افتادن حوادث فيلم كافي است.

احساس تنهايي
شايد زيادي رمانتيك به نظر بيايد، ولي يكي از تم هاي اصلي فيلم تصادف، بدون شك دربارة همين است: احساس تنهايي و ناامني. اولين برخورد ما با شخصيت هاي فيلم هم همين را نشان مي دهد: يك مهاجر ايراني در يك مغازة اسلحه فروشي، دو تا خلافكار خرده پاي سياه پوست كه در يك كافه زياد تحويلشان نگرفته اند، يك سناتور و همسرش كه همان دو تا جوان ماشينشان را مي دزدند، يك افسر پليس كه بيمه حاضر نيست هزينة عمل جراحي پدرش را بپردازد، همان افسر كه بيخودي به يك زوج سياه پوست گير مي دهد، قفل ساز دورگه اي كه از محله هاي پايين شهر فرار كرده تا دختر كوچكش ديگر از صداي گلوله نترسد، كارآگاه جوان سياه پوستي كه براي دوام آوردن در سيستم نژاد پرست پليس بايد از چيزهايي بگذرد و... فيلم به خوبي اين احساس تنهايي را در طول داستان هايي كه براي هر كدام از اين شخصيت ها طراحي شده، منتقل مي كند و اين البته اصل ماجرا نيست. نكتة اصلي اين است كه در پايان فيلم، هيچ كدام از اين داستان هاي كوتاه به حال خود رها نشده اند و به سرانجام رسيده اند. آن شخصيت هايي كه با شجاعت و جسارت بيشتري با تنهايي شان روبه رو شده اند (و در نتيجه شانس بيشتر به شان رو مي كند)، دوباره زندگي و لذت بردن از آن را كشف مي كنند. آدم هاي منفعل هم مجازات مي شوند. و خوبي فيلم اين است كه چنين پيام هايي را به هيچ وجه توي چشم تماشاگر فرو نمي كند.

زود قضاوت نكنيد
مثل هر فيلم خوب ديگري كه شخصيت هايش به دو دستة سياه و سفيد تقسيم نمي شوند، تصادف هم پر از شخصيت هاي خاكستري است. اما اين فقط قدم اول است. قدم بعدي اين است كه اجازه ندهد تماشاگر فيلم با پيش داوري دربارة اين شخصيت ها قضاوت كند. شايد دليل اصلي برخورد شخصيت هاي فيلم با هم (كه هر كدام داستان خودشان را دارند) و زنجيرة اتفاقات اين داستان ها همين باشد. در اين برخوردها ديگر قضاوت، كار مشكلي است. چون ما با اين آدم ها و مشكلاتشان آشناييم و ديگر به اين راحتي نمي توانيم تصميمي را كه در آن لحظة خاص گرفته اند، محكوم كنيم.
فرم نسبتا پيچيدة فيلم هم در خدمت همين محتوا است. دنبال كردن موازي بيشتر از ده داستان كوتاه در يك فيلم بلند، به اندازة كافي ريسك بزرگي هست. اوايل به نظر مي رسد كه اين شخصيت ها انگار تمامي ندارند و مدام اضافه مي شوند. سكانس هاي معرفي كه تمام مي شوند، معجزه اتفاق مي افتد و ما به شدت درگير گره هاي كوچك و بزرگي مي شويم كه در هر كدام از داستان هاي فيلم ايجاد مي شوند و به شكل زنجيرواري به همديگر مربوط اند. شبيه چنين فرمي را البته در فيلم هاي ديگر هم ديده ايم (درباره اش مي توانيد توي همين صفحه بخوانيد) ولي پختگي و دقتي كه پل هيگيس و همكارش در نوشتن فيلم نامه به كار برده اند، به قدري است كه موقع تماشاي فيلم نه تنها گيج نمي شويد، كه يك بار ديگر مجبور به كنار گذاشتن پيش داوري ها مي شويد و دوباره به اين آدم ها و موقعيت شان نگاه مي كنيد. آدم هايي كه اگرچه ظاهرشان فرق دارد، بي شباهت به ما نيستند.
حواشي

 
اين فيلم، برندة اسكار بهترين فيلم، بهترين فيلم نامه و بهترين تدوين شد.
يكي از داستان هاي فيلم مربوط به يك خانوادة ايراني است.
خانة شخصيت ريك كابوت خانة خود پل هيگيس (كارگردان فيلم) بود.
نقش كارگردان تلويزيون را در ابتدا قرار بود فارست ويتاكر بازي كند، ولي او مشغول پروژة اولين دختر (2004) بود.
آرنولد شوارتزنگر در فيلم ظاهر مي شود، اما نه به عنوان بازيگر، بلكه جايي از فيلم عكسش به عنوان فرماندار كاليفرنيا روي ديوار يك جايي ديده مي شود.
براي نقش كابوت (نمايندة بخش)، ابتدا جان كيوزاك در نظر گرفته شد، ولي سرانجام اين نقش به برندن فريزر سپرده شد.
فيلم نامة تصادف در سال 2001 نوشته شد.
 
بعضي  از مهم ترين فيلم هاي 2006

به جز سوپرمن و فيلم جديد ديويد فينچر، امسال فيلم هاي مهم ديگري را خواهيم ديد

پرچم پدران ما: كلينت ايستوود توي اين سال ها هر فيلمي ساخته، كمي تا قسمتي تركانده. عزيز ميليون دلاري و رودخانة مرموز كه يادتان نرفته؟ ايستوود اين بار سراغ جنگ جهاني دوم رفته.

كوكب سياه: برايان دي پالما با ساخت فيلم هايي چون صورت زخمي، مأموريت غير ممكن و راه كارليتو، طرفداران خاص خودش را دارد. در كوكب سياه، اسكارلت جوهانسون و جاش هارتنت بازي دارند.

سال خوب: ريدلي اسكات (كارگردان) و راسل كرو بازيگر، شما را ياد چه فيلمي مي اندازند؟ خالقان گلادياتور، اين بار در فيلمي كمدي در دوران معاصر بازگشته اند.

مرحوم: مارتين اسكورسيزي انگار تازه نيرو گرفته و دي كاپريو هم مثل چند فيلم اخير استاد، نقش اول است. راستي اسكورسيزي در اين فيلم، يك سورپريز هم دارد. در كنار دي كاپريو و مت ديمون و مارك والبرگ، جك نيكلسون بزرگ هم حضور دارند.

مأموريت غير ممكن۳: بالاخره انتظار طرفداران مأموريت غير ممكن 1 و 2 به پايان مي رسد و امسال دوباره مي توانند تام كروز را در قامت اتان هانت ببينند.

كد داوينچي: پرسر وصدا ترين فيلم در حال ساخت در سال گذشته و احتمالا يكي از پرسرو صداترين فيلم هاي امسال از روي رمان پرفروش كد داوينچي. حضور ران هاوارد (كارگردان ذهن زيبا)، تام هنكس، ادري توتو و ژان رنو هم جذابيت هاي فيلم را چند برابر كرده است

 
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:54  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.