تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود
اين روباه دل فريب اسپانيايي
افسانة زورو اثري شكست خورده است
ولي اسطورة زورو همچنان محكم و پابرجاست
 
زورو، روزها جنتلمناست و شب ها رفيق مظلومان سقف آرزوهاي همة آن هايي كه دوست دارند در آرمان شهر زندگي كنند
خسرو نقيبي
در آخرين سال هاي دهة دوم قرن بيستم، جانستن مك كالي نويسندة داستان هاي عامه پسند آمريكايي، مشغول كار روي كاراكتري بود كه تنها يكي دو سال بعد، آيندة حرفه اي اش را تأمين كرد. با اين حال، مك كالي سي و چند ساله در آن مقطع، نه وضع مالي خوبي داشت و نه اوضاع رو به راهي. او نويسندة گزارش هاي جنايي پليس در مجلة گزت بود و در طول جنگ جهاني اول، افسر اطلاعات عمومي ارتش شد. پس از پايان جنگ صرفا به خاطر علاقه اي كه به تاريخ داشت، همكاري اش را با مجلات عامه پسند آغاز كرد و براي آن ها قصه نوشت. اما هيچ كدام از اين قصه ها تا پيش از نهم آگوست 1919 نتوانست براي مك كالي اعتباري به همراه داشته باشد. نهم آگوست، روزي بود كه نخستين بخش از داستان پنج قسمتي نفرين كاپيترانو در
آل استارويكلي چاپ شد. تولد زورو، آغاز روزهاي خوش زندگي جانستن مك كالي بود.
زندگي دوگانه دون
زورو در زبان اسپانيايي به معناي روباه است و اصلي ترين نام گذاري اين كاراكتر را هم مي توان در ويژگي هاي روباه جست وجو كرد. اين حيوان مكار، ظاهر دلفريبي دارد و اين دوگانگي، همواره به ياري اش مي آيد. روزي كه كاراكتر زورو به شكل جدي به محافل ادبي و سينمايي راه پيدا كرد، همين تيزبيني مك كالي در نام گذاري كاراكترش بيش از هر چيز ديگر به چشم آمد. اگر نه، داستان، يكي از همان افسانه هاي قديمي بود كه چيز تازه اي هم در برنداشت. يك اقتباس تازه از رابين هود با فرمول قهرماني كه حق مظلومان را از حاكم ستمگر مي گيرد. به فرمول رابين هود البته چيز ديگري هم اضافه شده بود، اما اين هم تازه نبود. قهرمان داستان مك كالي، خودش اشراف زاده بود و براي همين، ناچار بود براي كمك به مظلومان، خود را در پوششي ناشناس مخفي كند. زندگي دوگانة دون، اصلي ترين جذابيت داستان زورو بود.در طول تاريخ و پس از داستان اوليه، داستان زورو به دفعات تغيير كرده و هر بار، شكل جديدي به خود گرفته است. با اين حال، بد نيست قصة اصلي را هم يك بار مرور كنيم. زورو سرگذشت قهرمان نقابداري به نام دون ديه گو دلاوگا است كه در دوران سلطة اسپانيايي ها بر مكزيك، با حكمران ستمگر شهر كوچك لس آنجلس مبارزه مي كند. دون ديه گو پسر يك زميندار ثروتمند است. او پس از پايان دورة تحصيلش در اسپانيا، به وطن باز مي گردد. اما در مي يابد كه لس آنجلس دربند سلطة سروان موناستاريو است. فرماندار سنگدلي كه از قدرتش در جهت منافع شخصي استفاده مي كند. داستان، درست از اين جا شروع مي شود. يك پسر پولدار تصميم مي گيرد براي غلبه بر مونا ستاريو و دار و دسته اش به جلد زورو درآيد تا در هيأت يك قهرمان سياه پوش، سايه اي شوم بر سر ظالمان باشد.
اين قصه بعدها بارها تغيير كرد. در قصة اصلي، زورو بيش از هر چيز به فكر مردم است و فرصتي براي عاشقي ندارد. اما به دليل كمبود وجوه رمانس در نسخه هاي سينمايي ـ و به ويژه اين دو فيلم اخير ـ كاراكتري چون النا به داستان اضافه شد. در سريال تلويزيوني كمپاني ديزني، دو سه باري سعي شد زورو عاشق شود. اما مردم، تصويرش را به همان شكلي كه وجود داشت، دوست داشتند و عاشق  نافرجام ماند. حتي در فيلمي چون نقاب زورو، داستان اصلا از دون ديه گو جدا شد و به نسل بعدي رسيد. با اين همه، خود كاراكتر زورو، شنل بلند سياهش، نقابي كه بر چهره مي زند و از همه مهم تر، نشان Z كه بر در و ديوار شهر حك شده، اصلي ترين چيزهايي است كه هنوز هم زورو را در هر شكل و شمايلي، زنده نگه داشته است.
 
از دل هزار و يك شب
زورو، يك افسانه  است و براي مردمي كه هنوز هم افسانه دوست دارند، كاراكتري است محبوب. اگر فكر مي كنيد در شروع هزارة جديد، ديگر كسي حوصلة قصه هاي قديمي را ندارد، سخت در اشتباه ايد. هنوز هم قصه هاي شاه پريان، داستان هاي هزار و يك شب و روايت هايي از جنس رابين هود و زورو كه نشان دهندة پيروزي خير بر شر است، در همه جاي دنيا بيننده و خريدار دارد. هنوز هم مردم ترجيح مي دهند به جاي دنبال كردن اخبار آخرين عمليات هاي تروريستي، قهرماني را نظاره كنند كه روزها يك جنتلمن تمام عيار است و شب ها رفيق مظلومان و بيچاره ها. مردي كه از راه مي رسد، بي آن كه شناخته شود. داد مظلومان را از ظالم مي ستاند و بعد ناپديد مي شود. اين هنوز هم سقف آرزوهاي همة آن هايي است كه دوست دارند در يك آرمان شهر زندگي كنند.
نگاهي به مسيري كه كاراكتر زورو در همة اين سال ها طي كرده، دقيقا ما را به همين نتيجه مي رساند. هر بار كه قصة زورو از كاراكتر خود او منحرف شده و به نوعي، وجه اسطوره اي كاراكترش از دست رفته، همه چيز هم رنگ باخته است. هرگاه كه زورو عشق را بر وظيفه اش ترجيح داده، از سوي تماشاگر رانده شده. هر بار كه تلاش كرده دون ديه گو باشد و از قالب زورو به درآيد، از چشم مخاطب افتاده. و هرگاه هم كه تكية فيلم يا داستان بر كاراكتر ديگري بوده، اتفاق هايي از همين دست رخ داده. شكست تجاري افسانة زورو آخرين فيلم مجموعه، دقيقا به همين دليل است... در اين جا النا با بازي كاترين زتا جونز، نقش برابري با همسرش يافته و ديگر خبري از دون ديه گوي پير هم نيست. براي همين، فيلم نه درگيشه با اقبال رو به رو شده و نه نزد منتقدان ـ حتي منتقدان مخالف خوان ـ محبوبيتي پيدا كرده است.
يك قرن محبوبيت
روباه دلفريب اسپانيايي ، به نظر مي رسد لقب مناسبي است براي كاراكتري كه حالا در حدود يك قرن توانسته دوام بياورد و محبوبيت اش را حفظ كند. در همة اين سال ها زورو به هرحال، بخشي از فرهنگ عامة مردم در سراسر جهان بوده. كتاب هايش حدود پانصد ميليون خواننده در سراسر جهان داشته و به حدود 30 زبان زنده ترجمه شده است. اين، نه يك اتفاق معمولي كه حتي در ميان كاراكترهاي افسانه اي و اسطوره اي هم توفيقي كم نظير است. اين روباه دلفريب، سال هاست در كنار ما زندگي مي كند و از همراهي كردن با آن، گريزي نيست.
 
افسانه زورو نتوانست موفقيت هاي نقاب زورو را تكرار كند
وداع با زورو
 

شكست تجاري سخت فيلم افسانة زورو يك بار ديــگر اثـــبــات كـــــرد دنباله سازي هاي هاليوودي، كم و بيش همواره محكوم به شكست هستند.مهم ترين ايرادي كه مي توان به فيلم افسانة زورو گرفت، اصلا يك ايراد نيست: آخرين ساختة مارتين كمپبل، يك فيلم بي ايراد ولي كاملا معمولي است. اين نكته را به راحتي مي توان از روي خط داستاني تكراري آن هم فهميد. شمشيرزن محجوب و سياه پوش ما مثل هميشه سعي مي كند دردسرهاي زندگي خانوادگي خود با الناي زيبا را به حداقل برساند. ولي يك تهاجم عليه حكومت قانوني ايالت كاليفرنيا، دون آلخاندرو دلاوگا را ناچار مي كند دوباره به لباس زورو دربيايد. براي جذابيت فيلم، بيش از هر چيز روي تكرار موفق نقش هاي آنتونيو باندراس و كاترين زتاجونز حساب شده است. فقدان چند پارامتر كوچك ولي سرنوشت ساز، سبب شده است فرمول موفقيتي كه اين زوج هنري، پيش از اين در نقاب زورو به دست آورده بودند، تكرار نشود. اول اين كه حذف شدن آنتوني هاپكينز كه در اثر قبلي، نقش استاد دلاوگا و پدر واقعي النا را ايفا مي كرد، روي عمق اثرگذاري نقش هاي باندراس و زتاجونز تأثير گذار است.
خود باندراس نيز در گفت وگويش با هفته نامة اينترتينمنت تونايت كم و بيش به وجود چنين نقصي اعتراف كرده است. او گفته است: به هرحال، 7 سال از آخرين باري كه من نقاب زورو را به صورت زدم، مي گذرد. شايد ديگر، ارتباط كافي با اين نقش نداشته باشم. من الان فقط شهرت زورو را دارم. اما اين، از حساسيت نقش، چيزي كم نمي كند. پيرس برازنان هم نزديك به يك دهه جيمزباند بود، ولي الان نه خودش و نه سازندگان، تمايلي براي ادامة اين همكاري ندارند. بايد قبول كرد كه در مورد فيلمي مانند افسانة زورو، همه چيز فقط و فقط به تماشاگران بستگي دارد. آن ها هستند كه تصميم مي گيرند شما بمانيد يا برويد.
از همه جالب تر، اين كه لحن باندراس هنگام صحبت كردن از زورو، حالتي به شدت وداع گونه دارد: بايد اعتراف كنم بازي كردن در نقاب زورو، براي آن دوره از فعاليت حرفه اي من و چند بازيگر، بسيار مهم بود. حرف زدن به جاي نقش گربة چكمه پوش در شرك 2، يك نوع اداي دين به زورو است. اين، چيزي است كه سال گذشته، مطبوعات، بسيار درباره اش صحبت مي كردند. نقاب زورو به ما كمك كرد كه در بخش تجاري هاليوود، بهتر و بيشتر ديده بشويم. براي آن كه در حق باندراس، خيلي بي انصافي نشود، بايد قبول كرد كه او در قامت زورو با درخشش تمام ظاهر شده است. اين درخشش، بيشتر از همه به تسلط قابل قبولش در شمشيرزني و اسب سواري برمي گردد. باندراس در گفت وگوي ياد شده، اين نكته را تأييد مي كند: شايد كمي بچگانه باشد، ولي من از زمان نقاب زورو تا همين الان، شمشير فيلم را پيش خودم نگه داشته بودم و هر از گاهي، غير از تمرين، با آن بازي مي كردم! اگر يك بار براي جنگ با شمشير آموزش ديده باشيد، مي فهميد كه شمشيرزني، كم و بيش، شبيه دوچرخه سواري است. شما ممكن است آمادگي خودتان را از دست بدهيد، ولي امكان ندارد اصولش را فراموش كنيد. تمرين اصلي براي فيلم برداري، كار با اسب بود. چون اسب من در واقع، يك اسب واحد نيست. ما از 9 اسب شبيه هم استفاده كرديم كه هر كدام در انجام يك فعاليت خاص، تخصص داشتند. طي اين سال ها، فرصت زيادي براي كاركردن با اسب ها داشتم. ولي به هرحال، شما بايد با اسب هاي جديد اخت بشويد و اين، بيش از هر چيز، به فاكتور زمان نياز دارد.
اما آنتونيو باندراس، تنها كسي نيست كه نقاب زورو برايش حكم سكوي پرتاب را داشت. كاترين زتاجونز نيز پيش از اين فيلم، بيش از يك بازيگر درجه دو و گمنام نبود. ولي بازي او در نقش دختر جنگجوي نقاب زورو ، شروع تازه اي براي او بود. زتاجونز نيز مانند باندراس، نگاهي كاملا نوستالژيك به بازي دوباره در نقش النا دارد. او در گفت وگويش با اينترتينمنت تونايت، چندان به جنبه هاي فني و هنري اثر اهميت نداده است: نقاب زورو نه فقط به لحاظ فني، بلكه به لحاظ شخصي، براي من بسيار سرنوشت ساز بود. من و همسرم [مايكل داگلاس] در پشت صحنة همين فيلم، براي اولين بار با يكديگر آشنا شديم. اين، شروع همان زندگي خانوادگي ما است كه حالا همة پاپاراتزي ها براي از هم پاشاندن آن، با همديگر هم قسم  شده اند!
و اما علت دوم ناكامي دومين زوروي مارتين كمپبل. زماني كه نقاب زورو اكران شد، سينماهاي آمريكا يك فصل كاملا سرد و يخ زده از نظر فيلم هاي مفرح را تجربه مي كردند و ژانر حماسي زورو، كم و بيش، يك ژانر رو به انقراض بود. پس نقاب زورو توانست با تكيه بر اين بازگشت تاريخي، گيشة قابل قبولي داشته باشد. مشابه اين اتفاق، چند سال پيش براي فيلم شيكاگو در ژانر موزيكال افتاده بود. اما افسانة زورو از هيچ كدام از فاكتورهاي هنگام اكران اخيرش سود نمي بُرد و همين، معاملات را به هم ريخت. افسانة زورو، يك اثر شكست خورده است، هر چند اسطورة زورو همچنان در فرهنگ جهاني، محكم و پابرجاست.
گيتاريست افسانه اي
 
فيلم تازة كمپاني فاكس قرن بيستم گرچه زير جادوي هري دفن شد، اما شروع بدي نداشت. Walk The line كه داستان زندگي جاني كش گيتاريست افسانه اي آمريكايي است، فيلم دوم اين هفته بود. اين فيلم، فروشي در حدود 22 ميليون دلار داشت كه با توجه به حضور جوآكين فونيكس و ريز ويترسپون در اين اثر، رقم معقولي به حساب مي آيد. فيلم را جيمز منگولد كارگردان فيلم هايي چون دختر: از هم گسيخته و كيت و لئوپولد كارگرداني كرده و احتمالا جايگاهش با اين فيلم تازه، كاملا ارتقا پيدا خواهد كرد. البته منتقدان، بيشتر، از بازي استثنايي دو بازيگر اصلي فيلم تعريف كرده اند. مايكل فيليپس، منتقد ديگر شيكاگو تريبيون، اين دو بازي را از استثنايي ترين بازي هاي اين چند سال دانسته است. معني اين اتفاق، يك زنگ خطر جدي براي كرا نايتلي و چارليز ترون است كه دو نقش اسكاري ديگر بازي كرده اند.در هياهوي هري  پاتر، جوجه كوچولو صدرنشين دو هفتة اخير، مجموع فروشش را به رقم 100 ميليون دلار رساند. جاي دو فيلم خارج از خط و زاتورا هم با يكديگر عوض شد. به نظر مي رسد جذابيت زوج كايواوون و جنيفر آنيستون را سينماروهاي آمريكايي اين هفته دريافته اند. غرور و تعصب هم اين هفته با 221 سينمايش باز در جمع 10 فيلم اول قرار گرفت.

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:43  توسط رز  | 

دروازه هاگوارتز
 
 
 
 
در پايان چهارمين سالي که هري پاتر وارد مدرسه جادوگري شده ، اتفاقات ريز و درشتي در هاگوارتز روي داده که تمامي آنها با خوش شانسي و خوش قلبي هري و دوستانش ختم بخير شده است.
در حال حاضر او مطرح ترين و شناخته شده ترين عضو جوان هاگوارتز به حساب مي آيد، ضمن اين که داشتن اين عنوان به مثابه رويارويي با خطر در هر لحظه مي تواند باشد.
در ضمن چهره هاي شناخته شده ديگر هاگوارتز از گروههاي ديگر قرار است همراه هري در مسابقه هاي معتبر و بسيار قديمي جادوگري که به صورت سراسري بين مدارس جادوگري اروپا، با عنوان «تورنمنت سه جادوگر» به رقابت بپردازند.
شرايط و کم و کيف اوضاع مسابقه از آن حکايت دارد که هري بسيار آماده و سرحال است. او در حقيقت چهره ترين و جوان اول در تمامي اروپا بين مدارس جادوگري شناخته مي شود، اما قرار نيست اوضاع اينقدر آرام بماند.
پيش از برگزاري تورنمنت و بازگشت بچه ها به هاگوارتز، هري تيزهوشانه پي به معلوماتي مشکوک مي برد. دوستانش ران و هرميون نيز به وجود بعضي قضايا شک کرده اند، اما مساله حقيقت دارد.
تمام اين علايم و اتفاقات مشکوک به يک چيز ربط دارد و هري هوشمندانه پي مي برد که اين علايم مرتبط با بازگشت و حضور والدر مورت پست فطرت است.
هري يا بايد با تمام قوا و به کار بردن هوش و حواس کامل در مسابقه ها شرکت کند يا اين که تمام همتش را مصروف اين کند که هميشه يک قدم از والدر مورت پيش باشد؛ هرچند کسب عنوان در مسابقه هاي جادوگري براي هري و وجهه شخصي اش و حتي براي هاگوارتز حياتي است ، اما غفلت از نقشه هاي والدر مورت مي تواند به پايان بازي خطرناک آن اهريمن باهري بينجامد، خوشبختانه هري دوستان مسلمان تازه اي پيدا کرده است که مي توانند به او کمک کنند ولي ابتدا به ساکن يکي از پروفسورهاي جديد کمي مشکوک مي زند...
آنچه در بالا آمد خلاصه داستان و خط سير اصلي قصه فيلم چهارم است با عنوان «هري پاتر و جام آتش ». اين فيلم جمعه 18نوامبر (27 آبان) در 3791 سينما در امريکاي شمالي و به طور سراسري در اروپا و کشورهاي بسياري از قاره کهن يعني آسيا اکران مي شود و به نظر مي رسد مانند ديگر قسمتهاي پيشين با استقبال بي نظيري از سوي کودکان و نوجوانان و خانواده هاي آنها روبه رو شود.
با ذکر اين نکته که هري پاتر چهارم درجه PG-13 دارد که به معناي الزامي بودن والدين همراه کودکان زير 13سال است ، به هر روي براي چهارمين بار دروازه هاي هاگوارتز باز مي شود.
نمره اخلاق: صفر آنچه در ظاهر قرار است برنامه کاري هري در سال چهارم حضورش در هاگوارتز باشد ، تمرکز شديد بر درسها و کلاسها و همچنين شرکت در بازيهاي ورزشي است تا امسال نيز بتواند چهره اي شاخص ميان همه شاگردان مستعد هاگوارتز داشته باشد.
همه مي دانيم نمره انضباط هري هرگز درخشان نيست. اين نمره را با کارهاي ران و کمتر، هرميون نيز ارتباط دهيد آن وقت گرفتن نمره انضباطي حدود يک مي تواند شاهکاري براي آن 3نفر باشد.
مسابقه هاي کوئيديش نيز که برقرار است و امسال دور بين المللي آن نيز برگزار مي شود و هري همراه ران و هرميون و بقيه ويزلي هاي کله خراب اما وفادار و صادق قصد شرکت دارند.
با همه اينها جادوگران قديمي از 300تا 400ساله اعتقاد دارند که هري بر خلاف پدرش جيمز جادوگري طبيعي نيست طبق قوانين هاگوارتز جادوگر طبيعي نمره رفتارش هميشه ممتاز است.

کيف هاگريد کوک است
ستاره هاي بدون رقيب سري فيلمهاي هري پاتر فقط شامل خودش و بقيه بچه ها نيستند. اصلا مگر مي شود هري پاتري ديد که در آن روبي کالتران نباشد؟
اگر گريم جالب توجه کالتران چهره واقعي او را برايتان کمرنگ کرده ، فيلم از جهنم (from Hell) را با بازي او و جاني دپ در نقش 2کارآگاه زبردست لندني در دوران ويکتوريايي به ياد بياوريد.
هاگريد با آن جثه بلند و بالا که البته قلبي پاک و کوچک دارد نماد محبت و وفاداري کامل است. براي او پروفسور دامبلدور يک قديس است ، سپس يک جادوگر ارشد.
اگر هاگريد نبود به احتمال قوي توي هري شايد سال اول که هيچ همان ماه نخستين ورودش به هاگوارتز کله پا مي شد. نقش او و البته اهميت کاراکتر هاگريد در قسمت سوم جداي از کلان بودن داراي جذابيت خاص بود.
هاگريد بلند بالا که براي يک دايناسور فسقلي گريه مي کند و دوري او را بر نمي تابد حالا در قسمت چهارم کيفش حسابي کوک مي شود اول اين که يک جادوگر خوشنام و خوش ذوق و سختکوش به نام مادام ماکسين همراه شاگردانش از بيوکس باتونز در هاگوارتز حضور به هم مي رسانند که همگان را متوجه هنرهاي خود مي کنند؛ اما آنچه جالب است هم قد و قواره بودن او با هاگريد است و اين مي تواند هر چه بيشتر تماشاگر را به ديدن فيلم ترغيب کند.
دوم اين که امسال يک جادوگر معلم جديد ديگر هم در هاگوارتز حضور دارد که کمي تا قسمتي کارهايش و ديوانه بازي هايش شبيه هاگريد است و مهمتر اين که به هيچ وجه اعتماد بچه ها را نمي تواند به خودش جلب کند و حتي ممکن است جزو جادوگرهاي عوضي باشد.
دارودسته نيويورکي (2003) مارتين اسکورسيزي را به ياد بياوريد، اولين سکانس خارجي و دعوا و بزن بزن و کشت و کشتار روي برف و آن غول بي شاخ و دمي که با گرفتن 10دلار از کشيش والون (پدر آمستردام / دي کاپريو)، با چماقش بر فرق و سر و صورت رقيبان دسته خرگوش هاي مرده مي کوبيد.
برندن گليسون در اين قسمت جديد هري پاتر به ماجرا اضافه شده است. با يک گريم فوق العاده جالب توجه ، چشم چپ او بدجوري زيرعينک ور قلمبيده است. گليسون در اين فيلم در نقش آلسترمودي يا چشم ديوانه ظاهر مي شود. که پروفسور درس دفاع هنري هاي تاريکي است.
ميراندا ريچاردسون نيز در چهارمين قسمت هري پاتر ايفاگر يک نقش فانتزي است. او که حرفه اش گزارشگري است در نقش ريتا اسکيتر حضوري تاثيرگذار دارد.

مسابقه مرگ
براي هري پاتر که در اين قسمت جديد، چهارمين سال حضورش در هاگوارتز است ، خطرات گوناگون مانند هميشه احاطه اش کرده ، اما اين بار تمام حواس او معطوف کوئيديش است.
ضمن اين که او مي خواهد در مسابقه هاي بين المللي و جهاني حضوري شايسته داشته باشد. همچنين تورنمنت 3جادوگر نيز مقوله اي ديگر است. اما حتي تا وقتي پروفسور دامبلدور شروع مسابقه هاي «تري ويزارد» را اعلام مي کند، هنوز هري در تب و تاب مسابقه و پيروزي و کرکري خواندن است.
غافل از اين که لرد والدر مورت پست فطرت بسيار به او نزديک شده است و هري چالشهاي ديگري نيز دارد. او که ابتدا به ساکن با هيچ پروفسوري راحت نيست. بايد با معلمها و افراد جديد که در هاگوارتز در سال چهارم حضور پيدا کرده اند کنار بيايد، ضمن اين که ممکن است يکي يا تعدادي از آنها از عوامل والدر مورت باشند؛ اما آنها در حال آماده شدن براي مسابقه ها نيز با آن تمرين هاي سخت چندان مقبول اين جادوگر کوچک نيست ، هر چه باشند هري فقط به مسابقه ها فکر مي کند.
او دوست دارد يکهو وارد مسابقه کوئيديش شود، حتي اگر اين سري از مسابقه ها به تمام مدارس جادوگري اروپا مربوط باشد.

750 صفحه کتاب ،5/2 ساعت فيلم
استيون کلاوس کتاب حدود 750صفحه اي (734) رولينگ را اين قدر فشار داده که سرجمع از آن ، مايک نيول فيلمي 157 دقيقه اي ساخته است. تمام فيلمنامه هاي قبلي هري پاتر نيز دستپخت همين استيون کلاوس است و به ظاهر قرار است فيلمنامه هري پاتر ششم را نيز به او بسپارند، اما به طور يقين قسمت پنجم هري پاتر که سال 2006اکران مي شود، سناريستي ديگر خواهد داشت.
مايک نيول ، کارگردان هري پاتر و جام آتش چهره سرشناسي است. براي تماشاگر ايراني نيز تعدادي از فيلمهاي اواسط دهه 90او بسيار گل کرده است. فيلمهاي 4عروسي و يک تشييع جنازه (1994) و دني براسکو (1997) از بهترين فيلمهاي نيول به شمار مي آيند. اين کارگردان 63ساله ، در سالهاي اخير کم کار شده است ، اما کلا نسبت به کارهايي که در ژانرهاي مختلف انجام داده کارنامه اش ، قابل قبول است.
7سال پس از ساخت موفق دني براسکو، لبخند موناليزاي (23) او نيز با استقبال روبه رو شد. نيول براي فيلمبرداي هري پاتر چهارم دست به انتخاب مناسبي زد. و راجر پرات را به کار دعوت کرد.
2نکته مهم در اين انتخاب دخيل بوده است. اول اين که پرات سال 2002 فيلمبرداري هري پاتر و تالار اسرار را به عهده داشت و ديگر اين که سال گذشته فيلم تروي ساخته ولفگانگ پترسون توسط پرات فيلمبرداري شده بود و بسيارهم مورد استقبال قرار گرفت.
يکي از ويژگي هاي پرات ، فيلمبرداري هاي قابل توجه او از صحنه هاي تعقيب و گريز است و در فيلمبرداري از صحنه اي پرسرعت بسيار به کارش تسلط دارد.

جاروي جادوگروآتشدان متحرک
در هري پاتر و جام آتش ، صحنه هاي پرتحرک کم نيستند. به مسابقه کوئيديش که علاقه داريد؟! آن توپهاي سنگين و آن توپ کوچک بالدار.
فضاي مسابقه در قسمت اول را به ياد بياوريد. حالا تصور کنيد روي دسته جارو نشسته ايد و در گرماگرم مسابقه کوئيديش قرار داريد و با سرعت هر چه تمامتر با جارو در فضا مي چرخيد و حتي چيزي نمانده که آن توپ لاکردار را بگيريد؛ اما ناگهان بوي سوختگي به مشام شما برسد.
خوب که نگاه مي کنيد متوجه مي شويد چوب جارو در حال سوختن است. چرا؟ چون يک اژدهاي هم نژاد نوربرت (اژدهاي کوچولوي هاگريد در قسمت اول که به روماني اعزام شد) اما 100برابر او دنبالتان کرده است.
طبيعي است که شما چنان قيقاجي در آسمان مي دهيد که نگو و نپرس و اگر هري پاتر هم باشيم که چه بهتر. هري پاتر در يک صحنه اصلي دقيقا با چنين اتفاقاتي روبه رو مي شود.
طبيعي است که فيلمبرداري از چنين صحنه اي با سرعت بالا آسان نيست ، بويژه اين که تصاوير گرفته شده بايد هنگام تدوين نيز به کار بيايد. به نظر مي رسد راجر پرات در اين زمينه موفق عمل کرده است.

مهدي تهراني
tehrani@jamejamonline.ir

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:8  توسط رز  | 

«هري پاتر و جام آتش» با يك افتتاحيه عالي شروع كرد.چهارمين قسمت اين مجموعه فيلم فانتزي نوجوانانه در 3 روز اول نمايش خود در 3853 سالن نمايش در امريكا و كانادا 101 ميليون دلار فروش كرد و صدرنشين جدول هفتگي فروش شد.
اين رقم فروش بالاترين رقم فروش براي اين مجموعه فيلم تا به امروز بوده است.
پل در گارابديان تحليلگر اقتصادي سينما در اين رابطه مي گويد: «قصه هاي پاتر به گونه اي است كه سينماروها نمي توانند به تماشاي آن نروند و خودشان را با آن سرگرم نكنند».
استقبال عظيم از «هري پاتر 4» در شرايطي است كه تماشاي اين فيلم به دليل چند صحنه خشونت آميز آن ، براي افراد زير 12 سال ممنوع اعلام شده است.
«در خط قدم بزن» كه يواكين فاينكس در آن در نقش نوازنده و خواننده قديمي جاني كش ظاهر شده ، با يك افتتاحيه 22 ميليون دلاري در مقام دوم جدول هفتگي فروش نشست.
انيميشن كمپاني ديزني «جوجه كوچولو» با فروش 15 ميليوني خود كرسي سوم را به خود اختصاص داد. فروش كلي فيلم بعد از 18 روز به 99 ميليون دلار رسيده است.
«از خط خارج شده» و «زاتورا» با فروش هاي 6 و 5 ميليون دلاري در رديف چهارم و پنجم جدول نشستند.
اين فيلمها بعد از 2 هفته نمايش به فروش كلي 22 و 20 ميليوني دست پيدا كرده اند.
«جارهد» سام مندس فيلم ششم جدول بعد از 3 هفته 54 ميليون دلار فروش كرده است. فيلم اين هفته 4 ميليون فروش كرد.

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 22:42  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.