تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود
 

جن گير در صدر


فيلم ترسناك جن گيري اميلي رز با الهام از ماجرايي واقعي ساخته شده و تام ويلكينسون، لورا ليني و شهره آغداشلو در آن بازي مي كنند. باغبان دائمي با بازي رالف فاينس بر مبناي رمان جاسوسي نويسندة معروف بريتانيايي جان لوكاره در دومين هفتة  اكران خود با 8/4 ميليون دلار در جاي چهارم قرار گرفت. مرد كمدي جديد كمپاني نيولاين با بازي ساموئل ال جكسن در اولين هفتة اكران خود، اصلا موفق نبود و فقط 4 ميليون دلار فروخت. اما برادران گريم فيلم پرخرج و پرستاره تري گيليام به رغم تمام پيش بيني ها فقط 3 ميليون دلار فروخت و بعد از سه هفته به فروش بسيار پايين 33 ميليون دلاري دست يافت. اين فروش براي تمام دست اندركاران فيلم، يك شكست كامل به شمار مي رود.كمدي بزن بكوب برهم زنندگان عروسي اين هفته حدود 3 ميليون دلار فروخت تا به رقم رؤيايي 200 ميليون دلار بعد از 9 هفته دست يابد.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 12:27  توسط رز  | 

 

شكست امپراتور

 
دريم وركس همان شركتي كه شرك و نجات سرباز رايان و گلادياتور را ساخته بود، حالا و با وجود همة فيلم هاي موفقش، ورشكست شده
 
سال 1994 وقتي استيون اسپيلبرگ تصميم به تأسيس كمپاني دريم وركس گرفت، كمتر كسي فكر مي كرد بعد از 10 سال اين شركت عظيم ورشكسته شود.
كمپاني NBC يونيورسال، بازوي صوتي تصويري شركت عظيم جنرال الكتريك، كمپاني دريم وركس را از رؤساي نامدارش خريداري كرد.

طرح اصلي تأسيس اين كمپاني، بسيار بلندپروازانه بود. استيون اسپيلبرگ باني اصلي اين طرح، ديويد گفن و جفري كاتزنبرگ را نيز به كار دعوت كرد و اين سه كه به اتفاق SKG ناميده مي شوند، دريم وركس را پايه گذاري كردند. جدا از اين سه نفر، پل آلن، نفر دوم شركت مايكروسافت، 600 ميليون دلار در دريم  وركس سرمايه گذاري كرد. مثلث SKG مخفف نام سه شريك اصلي، برنامه هاي جاه طلبانه اي داشت. آن ها نمي خواستند دريم وركس فقط يك كمپاني عادي فيلمسازي هاليوود باشد، بلكه مي خواستند يك هيولاي رسانه اي براي قرن 21 تأسيس كنند. آن ها مي خواستند دريم وركس فيلم هاي سينماي انيميشن، توليدات تلويزيوني، بازي هاي ويديويي، پخش موسيقي و فعاليت هاي اينترنتي داشته باشد. آن ها قصد داشتند استوديوي عظيمي در نزديكي فرودگاه لس آنجلس تأسيس كنند، اما گذشت زمان نشان داد كه بسياري از برنامه هاي اين سه نفر، چيزي جز توهم نبوده است. آن ها 5 سال با دوستداران محيط زيست و پرنده شناسان جنگيدند و بالاخره تسليم شدند؛ تأسيس استوديوي رؤيايي آن ها منتفي شد و آن ها به ناچار پاركينگ استوديوي يونيورسال را اجاره و تبديل به استوديو كردند. به دنبال آن، باقي ايده ها از هم پاشيد. تجارت اينترنتي دريم وركس به اضافة توليد بازي هاي ويديويي، يك افتضاح به تمام معنا بود و خيلي زود كنار گذاشته شد. ديويد گفن به رغم تهيه و پخش آلبوم هاي خوانندگان معروفي مثل جورج مايكل، هرگز نتوانست موفقيت چشمگير قبلي خود را تكرار كند و عدم سوددهي شاخة موسيقي دريم وركس باعث شد تا آن را به كمپاني يونيورسال بفروشند.
پروژه هاي تلويزيوني دريم وركس هم نتوانست آرزوهاي SKG را برآورده سازد. اين پروژه با سريالي كه اسپيلبرگ براي شبكه HBO ساخت آغاز شد، اما خيلي زود اين برنامه هم به يك سريال معمولي با تعداد بـينــندگان متوسط تبديل شد. اين شاخة كمپاني دريم وركس اخيرا با كمپاني فوكس و رئيس مولتي ميلياردر آن روپرت مرداك درگيري قانوني پيدا كرد و اوضاع از قبل هم بدتر شد.
اما به رغم اين مسائل، موفقيت توليدات سينمايي و انيميشن دريم وركس بسيار جالب توجه بود. جفري كاتزنبرگ برمبناي تجارب خود از كمپاني ديزني و با همكاري چند انيماتور جوان و نابغة بريتانيايي، فرار جوجه اي را توليد كرد. اين انيميشن 42 ميليون دلاري، 200 ميليون دلار در سراسر دنيا فروش كرد. هجوية تند دريم وركس بر ضد ديزني يعني شرك، 6برابر هزينة 60ميليون دلاري اش پول به جيب كمپاني سرازير كرد و شرك۲ي 75 ميليون دلاري، 916 ميليون دلار در سراسر دنيا فروش كرد. فروش كارتون جديد آن ها يعني ماداگاسكار نيز تاكنون 425 ميليون دلار بوده است.
فيلم هاي سينمايي اين كمپاني نيز جدا از موفقيت هاي هنري كه موضوع بحث ما نيست، اغلب فروش  بالايي داشتند.
گلادياتور، زيبايي امريكايي، نجات سرباز رايان، جنگ دنياها، با والدين ملاقات كن و قسمت دوم آن، در كنار فروش DVD هايشان همگي فيلم هاي پرسودي بوده اند.
 
اسپيلبرگ همان اول كار براي تأسيس دريم وركس از كاتزنبرگ و گفن دعوت به همكاري كرد

حالا مي توان پرسيد پس ايراد كار كجا بود؟ چرا به رغم سود سرشار كمپاني از توليدات سينمايي و انيميشن، اين شركت با بحران مالي روبه رو شد؟ پاسخ به اين سؤال چندان ساده نيست. كارشناسان سينمايي، دليل اصلي اين مشكل را در مديريت استيون اسپيلبرگ جست وجو مي كنند. در واقع، اسپيلبرگ به عنوان يك مشاور توليد يا تهيه كننده، خيلي بيشتر از شرح وظايفش در توليد فيلم دخالت مي كند. او دوست دارد در پروژه هاي مهم و بزرگ، علايق شخصي خود را در تصميم گيري ها لحاظ كند و چون اساسا سرش خيلي شلوغ است، برنامه هاي توليد، بعضا با تأخيرهايي عذاب آور روبه رو مي شوند؛ به نحوي كه بسياري از فيلمسازان كه از خيلي از تأخيرهاي پيش آمده شاكي شده بودند، پروژة خود را به كمپاني هاي ديگر ارائه كردند. از سوي ديگر، اسپيلبرگ علاقه به پروژه هايي داشت كه با مزاجش سازگار باشد. در واقع او از توليد پروژه هايي حمايت مي كند كه اگر وقت داشت، مي خواست خودش آن ها را بسازد! اگر نگاهي به عناوين فيلم هاي توليدي دريم وركس طي يك سال بيندازيد، تنوع چنداني را نخواهيد ديد. فيلم هاي دريم وركس، ديگر براي تماشاگران چندان غافلگيركننده نبودند.
فقط فيلم هاي خود اسپيلبرگ از اين قاعده مستثنا بودند. مديريت كلان اسپيلبرگ نيز داد مديران توليد را در آورده بود. نكتة عجيب اين كه اين كمپاني به رغم تمام اين مشكلات، 475 نفر كارمند ثابت دارد كه هزينة وحشتناكي را به مسؤولان تحميل مي كند، در حالي كه استوديو نيازي به اين تعداد كارمند نداشته است.

تنش هاي داخلي باعث شد تا پل آلن (نفر دوم مايكروسافت) بدون تأخير از كمپاني خارج شود.
اما فروش بسيار پايين سندباد و فروش نرفتن DVDهاي شرك،۲ بدترين ضربه اي بود كه به كمپاني وارد شد و به دنبال آن، ارزش سهام كمپاني در بورس وال استريت به شدت نزول كرد. ترس از ورشكستگي، با شكست تجاري وحشتناك آخرين فيلم آن ها يعني جزيره، به يقين تبديل شد. اين اكشن 130 ميليون دلاري ساختة مايكل بي، در هفتة اول فقط 12 ميليون دلار فروخت و تمام اميدهاي SKG نقش برآب شد. در نهايت به دنبال مذاكرات ديويد گفن، امتياز دريم وركس به كمپاني يونيورسال فروخته شد.
دريم وركس فقط استقلال شاخة انيميشن خود را حفظ كرد. در اين بين، اسپيلبرگ ديگر توان اجرايي خود را ندارد. البته او آن قدر ثروتمند است كه نيازي به پول بيشتر ندارد. حالا ثروت او به 7/2 ميليارد دلار رسيده است.

اسپيلبرگ نتوانست ايروينگ تالبرگ دوم هاليوود، تهيه كننده و رئيس افسانه اي كمپاني مترو گلدوين مه ير باشد كه از صفر تا صدِ كمپاني را شخصا رهبري مي كرد.

منابع: BBC، فاكس نيوز، رويترز
 
جدول فروش
فيلم قبل در صدر

فيلم پسر 40 ساله در دومين هفتة اكران خود توانست در عين ناباوري همچنان در صدر جدول فروش باقي بماند. اين كمدي شلوغ و هجوآلود با بازي استيو فارل اين هفته 4/16 ميليون دلار فروخت تا با فروش مجموع 7/48 ميليون دلار در صدر قرار گيرد. برادران گريم، فيلم جديد تري گيليام، به رغم موضوع افسانه اي جذاب خودش كه زندگي دو نويسندة اسطوره اي آلماني را روايت مي كند و با وجود حضور ستارگان معروف و پولسازش مت ديمون، هيت لجر و مونيكا بلوچي، در نخستين روز اكران خود 15 ميليون دلار فروخت تا در رتبه دوم قرار گيرد. البته بعيد نيست كه در روزهاي آتي و هفتة آينده، برادران گريم بتواند خود را به صدر جدول برساند. فيلم ترسناك چشم سرخ ساختة جديد وس كريون در دومين هفتة اكران خود 10 ميليون دلار فروخت و در مجموع، فروش دو هفتة آن به 32 ميليون رسيد. چهار برادر بعد از 3هفته، هفت ميليون دلار فروخت و فروش خودش را به 55 ميليون دلار رساند. اين فيلم هم نتوانست انتظارات كمپاني پارامونت را برآورده كند و خيلي زود از نفس افتاد. برهم زنندگان عروسي بعد از هفت هفته 6 ميليون دلار ديگر هم فروخت تا به فروش خيره كنندة 187 ميليون دلار دست يابد. براي چنين فيلمي اين فروش واقعا عالي ا ست. فيلم ترسناك و كم خرج غار با بازيگران نه چندان شناخته شده اش اين هفته چند صد هزار دلار كمتر از برهم زنندگان عروسي فروخت تا در هفتة اول اكران خودش در رتبه ششم جدول قرار گيرد. اين هفته چارلي و كارخانه شكلات سازي تيم برتون 2 ميليون دلار فروخت و بعد از 7 هفته، فروش خودش را به 197 ميليون دلار رساند. با نزديك شدن به انتهاي فصل تابستان، كارشناسان اقتصادي، ارزيابي مثبتي از فروش فيلم هاي اكران تابستاني ندارند. 12 فيلم اول جدول اين هفته، در مجموع 7/82 ميليون دلار فروش داشتند كه 3 درصد از فروش مشابه سال قبل كمتر بوده است.
 

 

آخرين قسمت سه گانه بورن
مت ديمون دوباره بورن مي شود

مت ديمون كه اين هفته برادران گريم اش روي پرده رفت، از ساخت قسمت سوم تريلوژي جيسون بورن چندان مطمئن نيست. مت ديمون با بازي در دو قسمت اول اين تريلوژي با نام هاي هويت بورن و برتري بورن به شهرت و محبوبيت فوق العاده دست يافت و نام خود را به عنوان يك بازيگر اكشن مطرح كرد. او خودش هم از زمان ساخت قسمت سوم آن به نام اولتيماتوم بورن بي اطلاع است. او گفته است مي دانم كه اين فيلم به زودي كليد خواهد خورد، ولي زمان آن معلوم نيست. كارگردان آن هم هنوز تعيين نشده، ولي من با هيجان تمام، منتظر آغاز فيلمبرداري هستم. خود مت ديمون علاقة خاصي دارد تا پيتر گرين گراس، كارگردان بريتانيايي كه به خوبي قسمت دوم را كارگرداني كرده بود، كارگرداني فيلم سوم را نيز برعهده بگيرد. او معتقد است: دليلي وجود ندارد كه او اين كار را انجام ندهد. كار او در قسمت قبلي عالي بود. او كارگردان فوق العاده اي است. اكشن هاي جيسون بورن به خصوص برتري بورن، يكي از بهترين و نفس گيرترين اكشن هاي سال هاي اخير هاليوود است كه بر مبناي تريلوژي معروف رابرت لادلوم، نويسندة مشهور داستان هاي جاسوسي، ساخته شد و به موقعيتي چشمگير دست يافت.
 
ارواح گويا
ناتالي پورتمن در نقش گويا

ناتالي پورتمن بازيگر معروف هاليوود، قرار است به زودي در نقش گويا، نقاش بزرگ اسپانيايي ظاهر شود. اين فيلم ارواح گويا نام دارد و به زندگي فرانسيسكو دي گويا مي پردازد.
اين نقش از آن نقش هايي است كه بازيگران همواره آرزوي بازي در آن ها را دارند و حالا اين شانس نصيب پورتمن شده است. ديگر بازيگر اين فيلم، خاوير باردم بازيگر شناخته شدة اسپانيايي است كه به خاطر بازي در چشم بگشا نسخة اصلي آسمان وانيلي ساختة آلخاندرو آمنبار معروف شد. او سال قبل توانست برندة جايزة بهترين بازيگر نقش اول مرد از جشنواره ونيز شود. خاوير باردم در فيلم ارواح گويا نقش يك راهب متعصب مسيحي را ايفا خواهد كرد. فيلمبرداري اين فيلم، ماه سپتامبر در اسپانيا آغاز مي شود. ناتالي پورتمن كه به خاطر بازي در فيلم لئون، يك شبه به مقام ستاره دست يافت، اخيرا سه گانة پرفروش و محبوب جنگ هاي ستاره اي اش روي اكران بود. كارگردان اين فيلم ميلوش فورمن فيلمساز اسكار برده و نام آشناي هاليوود است كه همه او را به خاطر ديوانه اي از قفس پريد مي شناسند. فيلمنامه  نويس معروف اين فيلم هم ژان كلود كارير است كه فيلمنامه هاي مشهوري براي لوئيس بونوئل نوشته است.
 
كن واتانا به و ژانگ زي اي
خاطرات يك گيشا

رمان بسيار مشهور خاطرات يك گيشا نوشته آرتور گلدن كه تاكنون چندين بار هدف اقتباس هاي وفادارانه و آزاد فيلمسازان قرار گرفته است، يك بار ديگر به فيلم برگردانده شده است. اين بار راب مارشال، كارگردان فيلم است. او كه چند سال قبل با فيلم موزيكال شيكاگو همه را غافلگير كرده بود، حالا مي خواهد موقعيت باورنكردني آن فيلم را تكرار كند. در نسخة جديد اين فيلم، ژانگ زي اي ستارة بين المللي چيني، نقش اصلي را بازي مي كند. اين هنر پيشة رزمي كار، جدا از قابليت هاي رزمي، توانايي بازيگري خود را در آثار متفاوتي چون قهرمان و خانه خنجرهاي پرنده ، هر دو ساختة ژانگ ييمو ثابت كرده است. كن واتانابه، بازيگر فيلم آخرين سامورايي كه اخيرا بتمن آغاز مي كند را روي اكران داشت، نقش اصلي مرد فيلم را برعهده دارد. گونگ لي و ميشل يئوه، دو بازيگر زن مطرح سينماي چين و هنگ كنگ در نقش هاي مكمل ظاهر شده اند. جالب اين كه تمام بازيگران اين فيلم جديد، چيني هستند. خاطرات يك گيشا قرار است 9 دسامبر سال جاري ميلادي اكران شود. بايد ديد آيا راب مارشال مي تواند خاطرة موفقيت شيكاگو را زنده كند؟ بعيد نيست در صورت موفقيت فيلم، نام ژانگ زي اي جزو نامزدان اسكار امسال قرار گيرد.


 
2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 21:43  توسط رز  | 

 
                    آنجلينا جولي ملكه شيطاني پروژه رابرت زميكس

آنجلينا جولي بازيگر هاليوودي قرر است بزودي در فيلمي به نام « Bewulf » به كارگرداني روبرت زميكس در نقش ملكه اي شيطاني ايفاي نقش كند.

اين فيلم محصول مشترك كمپاني هاي پارامونت و برادران وارنر است و فيلمنامه آن نيز نوشته مشترك راجر اواري و نيل گيمن است.

دراين پروژه « آنجلينا جولي » در كنار بازيگراني چون « ري وينستون » ، « آنتوني هاپكينز » ، « برندان گليسون و رابين رايت پن بازي خواهد كرد.

فيلم Beowulf يكي از قديمي ترين حماسه هاي تاريخي انگلستان باستان و يكي از مهمترين آثار ادبي اين كشور در قرون وسطي به شمار مي آيد. اين اثر ادبي پيش از اين نيز سوژه شش فيلم ديگر شده بود. آنجلينا جولي اخيراً نيز در كنار مت ديمون در فيلمي به نام « چوپان خوب » به كارگرداني رابرت دنيرو بازي كرده است

دوك ها در صدر
پنگوئن ها مي تازند
 
كمدي حادثه اي جديد كمپاني برادران وارنر به نام دوك هاي خطر با بازيگران نه چندان شناخته شده اش در نخستين هفته اكران خود با فروش 30 ميليوني توانست صدر جدول فروش را تصاحب كند.
مهمانان ناخوانده عروسي كه هفته قبل، پرفروش ترين فيلم هفته بود و 2 هفته قبل در رتبه دوم قرار داشت، دوباره به رتبه دوم رانده شد. اين كمدي شلوغ، 16 ميليون دلار فروخت و در مجموع، بعد از 4 هفته 144 ميليون دلار به حساب كمپاني نيولاين واريز كرد. فيلم جديد تيم برتون يعني چارلي و كارخانه شكلات سازي هم بعد از سه هفته فروش عالي، اين هفته 10 ميليون دلار فروخت و جمع كل فروش خود را به حدود 170 ميليون دلار رساند. اسكاي هاي با بازي كرت راسل محصول كمپاني ديزني در دومين هفته اكران خود 9 ميليون دلار فروخت و در مجموع 32 ميليون دلار فروش كرده است.
سگ هاي فوق العاده دوست داشتني ، با بازي بيلي باب تورنتون هم 7 ميليون فروخت و فروش آن به 26 ميليون دلار رسيد. با اين تفاسير، كمپاني برادران وارنر الان كلي خوش به حال شان شده؛ چون از 5 فيلم اول جدول فروش، سه فيلم (دوك ها، چارلي، سگ ها!) محصول اين كمپاني است.
مستند متفاوت رژه پنگوئن ها با جهشي فوق العاده، 7 ميليون دلار فروخت و كل فروش آن بعد از 7 هفته به 26 ميليون دلار رسيد. اين فيلم هم محصول يكي از شاخه هاي كمپاني برادران وارنر است!
اما بزرگ ترين بدبياري، متعلق به راب كوهن، كمپاني كلمبيا، جيمي فاكس و اكشن ديوانه وار جديد آن ها يعني استيلث بود كه با وجود تمام صحنه هاي اكشن نفس گيرش فقط 5 ميليون دلار فروش داشت و در مدت دو هفته فقط 24 ميليون دلار فروخت. چهار شگفت انگيز هم با فروش 4 ميليوني، بعد از 5 هفته خود را به رقم 143 ميليون دلار رساند تا مسوولان كمپاني فوكس قرن بيستم حسابي راضي باشند. جنگ دنياهاي اسپيلبرگ در ادامه روند نزولي فروش خود، اين هفته تنها 3 ميليون دلار فروخت و فروش آن بعد از 6 هفته به 224ميليون دلار رسيد.
 
باز هم اينديانا جونز
سر پيري و معركه گيري!
 
اين داستان ساخت قسمت چهارم اينديانا جونز هم ديگر به يك جوك بي مزه تبديل شده است. الان 12ـ۱۰ سالي مي شود كه لوكاس و اسپيلبرگ هر از گاهي يادشان مي آيد كه بد نيست قسمت چهارم فيلم را بسازند، اما باز هم منصرف مي شوند و ملت را مي گذارند توي خماري. حالا دوباره خبر آمده كه اسپيلبرگ كارگردان سه قسمت قبلي، فيلم نامه جديد قسمت چهارم را خوانده و پسنديده وحتي گفته كه بعد از اكران كار جديدش مونيخ ، توليد آن را شروع مي كند. جورج لوكاس (تهيه كننده و مدير توليد سه قسمت قبل) و جف ناتانسون، فيلم نامه قسمت چهارم را نوشته اند. بامزه تر اين كه هريسون فورد كه الان تقريبا 60 سال دارد هم از بازي در قسمت چهارم استقبال كرده است.
راستش ما كه اين خبر را هم جدي نگرفتيم؛ ولي از اين سلاطين هاليوودي يعني اسپيلبرگ و لوكاس هرچه بگويي، برمي  آيد. يعني اگر فيلم كليد خورد، يك مرتبه شاخ درنياوريد. البته اين كه هريسون فورد با اين سن و  سال چطور مي خواهد نقش پرتحرك باستان  شناسي ماجراجو را بازي كند، خدا مي داند. سه گانه اينديانا جونز يكي از موفق ترين و پرفروش ترين آثار اكشن دو دهه اخير محسوب مي شود و فصل جديدي را در اكشن و تعليق گشوده است. فيلم نخست يعني مهاجمان صندوقچه گمشده كانديداي جايزه اسكار بهترين فيلم هم بود.
هاليوود در چاله هاي دوزخ
 
 
صحنه اي از فيلم اينك آخرالزمان ساخته فرانسيس فورد كاپولا
داستان توليد دشوار و پرحادثه اينك آخرالزمان دست كمي از عجيب ترين حوادث خود جنگ ويتنام ندارد

در آخرين سال هاي دهه 1970 و در طول دهه 1980 مجموعه فيلم هايي در سينماي امريكا ساخته شد كه زماني با عنوان سينماي ضدجنگ شناخته مي شدند و البته هنوز هم با عناويني مشابه، از قبيل سينماي معترض و سينماي سياسي ضد سيستم دسته بندي مي شوند. همه اين فيلم ها به يك مضمون مشترك مي پرداختند: جنگ ويتنام. همان مداخله عجيب و غريب ارتش امريكا در كشور آسيايي ويتنام و يك درگيري 10  ساله فرساينده و پرحادثه كه در پايان، چه در ارزيابي نظامي و چه از بابت حيثيت جهاني كشور امريكا، يك افتضاح كامل بود. پس از سال ها كشمكش هاي آشكار و پنهان امريكايي ها به منظور جلوگيري از گسترش كمونيسم، و در ايامي كه جهان دو قطبي هنوز معنايي داشت، ارتش امريكا رسما وارد ويتنام شد تا مانع قدرت يافتن و تسلط كمونيست هايي شود كه تقريبا اداره كشور را در دست گرفته بودند. پيش بيني شان، درگير شدن در يك عمليات نظامي كوتاه مدت و آسان بود و با تصور يك فتح سريع و چندروزه وارد منطقه سرسبز و مرموز ويتنام شدند. اهالي امريكا و مردم ديگر نقاط جهان كه اخبار اين ماجرا را پي گيري مي كردند، هر چه منتظر ماندند خبري از پايان عمليات نشنيدند. در عوض، آمار رو به افزايش سربازان كشته شده امريكايي و همچنين اخبار قتل عام وسيع ويت كنگ ها و ديگر ويتنامي هاي مشكوك به همكاري با ويت كنگ ها به دست تفنگ داران امريكايي بود كه مدام اعلام مي شد. نتيجه همه اين اخبار بر يك نكته تاكيد داشت: جنگ فعلا ادامه دارد. طولاني شدن جنگ و ادامه يافتن اعزام جوانان امريكايي به ويتنام موجب بروز برخي ناآرامي هاي اجتماعي و اعلام مخالفت هاي علني شد و به تدريج، مساله طولاني شدن جنگ تبديل به نگراني اصلي مردم امريكا شد. در چنين شرايطي بود كه سينماگران هم تدارك توليد فيلم هايي در ژانر جنگي، با تاكيد بر جنگ ويتنام را آغاز كردند. اولين فيلم مهمي كه توليدش آغاز شد، متعلق به فرانسيس فورد كاپولا بود؛ فيلم سازي كه پس از توفيق هنري و تجاري پدرخوانده ها شهرت و ثروت و اعتبار فراواني يافت. داستان توليد دشوار و پرحادثه اين فيلم كه اينك آخرالزمان نام دارد، دست كمي از عجيب ترين حوادث خود جنگ ويتنام ندارد!
سناريوي فيلم در اوايل سال 1977 آماده بود، اما تقريبا سه سال طول كشيد تا فيلم آماده نمايش شد. همه حوادثي كه ممكن است روند توليد موفقيت آميز يك فيلم را دچار مشكل كنند، سر اين فيلم يك جا رخ داد؛ از نابود شدن دكورهاي فيلم در يك توفان بي سابقه، تا همكاري نكردن سازمان هايي كه قول همكاري داده بودند، تا تمام شدن پول و بيشتر شدن مخارج از هزينه هاي پيش بيني شده، و چندين و چند اتفاق ديگر. هزينه توليد فيلم در زمان خودش يكي از بي سابقه ترين ارقام توليد فيلم در تاريخ سينما است. بخش قابل توجهي از اين هزينه را خود كاپولا تامين كرد و از همين بابت تا سال ها مقروض ماند. از آن طرف هم فيلمي مثل شكارچي گوزن كه تداركات اش ديرتر از فيلم كاپولا آغاز شده بود، به سرعت توليد و آماده نمايش شد و با نمايش عمومي موفق اش بازار فيلم كاپولا را كسادتر كرد. شكارچي گوزن اگر چه باعث شد تيره بختي كاپولا كامل شود و اگر چه فيلمي است با موضع جانبدارانه درخصوص دخالت نظامي امريكا در ويتنام و به طور كلي فيلمي به شدت امريكايي است، با اين حال، اين فيلم از آثار برجسته تاريخ سينما به حساب مي آيد و فيلم محكم و تاثيرگذاري است. شكارچي گوزن را فيلم ساز جوان و گمنامي به نام مايكل چيمينو ساخت و با حمايتي كه از پخش زودهنگام و موفق فيلم اش صورت گرفت، از نظر موعد نمايش و ثبت ركورد، اولين فيلم مهمي است كه به ماجراي جنگ ويتنام مي پردازد در واقع، اين فيلم، كاپولاي مشهور و حرفه اي را پشت سر گذاشت. در آن سال ها، بحث هاي متفاوتي درباره رقابت اين دو فيلم و احيانا توطئه هاي پشت پرده براي زمين زدن يكي و بالا بردن ديگري مطرح بوده است؛ خصوصا كه اينك آخرالزمان نگاه تلخ و سرزنش آميزي به ماهيت جنگ ويتنام دارد. اما حالا كه سال ها گذشته و به دشواري مي توان ثابت كرد كه آيا واقعا توطئه اي در كار بوده يا خير، موضوع اصلي اين است كه هر دو فيلم مورد بحث از بهترين فيلم هاي تاريخ سينما، از برجسته ترين نمونه هاي ژانر جنگي و از پيشگامان مجموعه فيلم هاي مربوط به جنگ ويتنام به حساب مي آيند، هر چند كه شكارچي گوزن در زمان خودش بيشتر مورد توجه واقع شد، و اينك آخرالزمان در گيشه شكست سختي خورد و توسط منتقدان هم تحويل گرفته نشد و به اصطلاح، فيلم دير كشف  شده اي است كه در سال هاي اخير و پس از نمايش نسخه كامل اش در جشنواره كن چند سال قبل، دوباره مطرح شده است. البته مي گويند كه مدت زمان فيلم پس از مونتاژ اوليه، هفت ساعت و نيم بوده است! اما طولاني ترين نسخه اي كه فعلا عرضه شده، كمتر از چهار ساعت است.
 
فرانسيس فوردكاپولا در حال كارگرداني صحنه اي از فيلم اينك آخرالزمان
اما اين روند در طول سال هاي بعد ادامه يافت و فيلم هاي دهه هشتاد، لحن مبهم و كنايي كاپولا را كنار گذاشتند و با صراحتي كم سابقه به بانيان جنگ ويتنام حمله ور شدند؛ سه گانه اليور استون (جوخه، متولد چهارم جولاي و بهشت و زمين) احتمالا مشهورترين و بحث برانگيزترين فيلم ها از اين نوع به حساب مي آيند. استون رودربايستي را كنار مي گذارد و در جوخه مدعي مي شود كه در ويتنام، ما به جاي دشمن، همديگر را مي كشتيم و فضايي هم كه سربازان امريكايي، اوقات شان را در آن سپري مي كردند، به هيچ وجه دلاورانه و حماسي نبوده و بسياري از درگيري ها بر مبناي حسادت هاي شخصي و عقده هاي سطحي و غيرانساني رخ داده است. البته لحن تند و خشمگينانه استون در جوخه و دو فيلم بعدي، با نگاه موجود در فيلمي مثل غلاف تمام فلزي متفاوت است. استون با وجود ظاهر تندش، به دليل دغدغه هاي سياسي و جانبداري هايش از يكي از احزاب امريكا، در فيلم هايش نگاه حزب مقابل را محكوم مي كند و در واقع با محكوم كردن سياست هاي امريكايي يك حزب، در پي اثبات سياست هاي امريكايي حزب مقابل است. حال آن كه استنلي كوبريك در غلاف تمام فلزي با محور قرار دادن ماجراي آموزش و اعزام يك گروه جوانان امريكايي به جنگ ويتنام، اصل مساله جنگ در دنياي مدرن و ماهيت نظامي گري در منطق سياسي امروز را مورد پرسش قرار مي دهد و به ريشخند مي گيرد. هر دو فيلم، بسيار مشهور و بحث برانگيز شدند و عرضه پياپي شان در سال هاي 1986 و 1987 موجب شد بحث هاي داغي درباره دلايل اقدامات امريكا در ويتنام و عواقب اين ناكامي دربگيرد. در اين سال ها فيلم هاي بسياري با گرايش به همين لحن سرزنش آميز ساخته شدند كه شايد مهم ترين شان، تلفات جنگ ساخته برايان دي پالما باشد. اما هيچ كدام اهميت اين دو فيلم را پيدا نكردند و تا اين حد مورد بحث قرار نگرفتند.
ساخته شدن اين مجموعه فيلم ها تحول مهمي را در ژانر جنگي ايجاد كرد. نگاه تلخ اين فيلم ها باعث شد فيلم هاي جنگي دهه نود و همچنين فيلم هاي جنگي سال هاي اخير رويه متفاوتي را در پيش بگيرند. در گذشته هم سينما داستان هاي زيادي را درباره جنگ ها، به خصوص جنگ جهاني دوم روايت كرده بود، اما لحن خشن و هولناك آثار جديد ژانر جنگي و ساخته شدن نمونه هايي مثل نجات سرباز رايان و سقوط بلك هاوك ، بي ترديد متاثر از تجربه اي است كه در طول ساخته شدن فيلم هاي مربوط به جنگ ويتنام كسب شد. حالا ديگر نگاه سينما به نبردهاي نظامي، تلخ تر شده و سينماگران، ميدان هاي جنگ را همچون چاله هاي دوزخ بازسازي مي كنند.
 
مروري بر مهم ترين فيلم هاي جنگ ويتنام

 
جنگي تا پايان دنيا

جنگ ويتنام شايد احمقانه ترين جنگ تاريخ معاصر دنيا باشد و تبعات آن هنوز هم دست از سر جامعه امريكا برنداشته است. تهاجم مضحك امريكايي ها به ويتنام كه در ابتدا كمابيش حمايت مردم امريكا را هم با خود داشت بعد از مدتي به يك فاجعه تبديل شد. گوني هاي مملو از اجساد سربازان امريكايي، طولاني شدن غير منتظره جنگ و پوچي بي منطق حضور امريكايي ها در ويتنام براي مردم امريكا تحمل ناپذير بود و به خصوص تلفات بسيار سنگين انساني ارتش امريكا. مردم اين كشور اساسا هر چيزي را مي پذيرند جز تلفات انساني را.
از اواخر دهه هفتاد به بعد، كم كم موج آثار ضد جنگ ويتنام در امريكا آغاز شد. فيلم هايي كه برخلاف فيلم هايي مثل كلاه سبزها ي جان وين ( كه همان زمان جنگ ويتنام ساخته شده بود و اولين فيلمي بود كه به جنگ ويتنام مي پرداخت) و مجموعه فيلم هاي رمبو، فيلم هايي در تاييد اين جنگ نبودند. جوخه ، اينك آخر الزمان و متولد چهارم جولاي سه تا از فيلم هاي مهم ضدجنگ ويتنام هستند كه در برنامه نمايش سينمايك هم قرار گرفتند. در اين جا مروري داريم بر تعدادي ديگر از فيلم هاي مهم ضدجنگ ويتنام.
 
غلاف تمام فلزي
استنلي كوبريك كه قبلا فيلم راه هاي افتخار را با بازي كرك داگلاس بر ضد جنگ جهاني دوم ساخته بود، اين بار با بي پروايي تكان دهنده اي به سراغ جنگ ويتنام مي رود. نيمي از فيلم به تمرينات وحشتناك و جنون آميز تفنگداران امريكايي و ساديسم موجود در آن بازمي گردد و نيمه دوم فيلم، سرنوشت همان سربازان را در گيرودار خون و آتش به تصوير مي كشد. غلاف تمام فلزي اكنون ديگر به يك فيلم نمونه اي ضدجنگ تبديل شده است. گرچه به اندازه طرفداران سينه چاكش مخالف قسم خورده هم دارد.
 
شكارچي گوزن
شكارچي گوزن در اوج احساسات ضد جنگ مردم امريكا عليه جنگ ويتنام، جوايز اسكار بهترين فيلم و كارگردان را از آن خود كرد. فيلم معروف مايكل چيمينو در چهار بخش متصل به هم پيگيري مي شود. چند جوان سرخوش امريكايي كه به جنگ مي روند، در جنگ با انواع مصائب روبه رو مي شوند و خرد و درهم شكسته به خانه باز مي گردند. ولي يكي از آن ها به دليل مشكلات رواني در ويتنام مي ماند و در يك شرط بندي رولت روسي كشته مي شود. شكارچي گوزن شايد واضح ترين تاثير عوارض جنگ ويتنام را روي مردم عادي امريكايي به تصوير كشيده است. بازي هاي رابرت دنيرو، مريل استريپ و كريستوفر واكن بي نظير است؛ به خصوص واكن كه اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد را از آن خود كرد. صحنه رولت روسي و مرگ دل خراش واكن يكي از تكان دهنده ترين مرگ هاي تاريخ سينما ست.
 
بازگشت به خانه
هال اشبي در سال 1978 يكي از معروف ترين آثار ضدجنگ سال را ساخت كه جان وويت و جين فوندا براي آن برنده جايزه اسكار شدند.
جين فوندا زني ا ست كه شوهرش (با بازي بروس درن) در ويتنام مشغول نبرد است و خود دل باخته يك معلول جنگي با بازي جان وويت مي شود كه از دوپا فلج است. مثلث عشقي دل خراش فيلم، بي نهايت تاثيرگذار است و سه بازي قدرتمند بازيگران فيلم، حال و هواي خاصي به اين فيلم تلخ ضد جنگ داده است. بازگشت به خانه از معدود آثار ضدجنگ ويتنام است كه تاثيرات غير مستقيم جنگ را در جامعه امريكا بررسي مي كند. بدون آن كه بي دليل، خود را درگير خشونت واضح صحنه هاي نبرد سازد. خشونت نامحسوس اما جاري بازگشت به خانه به مراتب تكان دهنده تر از بسياري از فيلم هاي جنگي ا ست كه تصاوير دست و پاي قطع شده سربازان را به خورد تماشاگر مي دهند.
 
صبح به  خير ويتنام
فيلم نيمه كمدي باري لوينسون (1987) ماجراي واقعي يكي از گويندگان راديو ارتش امريكا هنگام جنگ ويتنام را روايت مي كند كه با پخش موسيقي هاي شاد و اخبار جنجالي و سانسور نشده شور و شوقي در سربازان امريكايي ايجاد مي كند كه اصلا با استقبال فرماندهان نظامي و سياسي امريكا روبه رو نمي شود و در نهايت او را وادار به كناره گيري مي كنند. رابين ويليامز در نقش اين گوينده بي نظير است و با وجود حال و هواي بعضا شوخ فيلم، وضعيت تلخ و ناخوشايند سربازان امريكايي را با گوشه و كنايه به رخ مي كشد. اين فيلم در همان سال با استقبال قابل توجهي از سوي تماشاگران روبه رو شد.
 
نردبان جيكوب
جيكوب سينگر مرد تنهايي است كه گرفتار خاطرات گذشته اش است، خاطراتي از ازدواجش، پسر تازه مرده اش و حضورش در ويتنام. جيكوب يك كارگر ساده اداره پست نيويورك است كه زندگي اش در حال فروپاشي است. همسر جديدش به او كمك مي كند كه از خاطراتش جدا شود، خاطراتي كه او را بين واقعيت و توهم معلق نگه داشته آدريان لين با ساختن اين فيلم سعي كرد تاثيرات جنگ ويتنام را بر زندگي و روح و روان سربازان امريكايي نشان دهد؛ فيلمي با ساختاري پيچيده و تودرتو كه تماشاگر را درگير دنياي ماليخوليايي فيلم مي كند.
 
تلفات جنگ
پنج سرباز به يكي از روستاهاي ويتنام حمله مي كنند و در آن جا دختر بچه اي را گير مي اندازند. چهار سرباز به دختر بچه تعرض مي كنند، اما سرباز پنجم كه همين شون پن باشد اين كار را نمي كند. دختر در اين ماجرا كشته مي شود. سال ها مي گذرد ولي شون پن هنوز اين ماجرا را فراموش نكرده. او مي خواهد عدالت اجرا شود و چهار سرباز ديگر به سزاي عمل شان برسند. فيلم بيشتر از آن كه درباره جنگ ويتنام باشد نقدي كلي بر واقعيات جنگ است؛ چه جنگ ويتنام باشد، چه جنگ جهاني دوم و چه جنگ عراق. يكي از جذابيت هاي اين فيلم آهنگ زيباي انيو موريكونه است كه حس و حال خاصي به بيشتر صحنه ها داده است.
 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 11:2  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.