تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود

 

تام کروز با کتی هولمز ازدواج کرد
 

طی مصاحبه تلویزیونی که امروز تام کروز در پاریس انجام داد اعلام کرد که دیشب طی مراسمی با کتی

 هولمز دوست دخترش ازدواج نموده است.

کتی هولمز نیز لبخندی بر لب و انگشتری از الماس بر انگشتان نیز این خبر را تایید کرد.

اضافه می شود تام کروز (42 ساله) اعلام کرد پاریس شهر قشنگ و رمانتیکی است برای ازدواج با کتی (

26 ساله) و لذت بردن از این روزها انتخاب کرده است

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 19:21  توسط رز  | 

 

 

 

ظهور امپراتوري كهكشان ها
 
پرونده اي كوچك براي پديده بزرگ جنگ هاي ستاره اي به بهانه اكران سومين اپيزود اين فيلم، انتقام سيث ؛ جمهوري كهكشاني سقوط مي كند و امپراتوري قدرتمندي به رهبري نيروهاي شر تشكيل مي شود

۱۹ مي 2005 بالاخره پازل 6 تكه جنگ هاي ستاره اي تكميل شد. قسمت سوم: انتقام سيث روي پرده سينماهاي جهان رفت و تب جنگ هاي ستاره اي همه جا را گرفت. اين وسط كلي ركورد شكسته شد، منتقدها كه براي دو قسمت قبلي تره هم خرد نكرده بودند، فيلم را روي سرشان گذاشتند، ملت بارها و بارها به تماشاي فيلم رفتند، اسپيلبرگ كه اولين تماشاگر افتخاري فيلم رفيقش بود با چشمان اشك بار از سالن بيرون آمد، بخش رسمي جشنواره كن به جنگ هاي ستاره اي توجه خاص نشان داد و خلاصه همه چيز دست به دست هم داد تا انتقام سيث به يكي از موفق ترين فيلم هاي تاريخ سينما تبديل شود. با اين همه مجموعه جنگ هاي ستاره اي با همه فيلم هاي پرفروش و پرسرو صداي ديگر فرق هاي اساسي دارد. اين جا ديگر نه با اسپايدرمن و سوپرمن و بتمن طرفيم كه موفقيت شان را وام دار كتاب هاي كميك استريپ بودند، نه با ماتريكس و حرف هاي فلسفي اش و نه با ارباب حلقه ها كه بر پايه دنياي ذهني جي آر آر تالكين ساخته شده. جورج لوكاس شخصا جهان جنگ هاي ستاره اي را طراحي و خلق كرده، آن هم براي تبديل شدن به فيلم سينمايي و نه يك داستان مكتوب. موفقيت هاي تجاري قطعا در توسعه اين جهان و اضافه شدن جزيياتش تاثير داشته، اما در نهايت لوكاس به جهان فانتزي اش زندگي بخشيده؛ امپراتوري كهكشاني را به وجود آورده و نيروهاي جهانش را به دو بخش تاريك و روشن تقسيم كرده تا تقابل هميشگي خير و شر اين جا هم اتفاق بيفتد. تفاوت بزرگ كار او با ديگران در ترتيبي است كه اين 6 فيلم دارند. داستان سه گانه دوم لوكاس كه محصول سال 99، 2002 و 2005 هستند پيش از سه گانه اول اتفاق مي افتد. اين قضيه وقتي كاملا رسميت پيدا كرد كه اواخر دهه نود فاكس قرن بيستم نسخه هاي دي وي دي و وي اچ اس موجود در بازار از فيلم ها را به بهانه تصحيح بعضي از صحنه ها با استفاده از تكنولوژي هاي روز جمع كرد. كمي بعد سه گانه دهه هفتاد لوكاس دوباره به بازار آمد، اما اين بار شماره اين فيلم ها از قسمت 1 و 2 و 3 به 4 و۵ و۶ تغيير پيدا كرده بود تا اين طوري ترتيب زماني فيلم ها با هم جور در بيايد، هر چند ترتيب ساخت شان متفاوت است. بنابراين در اين مجموعه مطالب هر وقت صحبت از اپيزودهاي 1 تا 3 پيش مي آيد، منظور سه گانه جديد است و اپيزودهاي 4 تا 6 به فيلم هاي دهه هفتاد و هشتاد اشاره دارند.
انتقام سيث را مي شود مهم ترين فيلم در ميان مجموعه 6 تايي در نظر گرفت. دليلش هم اين است كه اين اپيزود نه تنها دنباله و تمام كننده دو فيلم قبلي يعني تهديد شبح و حمله كلون ها است، كه سه فيلم بعدي را هم توجيه مي كند. سال ها پيش لوكاس قصه دارت ويدر و اوبي وان كنوبي و لوك اسكاي واكر را برايمان تعريف كرده و ما از سرنوشت اين قهرمان ها اطلاع داريم. آخرين تكه پازل قرار است مهم ترين گره داستان را باز كند: چرا آناكين اسكاي واكر، شاگرد وان كنوبي كه تعليمات جداي را از او ياد مي گرفت، به سمت تاريكي رفت و تبديل به دارت ويدر شد.در اين مجموعه نگاهي كرديم به زيروبم پديده جنگ هاي ستاره اي ؛ از آشنايي با شخصيت ها و دنياي آن تا پيش زمينه هاي سياسي و اجتماعي اين فيلم. فيلمي كه تاثيرش فراتر از مرزهاي سينماست.
 
يك سرگرمي ريگاني 
 
رابين وود، يكي از منتقدان معروف سينماست، كه با نوشتن مقاله اي، حسابي زيرآب لوكاس در جنگ هاي ستاره اي را زد وود اعتقاد دارد كه اين فيلم، محصولي است كه از سوي بنگاه هاي سرمايه داري براي مصرف عمومي در چارچوب يك فرهنگ پدرسالا ري شكل گرفته است 

جنگ هاي ستاره اي كه اكران شد، خيلي چيزها تغيير كرد. تا قبل از آن جورج لوكاس يكي از نسل تازه وارد اوايل دهه 1970 بود كه همراه فيلم سازاني چون مارتين اسكورسيزي، فرانسيس فورد كاپولا، برايان دي پالما و استيون اسپيلبرگ، پا به جريان اصلي سينماي امريكا گذاشته بود و به عنوان يك حاشيه نشين تازه  وارد، فيلم هاي موفقي توليد كرده بود. فورد كاپولا، پدرخوانده لوكاس بود. كاپولا هم يكي از موج فيلم سازان ياغي و ضد سيستمي بود كه از خلا به وجود آمده از ضعف سيستم استوديويي استفاده كرد تا بتواند فيلم هاي خودش را بسازد و ساختارهاي اقتصادي و ايدئولوژي هاي قابل قبول هاليوود قديم را به هم بريزد، اما او يك فرق بزرگ با ساير فيلم سازان ياغي و قانون شكن آن سال ها داشت. كاپولا اعتقاد داشت كه براي يك جور ياغي گري تاثيرگذار، بايد به سراغ خود سيستم رفت و عوض از بين بردن و ويران كردن آن، تسخيرش كرد تا از چارچوب هاي معمول و امتحان پس داده براي ساخت همان فيلم ها و گفتن همان حرف هاي ساختارشكنانه بهره برد. پدرخوانده 2 به عنوان يكي از غريب ترين آثاري كه در دل سيستم سرمايه داري هاليوود شكل گرفت، بيش از هر فيلم ديگري كاپولا را به آرزويش نزديك كرد. سيستم هيچ وقت اين طوري تيشه به ريشه خودش نزده بود. در چنين شرايطي كاپولا، جورج لوكاس جوان را زير بال و پر خودش گرفت تا يكي از آن علميتخيلي هاي بدبينانه دهه هفتاد را بسازد. 1138THX، مدل گسترش يافته اثر علمي تخيلي ضد تمدني بود كه لوكاس در دوران دانشجويي ساخته بود. حالا كه به فيلم نگاه مي كنيد، ايده هاي بصري تر و تازه اش همچنان جذب تان مي كند و ديدگاه تلخ و سياه حاكم بر فيلم تكان دهنده است، اما مدتي بايد مي گذشت كه لوكاس با ساخت فيلم نوستالژيك خيلي پرفروش ديوارنوشته هاي امريكايي ، مرتبه اي در حد فرانسيس فورد كاپولاي كبير در سيستم پيدا كند و به جايي برسد كه امكان ساخت پروژه عظيمي مثل جنگ هاي ستاره اي برايش مهيا شود.
اما لوكاس با كاپولا فرق داشت و عوض اين كه از فرصتش استفاده كند تا يك پدرخوانده 2 بسازد، يك فيلم علمي تخيلي ساخت كه بر عكسTHX نه تنها بدبينانه و ضد ايدئولوژي هاي رايج نبود، بلكه همان  طور كه رابين وود در مطلب درجه  يكش، عارضه لوكاساسپيلبرگ افشا مي كند، ضد تمام جنبش هاي راديكال و ساختار شكني بود كه در اواخر دهه 1960 و اوايل 1970، تومار چارچوب هاي ايدئولوژي رسمي امريكايي را در هم پيچيده بود.
جنگ هاي ستاره اي در نيمه دوم دهه 1970 روي پرده رفت. جامعه امريكايي ( و شايد تمام جهان) از آشوبي كه جنبش هاي قدرت شكنانه آن ده سال جادويي ايجاد كرده بود، خسته شده بود و مي خواست استراحت كند و به دامان ارزش هاي خوب گذشته برگردد. در چنين شرايطي جنگ هاي ستاره اي به بازار آمد، با آن تصوير روشني كه از اسطوره خير و شر ارايه مي داد و ويژگي هاي قابل اعتماد و منطبق با ارزش هاي جامعه سرمايه داري متكي بر ارزش هاي پدرسالارانه تك نژادي كه وجه خير ماجرا از آن برخوردار بود. بعد كه فيلم موفق شد و فروخت، همه چيز تغيير كرد. هاليوود فرمول هاي قديمي اش را احيا شده ديد. شركت هاي فيلم سازي با تكيه بر فرمول هاي لوكاسي دوباره قدرت گرفتند و فرصت براي قدرت شكن هاي سرتق تنگ شد. كاپولا با تلاش فراوان، دو سال بعد از جنگ هاي ستاره اي، اينك آخرالزمان را ساخت كه به آخرين نفس هاي آن موج مجذاب محتضر تعبير شد و اين قبل از فرا رسيدن دوران سخت كاري كارگردانش بود.
براي روشن تر شدن موضوع بد نيست برويم سراغ مقاله معركه وود كه ترجمه  خوبي از آن به زبان فارسي موجود است (در كتاب اومانيسم در نقد فيلم، گزيده اي از نقدها ي سينمايي رابين وود، ترجمه روبرت صافاريان) تا خلاصه اي از آن را با شما قسمت كنم.
 
وود از بحران اعتماد به نفس ايدئولوژيكي صحبت  مي كند كه در آن سال ها، امريكا را فرا گرفته بود. بحراني كه: در چارچوب نظام سرمايه داري پدرسالار، راه حلي براي تناقضات بنيادين آن وجود نداشت. او مقاله اش را وامدار تفكرات منتقدي به اسم اندرو برتن مي خواند كه از جنگ هاي ستاره اي به عنوان سرگرمي ريگاني نام برده بوده است. وود حتي دنباله هاي جنگ هاي ستاره اي را هم فراموش نمي كند و اعتقاد دارد كه وجود اين دنباله ها (يعني امپراتوري دوباره ضربه مي زند و بازگشت جداي ) تمايل كودك امريكايي يا آن دسته از تماشاگراني كه خود وود، آن ها را بزرگ سالان كودك صفت خوانده، براي مصرف محصولي برآورده مي كند كه فرق چنداني با قالب هاي شناخته شده قبلي ندارد و همين امر، مصرف اين محصولات را دل نشين و دل پذير ساخته است. وود، تماشاي جنگ هاي ستاره اي را تجربه اي به نسبت لذت بخش مي داند، اما اعتقاد دارد اين كه خود او هم در تجربه چنين لذتي شريك شده، بيشتر به اين خاطر است كه از جامعه اطرافش مستثني نيست و سازندگان جنگ هاي ستاره اي به خوبي مي دانند كه چطور حساسيت هاي چنين مخاطبي را نشانه بروند. مشكل ما هم با وود شايد از همين جا آغاز شود.
شايد ما اعتقاد داشته باشيم تجربه چنين لذتي به اندازه كافي جذاب و دوست داشتني هست و چرا بايد با تحليل هاي ايدئولوژيك خرابش كنيم، اما وودوجود چنين انتقادي را از قبل پيش بيني كرده و چنين پاسخش را مي دهد، كه هر چند همه ما با ميل لذت جويي به دنيا مي آييم، اما مرتبه اين ميل، بستگي به شرايطي دارد كه با آن زندگي مي كنيم و جنگ هاي ستاره اي به ما فرصت مي دهد تا در نازل ترين شكل خودش و با كم ترين كوششي اين ميل را ارضا كنيم در حالي كه مي توانست اين طوري نباشد و براي تجربه اين ميل، بيشتر كوشش كنيم تا به لذت متعالي تري برسيم.
وود تاكيد مي كند كه لوكاس با ساخت جنگ هاي ستاره اي، ظاهرا به گونه اي تصادفي و ناخواسته، همه جنبش هاي راديكال دهه هفتاد، از مبارزه جويي سياه پوست ها تا حمله به پدرسالاري را منكوب مي كند و اين مجموعه، محصولي است كه از سوي بنگاه هاي سرمايه داري براي مصرف عمومي در چارچوب يك فرهنگ پدرسالاري شكل گرفته است. او مجموعه اين آسيب ها را اين طور دسته بندي مي كند:
۱ كودكي: وود معتقد است كه جنگ هاي ستاره اي براي جذب تماشاگر كودك صفتي توليد شده كه بيشتر دلش مي خواهد در چارچوب همان الگوهاي روايي آشنا فكر كند و سرگرم شود. در نتيجه به تماشاي اين فيلم ها مي رود تا ايمانش به اين ارزش ها و الگوها تقويت شود. اين تماشاگر، قدرت درگير شدن با آثار هنري پيچيده تر در شكلي ديگر را ندارد.
۲ جلوه هاي ويژه: براي وود، جلوه  هاي ويژه نظرگير اين فيلم ها، آخرين دست و پا زدن هاي سيستم سرمايه داري است تا حاصل كارش را توي ويترين بگذارد و به جماعت سرخورده و گرفتار سيستم نشان دهد. جنگ هاي ستاره اي، عظيم و پرجلوه و جذاب است، به خصوص به اين دليل كه بايد كارآمدي يك سيستم رو به زوال را به تماشاگر حالي كند تا تماشاگر بخت برگشته بعد ديدنش به خيالش برسد كه اصل سيستمي كه چنين محصولي داده، مشكل چنداني ندارد و نبايد نفي اش كرد.
۳ تخيل/اصالت: تماشاگر ساده انگاري كه به تماشاي جنگ هاي ستاره اي مي رود، معمولا تخيل افسارگسيخته منجر به ساخت اين فيلم علمي تخيلي را ستايش مي كند و از آن به عنوان دليلي بر ارزش و اهميت فيلم ياد مي كند، اما وود عقيده دارد كه اصلا چنين چيزي وجود ندارد. چون تخيل موجود در جنگ هاي ستاره اي كه تخيل نيست. استاد عقيده دارد كه تخيل درست و درمان، همان تخيلي است كه به خلق چيز تازه اي بينجامد و فهم تازه اي از جهان را ارايه كند، در حالي كه تخيل پيش پا افتاده جنگ هاي ستاره اي، بيشتر به كار احياي ارزش ها و فهم  قديمي و امتحان پس داده از جهان مي آيد و نه چيزي بيشتر. اين است كه در اين جا هم شاهد همان ارزش هاي قديمي امريكايي هستيم. فقط شكلش عوض شده. وود مثال مي زند كه اگر در فيلم هاي دهه 1940، ژاپني ها آدم بدهاي داستان بودند، حالا شكل و شمايل دشمن را عوض كرده اند و به آن ها جامه روبوت پوشانده اند. وگرنه فرق چنداني در ماجراي قهرمان مرد سفيدپوست قدرت مند عمل گرا و فردگراي امريكايي ايجاد نشده كه يك تنه به جنگ مصائب مي رود و دشمن را به زانو درمي آورد و پيروزي فرهنگش را جشن مي گيرد.
۴ اضطراب هاي هسته اي: به اعتقاد وود، بخشي از تاثير جنگ هاي ستاره اي ( در آن زمان ) به دليل ترس عامه سينماروهاي امريكايي از ماجراي جنگ هسته اي و از هم پاشيده شدن دنياست. فاجعه اي كه با استناد بر پيام و هدف فيلم، در صورت وقوع از دست هيچ كس كاري برنمي آيد. (وود البته به پيچيدگي هايي در اين مورد در دنباله  هاي فيلم اشاره مي كند، هر چند علاقه اي به پذيرفتن آن ها ندارد.) پس جنگ هاي ستاره اي مروج يك جور بي مسووليتي لذت بخش است: كاري نكن! چون فايده اي ندارد. و از تماشاگر دعوت مي كند تا همه چيز را در اختيار قدرت قاهري بگذارد كه قرار است از او حمايت كند.
۵ ترس از فاشيسم: در جنگ هاي ستاره اي،  ترسي از فاشيسم وجود دارد كه به اعتقاد وود، امكان شكل گرفتنش از دل يك دولت دموكراتيك هم وجود دارد، و به ديكتاتورهايي اشاره مي كند كه با فريب دادن افكار عمومي به اين مرحله رسيده اند. فيلم اين ترس نهاني را برملا مي كند كه به عقيده وود، جذاب ترين ويژگي فيلم در مفهوم مثبتش است. (بقيه ويژگي هاي فيلم از نظر آسيب شناسانه تحليل مي شوند.) و اين جاست كه وود، يكي از مهم ترين پرسش هاي موجود در كتاب را مطرح مي كند: چگونه مي توان قهرمان فردگراي امريكايي را از قهرمان فاشيست تشخيص داد؟ اين يكي از مهم ترين تناقض هاي موجود در بعضي از حتي بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي امريكاست.
۶ اعاده حيثيت پدر: جنگ هاي ستاره اي به كار توجيه وجود پدري مي آيد كه: همه عناصر ديگر را در نقش هاي درست، تابع و اختصاصي شان جا مي دهد و وود اعتقاد دارد كه اين يكي از پروژه هاي غالب سينماي معاصر هاليوود (در زمان نوشته شدن اين مقاله، احتمالا دهه 1980) است. به اين ترتيب وود به نوعي، ايدئولوژي غالب در جنگ هاي ستاره اي را با ارزش هاي دوران حاكميت پديده اي به نام ريگانيسم، هماهنگ مي كند و به نتايج درخور توجهي هم مي رسد.
حالا سال ها از آن دوران گذشته و قسمت آخر جنگ هاي ستاره اي با عنوان انتقام سيث روي پرده آمده، اما جالب اين جاست كه لوكاس اعلام كرده اين قسمت، سياه ترين بخش كل مجموعه و متاثر از ديدگاه هاي جورج بوش در مسير حاكميت تمام دنياست. آيا همان طور كه وود استدلال كرده، جنگ هاي ستاره اي يكي از پديده هايي است كه به دكترين دولت امريكا ضمن پيشرفت در اين مسير كمك كرده يا لوكاس كوشيده همان تناقض هايي را برجسته كند كه وود، موجوديت كم رنگ شان را در قسمت هاي آغازين اين مجموعه ستايش كرده بود؟ به هر حال انگار با ساختن اين آخري جورج لوكاس دوباره به دورانTHX و سال هاي همكاري با عمو فرانسيس برگشته. خود كاپولا حالا پس از سال ها تهيه و تدارك، در تلاش ساختن مگاپليس است كه هر روز از خواب بيدار مي شويم، براي ساخت و نمايشش دعا مي كنيم.
 
مروري بر 6 فيلم مجموعه جنگ هاي ستاره اي
قصه از كجا شروع شد؟

 
اگر از طرفدارهاي جنگ هاي ستاره اي نيستيد و فيلم ها را دنبال نكرده ايد،شايد از اسم ها و اصطلاح هايي كه در اين مطلب به كار رفته، چيزي سر در نياوريد. آن هايي كه سال ها پيش قسمت هاي 4 و 5 و 6 را ديده اند هم شايد بعضي چيزها يادشان رفته باشد و در جريان اتفاقات جهان جنگ هاي ستاره اي نباشند. بنابراين مي خواهيم اين 6 فيلم را كوتاه و سريع مرور كنيم. براي آشنايي با شخصيت ها هم ستون صفحه بعد را بخوانيد. پيشاپيش از طرفدارهاي دو آتشه و خوره هاي فيلم كه اين مرور برايشان بديهي به نظر مي رسد عذر مي خواهيم!

اپيزود اول تهديد شبح (1999)
لوكاس قصه را به خيلي قبل مي برد. زماني كه جمهوري كهكشاني هنوز دست نيروهاي خير است، اما تهديد اتحاديه تجاري (Trade Federation) كم كم احساس مي شود. جداي ها (گروهي از شواليه ها كه از نيرو قدرت مي گيرند) مي خواهند صلح را برقرار كنند.
دو جداي به نام هاي كويي گون جين (با بازي ليام نيسون) و شاگردش اوبي وان كنوبي (با بازي ايوان مك گره گور) به سياره نابو مي روند تا اختلافاتي را كه به خاطر ماليات در اين سياره پيش آمده حل كنند، اما موضوع جدي تر از اين حرف هاست. سياره مورد هجوم قرار مي گيرد و آن ها مجبور مي شوند به همراه پدمه آميدالا ملكه جوان اين سياره فرار كنند. آن ها در سياره بياباني تاتوئين با پسرك برده اي برخورد مي كنند به نام آناكين اسكاي واكر. كويي گون نشانه هاي خاص جداي را در آناكين مي بيند و آزادي اش را در يك مسابقه  نفس گير سفينه راني مي خرد.
در پايان اين قسمت، جداي ها و سپاه شان موفق مي شوند در نابو لشكر روبوت هاي اتحاديه تجاري را شكست بدهند. كويي گون طي يك دوئل با شمشير كشته مي شود و اوبي وان كه حالا جداي شده، تربيت آناكين را به عهده مي گيرد.

اپيزود دوم حمله كلون ها (2002)
سال ها گذشته و جنگي داخلي در كهكشان در گرفته. جنگي ميان جمهوري كهكشاني و تجزيه طلب ها كه رهبري شان به عهده يك موجود شرور به نام كنت دوكو  است. در اين شرايط، سوء قصدي به جان ملكه آميدالا مي شود و به همين دليل اوبي وان از آناكين اسكاي واكر مي خواهد به عنوان محافظ شخصي، مواظب جان ملكه باشد. آناكين كه حالا جواني بالغ شده مراقبت از پدمه آميدالا را به عهده مي گيرد و كمي بعد، آن ها به هم علاقه مند مي شوند. از طرفي تحقيقات اوبي وان براي پيدا كردن سوء قصد كنندگان، او را به كامينو مي برد. يك سياره اقيانوسي كه نژادي بيگانه در آن مشغول ساختن لشكري از سربازان كلون هستند.
كنت دوكو مدتي بعد آناكين، ملكه آميدالا و اوبي وان را به اسارت مي گيرد و به مرگ محكوم مي كند، اما درست موقع اجراي حكم، لشكر كلون ها به رهبري استاد يودا، پيرترين عضو جداي ها، سر مي رسند و  آن ها را نجات مي دهند.

اپيزود سوم انتقام سيث (2005)
آناكين كه حالا با آميدالا ازدواج كرده به نيروهاي سناتور پالپاتين مي پيوندد. اين سناتور رهبر گروه سيث است. سيث ها نقطه مقابل جداي ها هستند؛ داراي قدرت ويژه، اما در خدمت شر. طي يك دوئل ميان آناكين و استاد سابقش اوبي وان، آناكين به شدت زخمي مي شود، اما نمي ميرد و به زودي با ماسك دارت ويدر بر صورتش برمي گردد.
آميدالا بعد از به دنيا آوردن دو قلو هايش از دنيا مي رود و اين خواهر و برادر براي امنيت بيشتر از هم جدا مي شوند. يودا و اوبي وان به دوردست ها تبعيد مي شوند. جمهوري كهكشاني سقوط مي كند و امپراتوري قدرتمندي به رهبري پالپاتين و دست راستش دارت ويدر تشكيل مي شود.

اپيزود چهارم اميدي تازه (1977)
امپراتوري يك سفينه شورشيان را به اسارت مي گيرد كه پرنس ليا رهبر آن است. او پيش از دستگير شدن دو روبوت به نام هايC3po و 2R2D را به سياره تاتوئين مي فرستد. روبوت ها به دست پسر جواني به نام لوك اسكاي واكر مي افتند. او آن ها را پيش اوبي وان كنوبي پير مي برد. به كمك يك راهزن فضايي به نام  هان سولو (با بازي هريسون فورد)، لوك و اوبي وان به سياره اي سفر مي كنند كه ليا ملكه اش بوده. آن جا با ويرانه اي مواجه مي شوند كه حاصل حمله سياره مرگ است. سياره مرگ يك ايستگاه فضايي است كه قلب نظامي امپراتوري به حساب مي آيد. لوك و هان سولو موفق به نجات ليا مي شوند. اوبي وان در يك دوئل با دارت ويدر كشته مي شود. شورشي ها حمله اي را به سياره مرگ تدارك مي بينند و لوك موفق مي شود با شليك يك موشك، سياره مرگ را نابود كند.

اپيزود پنجم امپراتوري ضربه مي زند (1980)
نيروهاي امپراتوري به رهبري دارت ويدر به مقر شورشي ها در سياره هوت حمله مي كنند. هان سولو و پرنس ليا فرار مي كنند و لوك به سياره مردابي داگوبا مي رود تا پيش استاد يودا تعليمات جداي بياموزد. با خيانت لاندو كارليسيان، هان دستگير و منجمد مي شود. لوك براي نجات هان دير مي رسد، اما همراه با ليا فرار مي كند و لاندو را هم پيش از اين كه كاملا به سمت تاريكي كشيده شود با خودش مي برد. در اين قسمت لوك با دارت ويدر دوئل مي كند و مي فهمد كه او پدرش است.

اپيزود ششم بازگشت جداي (1983)
لوك به سياره تاتوئين برمي گردد تا هان سولو را نجات دهد. بعد به سياره داگوبا مي رود و با استاد يودا كه در بستر مرگ افتاده و همين طور شبح اوبي وان ديدار مي كند و مي فهمد دارت ويدر پدرش است و پرنس ليا خواهر دوقلويش.
هان وليابراي نابودن كردن منبع انرژي سياره مرگ جديد و پيشرفته امپراتوري به سياره جنگي اندور مي روند كه ساكناني خرس مانند دارد. از سوي ديگر لوك در سياره مرگ است و با پدرش دارت ويدر مي جنگد. در حين مبارزه او سعي مي كند آناكين را متقاعد كند اشتباه كرده و بايد از سمت تاريكي بيرون بيايد. سرانجام لوك موفق مي شود و ويدر از بند نيروي شر آزاد مي شود. سياره مرگ از بين مي رود و كهكشان، نابودي امپراتوري را جشن مي گيرد.
شخصيت هاي جنگ هاي ستاره اي

 
اين چهره ها را از بين تمام شخصيت هاي ريز و درشت 6 فيلم جنگ هاي ستاره اي انتخاب كرده ايم. شخصيت هايي كه نقش اساسي تري در داستان ها دارند. براي شناختن آدم هاي فرعي اين قصه 
6 قسمتي بهتر است برويد فيلم ها را ببينيد.
 
دارت ويدر
او شخصيت قدرتمندي است كه از خير به شر متمايل مي شود، اما سرانجام دوباره به جبهه خير برمي گردد. نام اصلي اش آناكين اسكاي واكر است. در قسمت 1 كودكي او را مي بينيم. در قسمت هاي 2 و 3 جواني است كه تعليمات جداي مي بيند و نقشش را هيدن كريستنسن بازي مي كند. در سه قسمت بعدي هم با ماسك دارت ويدر ظاهر مي شود.
 
اوبي وان كنوبي 
تاثيرگذارترين شواليه جداي در اين 6 قسمت، اوبي وان است. در سه قسمت اول مجموعه نقش جواني هايش را ايوان مك گره گور بازي مي كند و در سه قسمت بعدي كه پير شده، سرالك گينس در نقش او ظاهر مي شود. او استاد آناكين اسكاي واكر است و دوبار با او دوئل مي كند. بار اول اوبي وان پيروز مي شود و بار دوم از شاگرد قديمي اش شكست مي خورد.
 
پدمه آميدالا
ملكه سياره نابو است. او به آناكين اسكاي واكر علاقه مند مي شود، با او ازدواج مي كند و هنگام به دنيا آوردن دوقلوهايش و زماني كه شوهرش به سمت تاريكي رفته، از دنيا مي رود. اين دو قلوها لوك و ليا هستند كه آن ها را در قسمت هاي 4 تا 6 مي بينيم.

 

 

سناتور پالپاتين 
او قدرتمندترين شخصيت شر داستان است و اين  قدرت را كاملا تدريجي به دست مي آورد. در قسمت 1 و 2 وارد مجلس جمهوري مي شود و روي تصميمات آن به نفع تجزيه طلبان تاثير مي گذارد. در قسمت سوم، او به كمك نيروها يش جمهوري را نابود مي كند و امپراتور مي شود. او آناكين اسكاي واكر را فريب مي دهد و به تاريكي مي كشاند.
 
استاد يودا
يودا تنها شخصيت مهم داستان هاست كه قيافه آدمي زاد ندارد. او در سه قسمت 4 و 5 و 6 به دليل نبود امكانات ديجيتال، يك عروسك بود و در قسمت هاي 1 و 2 و۳ تماما به صورت ديجيتالي ساخته شده بود. يودا جزو تاثيرگذارترين اعضاي گروه جداي هاست. ويژگي  ديگر يودا شيوه حرف زدنش است؛ جملاتي كه او مي گويد اجزاي به هم ريخته اي دارند و بايد سعي كنيد منظورش را بفهميد. او جزو مخالفان پيوستن آناكين اسكاي واكر به گروه جداي ها بوده است.
 
هان سولو
او پر طرفدارترين شخصيت تمام 6 قسمت است. يك راه زن فضايي كلبي مسلك كه طنز فوق العاده اي هم دارد و به خاطر پول به شورشي ها كمك مي كند تا با امپراتوري مبارزه كنند. هر چند بعدها خودش به يك مبارز تبديل مي شود و آخر داستان هم با پرنس ليا ازدواج مي كند.
 
لوك اسكاي واكر
او پسر آناكين است. در قسمت هاي 4 تا 6 او رهبري شورشي ها را با راهنمايي جداي ها به عهده مي گيرد و موفق مي شود بعد از بازگرداندن پدرش به نيروهاي خير، امپراتوري را نابود كند.
 
ماتريكس ونابودگر ها فرزندان فيلم عظيم لوكاس هستند
جنگ هاي ستاره ايReloaded:
 

جنگ هاي ستاره اي مجموعه فيلمي است كه در چارچوب تعاريف سينمايي، در حيطه ژانر فيلم هاي علمي تخيلي جا مي گيرد. ژانري كه با 2001: يك اديسه فضايي ، فيلم تكان دهنده كوبريك از نو متولد شد و با جنگ هاي ستاره اي به اوج رسيد. هر كدام از سه گانه هاي جنگ هاي ستاره اي فصل نويني را در جلوه  هاي ويژه گشودند كه براي پيشرفت سينماي علمي تخيلي امري حياتي به شمار مي آمد.
اما از بعد داستاني، جنگ هاي ستاره اي همان ماجراي معروف نبرد خير و شر را تعريف مي كرد. تا قبل از اين كه سه گانه ارباب حلقه ها اكران شود، خيلي ها نمي دانستند شخصيت هاي جذاب و روابط بعضا پيچيده بين آن ها در جنگ هاي ستاره اي از كجا آمده، ولي اكنون به سادگي مي توان شاهكار ادبي جي. آر.آر تالكين را منبع الهام لوكاس دانست. رماني كه خالص ترين شكل نبرد خير و شر در ادبيات معاصر جهان محسوب مي شود و جدا از جورج لوكاس، قطعا منبع الهام جيمز كامرون در نابودگر ها و جي كي رولينگ در نگارش هري پاتر هم بوده است.
جورج لوكاس براي اين داستان پرپيچ و خم، فلسفه شرق، به خصوص آداب و رسوم و حتي نحوه لباس پوشيدن سامورايي ها را با انديشه  هاي خلاقانه آيزاك آسيموف پيوند مي زند تا با پي  رنگي از ارباب حلقه  ها ، جنگ هاي ستاره اي كه مي شناسيم خلق شود، اما روايت اين داستان جذاب قاعدتا در محدوده ژانر سينماي علمي تخيلي قرار مي گيرد. روايتي كه بعدها مبناي روايت بقيه چندگانه  هاي علمي تخيلي هم شد. فيلم هايي نظير نابودگر ها و ماتريكس كه همه از روي الگوي روايتي جنگ هاي ستاره اي و به خصوص سه گانه نخست ساخته شدند. همان طور كه مي دانيد، جورج لوكاس نخست سه گانه مياني را ساخت و بعد به سراغ سه گانه اول رفت.
لوكاس با اپيزود چهارم كه بعدا اميد جديد نام گرفت، كار خود را آغاز كرد. موضوع فيلم كاملا نو و خارق العاده به نظر مي رسيد. لوكاس جهاني عجيب و غريب خلق كرد كه تا قبل از آن كسي نظيرش را نديده بود. در عين حال حرف هاي عميق و تفكربرانگيز فيلم درباره قدرت و وسو سه هاي آن نيز بسيار جذاب بود. از بعد تكنيكي هم صحنه  هاي اكشن فيلم هنوز ديدني و حيرت آور هستند. بنابراين تماشاگري كه اپيزود چهارم جنگ هاي ستاره اي را مي ديد، با فيلمي عميق و چند لايه روبه رو مي شد كه اكشن هايي نفس گير را در لفافي از حرف هاي جذاب و پيچيده فلسفي به وي تحويل مي داد. تماشاگر جنگ هاي ستاره اي به سينما مي رفت تا اكشن ببيند، ولي با چيزي به مراتب بيشتر و عميق تر روبه رو شد. اين الگو، پايه اي براي چندين فيلم دنباله دار علمي تخيلي شد كه ماتريكس و نابودگر ها معروف ترين نمونه هاي آن هستند.
قسمت اول نابودگر فيلمي  است جمع و جور، بسيار ترسناك و پرهيجان كه مسايل پيچيده فوتوريستي (آينده نگرانه) را به صورت نامحسوس و در لايه هاي عمقي فيلم  براي تماشاگر تعريف مي كند. عين اين مساله در مورد قسمت اول ماتريكس هم صدق مي كند. شايد به نوعي همين مساله دليل اصلي شوكه شدن تمامي تماشاگران اپيزود 4 جنگ هاي ستاره اي و قسمت اول ماتريكس و نابودگر ها باشد.
حال تهيه كننده و كارگرداني را تصور كنيد كه فيلمش به موفقيتي نظير فيلم هاي فوق دست يافته است. قطعا او مي خواهد اين موفقيت را مجددا تكرار كند. مي توان دلايل موفقيت جنگ هاي ستاره اي را فهرست كرد، ولي احتمالا آن چه در وهله اول به نظر مي رسد اين است كه اكشن هاي اعجاب آور فيلم اصلي ترين دليل جذابيت قسمت اول بوده است.در نتيجه در اپيزود پنجم با نام امپراتوري دوباره ضربه مي زند ، ضرب آهنگ اكشن هاي فيلم به شكلي تصاعدي تندتر شده است. از سوي ديگر مقولات فلسفي فيلم كه در قسمت قبلي با ظرافت هر چه تمام تر مطرح شده بود، اين بار گويي با كم ترين جذابيت ممكن، بدون واسطه به صورت تماشاگر كوبيده مي شود. در واقع تعابير فلسفي فيلم حكم پاساژهايي براي اتصال سكانس هاي اكشن را پيدا كرده اند. ديگر خبري از اظهارات مبهم و گنگ نيست و اين بزرگ ترين ضربه را به فيلم مي زند. نگاهي به ماتريكس reloaded و نابودگر 2: روز داوري اين قضيه را به وضوح بيشتري نشان مي دهد. در هر دو فيلم، تمام هم و غم كارگردان، بزرگ كردن اكشن هاست و دغدغه هاي ذهني قسمت اول برخلاف آن چه به نظر مي رسد به حاشيه رانده شده است.
اين روند به اپيزود سوم هم سرايت مي كند؛ بازگشت جداي ساخته ريچارد ماركان، ماشيني ترين قسمت تريلوژي اول جنگ هاي ستاره اي است. ديگر حتي از حرف هاي ناخوش آيند قسمت دوم هم خبري نيست و كل فيلم عملا به نمايش عظيمي از اكشن تبديل شده است. بازگشت جداي بسياري از علاقه مندان نااميد فيلم دوم را اميدوار كرد، اما هرگز به پاي قسمت اول نرسيد. چيزي شبيه آن در قسمت سوم ماتريكس و نابودگر ها هم اتفاق افتاد و فيلم  هايي را ديديم كه تنها اكشن بودند.
اما تريلوژي دوم جنگ هاي ستاره اي كه سه قسمت ابتدايي را روايت مي كند، روايتي تقريبا سردرگم و حتي فاقد الگو دارد. اپيزود اول: تهديد شبح جشنواره اي كند و بسيار پرزرق و برق از اكشن بود كه بي ترديد شلوغ ترين و پرحادثه ترين فيلم كل مجموعه جنگ هاي ستاره اي محسوب مي شود، اما ضعف مفرط فيلم نامه و طولاني بودن بيش از حد، ضربه جبران ناپذيري به تهديد شبح وارد مي كند.
اپيزود دوم فيلم با نام حمله كلون ها شايد ضعيف ترين فيلم كل مجموعه جنگ هاي ستاره اي به شمار بيايد. صحنه   هاي اكشن فيلم اصلا در حد و اندازه جنگ هاي ستاره اي نيست و به نظر مي رسد كه فيلم اصلا كارگرداني نداشته است. لوكاس در اين دو فيلم توجه خاصي به صحنه هاي اكشن دارد و به طور كامل پيچيدگي هاي بنيادي داستان و دغدغه هاي فلسفي ماجرا را فراموش كرده است.
با اين پيشينه ناخوش آيند، خيلي ها با نااميدي محض منتظر نمايش انتقام سيث بودند، اما لوكاس همه را شگفت زده كرد. انتقام سيث به طرزي باورنكردني عالي بود. اين فيلم بي نهايت تلخ و تيره، به وضوح هيچ ارتباطي با دو قسمت قبلي خود ندارد و به شدت به اپيزود چهارم شبيه است. در واقع به نظر مي رسد كه لوكاس در تريلوژي دوم به شكلي معكوس ماجرا را روايت كرده و الگوي تريلوژي اول در اين سه گانه وارونه شده است.
پرهيز آشكار لوكاس از صحنه هاي شلوغ نبرد، طراحي ملموس تر نبردهاي با شمشير و روايت مرثيه وار داستان شباهت فراواني به ساختار كلي اپيزود چهارم دارد. در واقع لوكاس با انتقام سيث دايره جنگ هاي ستاره اي را به شكلي كاملا قابل قبول و پذيرفتني تكميل مي  كند.
 
جنگ هاي ستاره اي باعث شد بيشتر از نصف
فيلم هاي پرفروش هاليوود معمولا  علمي تخيلي ها باشند
بزرگ داشت ژانر علمي تخيلي 
 
 
ژانر علمي تخيلي يكي از قديمي ترين ژانرهاي سينمايي است كه قدمتش به يكي از مشهورترين كارگردانان متقدم سينما، يعني ژرژ مليس مي رسد. مليس شعبده باز خلاقي بود كه به سينما هم به عنوان يك شعبده نگاه مي كرد. سفر به ماه (1902) يكي از اولين و مهم ترين فيلم هاي ژانر علمي  تخيلي است كه توسط مليس و با اقتباس از كتاب معروف ژول ورن ساخته شد. قابليت هاي رسانه سينما همه را جوگير كرده بود و اين جوگيري مثلا در فيلم شوخي و خنده در مغازه قصابي (1901) باعث شد تا سگ ها تبديل به سوسيس شوند. با ظهور عصر ماشين، فيلم هايي مثل متروپليس (1926) هم كم كم ساخته شدند كه علاوه بر تكنيك هاي تصويري، فكري عميق در پشت شان نهفته بود.
با اختراع تلويزيون و پيشرفت تكنولوژي جلوه هاي ويژه سينمايي، عده بيشتري از مردم به داستان هاي علمي تخيلي علاقه مند شدند. مجموعه موفق پيشتازان فضا كه در دهه هفتاد توسط كمپاني پارامونت ساخته شد، يكي از موفق ترين پديده هاي علمي تخيلي در اين زمينه به حساب مي آيد. پارامونت كه مدتي قبل سه قسمت از اين نمايش را در سال هاي 1966 تا 1968 تهيه كرده بود، با ساخت ادامه اين مجموعه بار ديگر توانست توجه همه را به ژانر علمي تخيلي جلب كند. اين بود كه در اواسط دهه هفتاد فضا براي ساخت يك فيلم سينمايي علمي تخيلي مناسب به نظر مي آمد؛ جنگ هاي ستاره اي در چنين فضايي وارد ميدان سينما شد و محبوبيت حيرت آوري را به نمايش گذاشت. در واقع از طريق جنگ هاي ستاره اي بود كه فضاي سينماي هاليوود به طور كلي به سمت داستان هاي علمي تخيلي تغيير كرد و باعث شد تا بيشتر از نصف فيلم هاي پرفروش هاليوود معمولا علمي  تخيلي ها باشند.
در مقايسه با پيشتازان فضا ، جنگ هاي ستاره اي از خلاقيت كم تري برخوردار بود. در واقع جنگ هاي ستاره اي تقليد روشني از داستان هاي حماسي كهن بود كه در آن ها قهرمانان عليه امپراتوري هاي ستمگر و ظالم به شورش برمي خاستند.
يكي از مزاياي جنگ هاي ستاره اي و شايد بزرگ ترين امتيازش اين بود كه توانست با داستان هاي علميتخيلي دوران طلايي (مثل داستان هاي ژول ورن، آيزاك آسيموف و ولز) ارتباط خوبي برقرار كند و همچنين از فيلم هاي موفق قبلي سينما در جاهاي مناسب به خوبي بهره ببرد. جورج لوكاس ديگر دچار جوگيري مليس و متقدمان ديگر نشد و حتي از روي كرد به شدت روشن فكرانه فيلم هايي چون متروپليس يا فرانكشتاين هم تا حدودي فاصله گرفت. او سعي كرد دايره مخاطبانش را بزرگ تر از دايره محدود مخاطبان فيلم هاي فوق كند. لوكاس كوشيد هم جلوه هاي دوست داشتني ملودرام و ماجراهايي را كه با داستان هاي عامه پسند در ارتباط است، در فيلم بياورد و هم عظمت پيچيده جلوه هاي ويژه داستان هاي علمي تخيلي دهه هشتاد را، در واقع نگاهي به پيش داشت و نگاهي به پس.
با وجود اين كه فيلم در سال 1977 ساخته شده، ولي جنگنده هاي ايكس وينگ، همان جنگنده هاي جنگ جهاني دوم هستند، يا صحنه اي كه لوك و ابي وان به كافه موس ايزلي مي روند، مثل صحنه هاي هميشگي كافه ها در فيلم هاي غربي است، و در عين حال فيلم با استفاده درست از جلوه هاي ويژه جذاب، براي مخاطبانش آينده گرا، پيشرفته و پيش گويانه به نظر مي رسد.
اولين آرزوي لوكاس اين بود كه نسخه مدرني از كميك استريپ هاي دهه سي و مجموعه شبانگاهي فلش گوردن بسازد، اما موسسه اي كه صاحب امتياز فلش گوردن بود پول زيادي مي خواست. بنابراين لوكاس به سراغ جنگ هاي ستاره اي رفت. او فيلم نامه اش را بسيار حساب شده و بر اساس يكي از آثار كلاسيك سينماي ژاپن، يعني دژ پنهان ، اثر آكيرا كوروساوا نوشت كه در آن شاه زاده خانمي به همراه ژنرال وفادارش جست و جوي خطرناكي را براي بازگرداندن ثروتي كه حق اوست، آغاز مي كند و در اين راه تنها دو گروهبان دست و پا چلفتي و خنده آور به آن ها كمك مي كنند. لوكاس پيوسته كوروساوا را به عنوان يك فيلم ساز بزرگ تحسين كرده است و در جنگ هاي ستاره اي نه تنها عناصر به خصوصي از روايت فيلم را از او وام گرفته است (به خصوص دو گروهبان 2R2 D و(C3PO بلكه به سمت تقليد از سبك كارگرداني مشخص كوروساوا، موسوم بهepicsweep هم حركت كرده است.
لوكاس احتمالا از كتاب موسسه آسيموف هم الهام گرفته است. حتي روبوت هايي كه بر اساس كار كوروساوا طراحي شده اند نيز خيلي تحت تاثير داستان هاي آسيموف هستند كه در آن ها انسانيت روبوت ها يك ويژگي اصلي به حساب مي آيد.
گفتيم كه جنگ هاي ستاره اي هم نگاهي به جلو دارد كه آينده نگر است و هم نگاهي به عقب كه نوستالژيك است، جنبه نوستالژيك آن به نحوي بزرگ داشت تاريخ ژانر علمي تخيلي است كه آسيموف، هربرت، فلش گوردن و كسان ديگري هم در آن سهم دارند.
استفاده از داستان هاي كلاسيك ژانر علمي تخيلي و بهره وري از سنت آن ها در كنار جلوه هاي ويژه به روز سينمايي، روي كردي بود كه بعد از جنگ هاي ستاره اي در فيلم هاي متعددي تكرار شد؛ روي كردي كه در بيشتر موارد به تقليدي صرف محدود بود: حفره سياه (1979)، مجموعه تلويزيوني نبرد ستارگان در كهكشان (91978) و از نمونه هاي جديدتر، من، روبوت ، فيلم هايي هستند كه نشانه هاي آشكار تاثير پذيري از جنگ هاي ستاره اي را در آن ها مي توان ديد. نشانه هايي كه لوكاس، فيلم  به فيلم در بقيه اپيزودهاي جنگ هاي ستاره اي آن را دنبال كرد.
به علاوه جنگ هاي ستاره اي در انتقال فضاي خاص داستاني اش به بازي هاي ويديويي نيز ايفاي نقش كرد. نبردهاي فضايي الهام بخش بازي پيشگام مهاجمان فضايي بود. بعدها بازي هاي ويديويي و كامپيوتري با چارچوب روايي پيچيده تر و امكانات تصويري مجهزتري پا به اين عرصه نهادند كه حتي اقتباس هايي از جنگ هاي ستاره اي و پيشگامان فضا هم در آن ها استفاده شد، مثل بازي معروف و اثرگذار سياه چال و اژدها .
جنگ هاي ستاره اي در واقع گذشته و آينده را در كنار هم گذاشت و تضادي را به وجود آورد كه در قلب هر تاريخ هنر ي مي تواند وجود داشته باشد. تضادي جذاب كه بعد از آن به وضوح مي توان در اكثر فيلم هاي خوب علمي تخيلي مشاهده كرد و آن ها را وامدار فيلم تاثيرگذار لوكاس دانست.
 
نگاهي به زندگي و فعاليت هاي جورج لوكاس 
ارباب ستاره ها
 
جورج لوكاس نمونه اي ترين تهيه كننده هاليوود است. مردي كه با جنگ هاي ستاره اي دنياي جديدي را پيش روي مخاطبان سينما باز كرد.
فرزند يك مغازه دار ساده كاليفرنيايي، در سال 1944 به دنيا آمد. لوكاس دانش آموخته سينما از دانشكده سينمايي دانشگاهUCS است. او بعد از ساختن چندين فيلم كوتاه و بردن جايزه جشنواره ملي فيلم دانشجويي امريكا مورد توجه كمپاني برادران وارنر قرار گرفت. با بورس اين كمپاني توانست به عنوان كارآموز سر صحنه فيلم رنگين كمان فينيان ساخته فرانسيس فورد كاپولا حاضر شود. لوكاس در فيلم بعدي كاپولاRain People دستيار كارگردان بود.
اين دو با كمك هم استوديوي زئوتروپ را براي توليد آثار مستقل تاسيس كردند. اولين توليد آن ها 1138THX: در سال 1969 بود كه جورج لوكاس كارگرداني آن را برعهد داشت. در سال 1971 وقتي كاپولا سرگرم توليد پدرخوانده بود، لوكاس از زئوتروپ جدا شد و كمپاني شخصي خود، لوكاس فيلم را تاسيس كرد.
در سال 1973 لوكاس ديوارنوشته هاي امريكايي را كارگرداني كرد. اين فيلم جايزه گلدن گلاب را نصيب خود كرد و با موضوع جوان پسندش به يكي از پرفروش ترين فيلم هاي امريكا تبديل شد. ديوارنوشته هاي امريكايي در 5 رشته نيز نامزد دريافت جايزه اسكار بود.
۴ سال بعد، لوكاس فيلم  نامه شاهكارش، جنگ هاي ستاره اي را نوشت و آن را كارگرداني كرد. اين فيلم تمام ركوردهاي فروش تاريخ سينما را جابه جا كرد و در هفت رشته نامزد دريافت جايزه اسكار بود. دو فيلم بعدي اين تريلوژي، امپراتوري دوباره ضربه مي زند و بازگشت جداي ، هر دو نوشته لوكاس بودند، اما اروين كرشنه و ريچارد ماركان آن ها را كارگرداني كردند.
در سال 1980 لوكاس تهيه تريلوژي اينديانا جونز را با همكاري دوست صميمي اش استيون اسپيلبرگ آغاز كرد. مهاجمان صندوقچه گم شده ، اينديانا جونز و معبد مرگ و اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي به كارگرداني اسپيلبرگ و تهيه كنندگي لوكاس فصل جديدي را در سينماي حادثه اي گشودند.
لوكاس جد ا از تهيه آثار پرفروش، تهيه برخي از آثار مستقل را نيز برعهده داشت.
وي در كنار استوديوي لوكاس فيلم، استوديوي اينداستريال لايت اند مجيك را نيز تاسيس كرد.
ILM بزرگ ترين و مبتكرترين استوديوي جلوه  هاي ويژه در تمام دنياست. تعداد فيلم  هايي كه جلوه  هاي ويژه شان در ILM توليد شده، مثنوي هفتاد من كاغذ استILM . در بيش از نيمي از 15 فيلم پرفروش تاريخ سينما نقش كليدي ايفا كرده است. در عين حال شركتTHX لوكاس با هدف ارايه كيفيت برتر فيلم هاي ويديويي، تعداد بي شماري از فيلم  هاي سينمايي را با كمك تكنيك هاي فوق العاده خود در دست رس مشتريان علاقه مند به نسخه  هاي ويديويي قرار داده است.
در سال 1992 جورج لوكاس به خاطر خدماتش به علم و هنر سينما جايزه اروينگ جي تالبرگ را از آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي دريافت كرد. شركتILM نيز در سال 1994 به خاطر دست آوردهاي خيره كننده فني در فيلم فارست گامپ برنده جايزه اسكار شد. بازگشت لوكاس به عرصه كارگرداني در سال 1999، با فيلم تهديد شبح ، ريسك بزرگي بود و بايد گفت او بازگشت چندان موفقي نداشت، اگرچه فيلم با فروش سرسام آوري روبه رو شد. اين فيلم در كل دنيا 922 ميليون و فقط در امريكا 431 ميليون دلار فروش داشت. حمله كلون ها در سال 2002 نيز انتظارات را برآورده نكرد، ولي با انتقام سيث لوكاس توانست پاياني شكوهمند را براي جنگ هاي ستاره اي رقم بزند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 20:21  توسط رز  | 

:«جنگهاي ستاره اي: اپيزود سوم انتقام سيت» ركورد فروش فيلم ها را در امريكا نشكست.
آخرين قسمت مجموع فيلم علمي تخيلي جرج لوكاس با فروش حدود 108 ميليون دلاري خود در سه روز آخر هفته ، لقب دومين فيلم تاريخ سينما را گرفت كه موفق به كسب بالاترين فروش افتتاحيه شده است.
فروش كلي پنج روز اول فيلم به 159 ميليون دلار رسيد. تا به امروز ركورد بهترين افتتاحيه متعلق به «مردعنكبوتي 2» (2002) با يك فروش 115 ميليون دلاري است.
«شرك 2» با افتتاحيه 108 ميليوني خود مقام سوم را دارد.وضعيت جدول هفتگي فروش فيلمها در امريكا به شرح زير است:


 

فيلم

فروش هفته

فروش كلي

 هفته نمايش
جنگهاي ستاره‌اي

109 ميليون دلار

159 ميليون دلار

1

مادر شوهر هيولا

14 ميليون دلار

44 ميليون دلار

2

جيغ و كيك

10 ميليون دلار

34 ميليون دلار

2

تصادف

5 ميليون دلار

28 ميليون دلار

3

تك افتاده

4 ميليون دلار

18 ميليون دلار

2
قلمرو بهشت

3 ميليون دلار

41 ميليون دلار

3
خانه واكس

3 ميليون دلار

27 ميليون دلار

3
مترجم

2 ميليون دلار

63 ميليون دلار

5
راهنماي سفر مجاني به كهكشان

2 ميليون دلار

47 ميليون دلار

4
شكارچيان ذهن

10 ميليون دلار

4 ميليون دلار

2

 

 

 

 

 

 

 

در تابستان امسال نيز همچون سالهاي گذشته شاهد اکران فيلمهايي از جريان اصلي سينماي جهان هستيم. اين فيلمها که غالبا با صرف هزينه هاي هنگفت ساخته شده اند، عموم تماشاگران را در نظر دارند و عموما فيلمهايي مملو از جلوه هاي ويژه تصويري و يا فيلمهايي پرستاره هستند.
در آغاز اکران تابستاني امسال ، فيلم ملکوت آسمان به کارگرداني رايدلي اسکات به نمايش درآمد که فروش آن در گيشه چندان اميدوارکننده نبود.


فصل اکران تابستاني پس از آن با فيلم اپيزود سوم جنگهاي ستاره اي به نام انتقام سيث ادامه مي يابد و فيلمهايي از کارگردانان صاحب نام چون استيون اسپيلبرگ ، رابرت رودريگز، مايکل بي ، ران هاوارد و والترسالز را نيز شاهد خواهيم بود.
در ادامه نگاهي کوتاه به فيلمهاي اصلي اکران تابستان خواهيم داشت.

ماداگاسکار: انيميشن جديد استوديو دريم ورکز پيرامون ماجراي سفر 4 حيوان ماجراجوي باغ وحش شير (با صداي بن استيلر) گورخر (با صداي کريس راک) اسب آبي (با صداي جادا پنکيت اسميت ) و زرافه (ديويد شوويمر) به جزيره ماداگاسکار.
اريک دارنل و تام مک گراث کارگردانان اين انيميشن هستند. The longest Yardکمدي جديد آدام سندلر پيرامون يک ستاره سابق بيسبال که بايستي مدتي را در زندان ايالتي بگذراند، ولي در ظرف مدت کوتاهي موفق به تشکيل يک تيم از زندانيان مي شود و تيمهاي مدعو را شکست مي دهند.
کريس راک ، جيمز کرامول و ويليام فيچنرديگمر هنرپيشگان فيلم هستند. پيترسگال کارگرداني اين فيلم را برعهده داشته است.

خالص : فيلمي از ژيل مک کنيون کارگردان انگليسي پيرامون کمک يک پسر 10ساله (با بازي هري ادن ) به يک مستخدمه (با بازي کابراناتيلي ) براي نجات مادرش از دام اعتياد به هروئين. اين دومين فيلم بلند مک کنيون محسوب مي شود.

الماس سفيد: مستند جديد ورنر هرتزوگ با همراهي گراهام دورنيگتون هوانورد زبده که سوار بر يک بالون به قلب کشور گينه مي روند.

کاترين در شهر: سرجيو کاستليتو هنرپيشه ايتاليايي نقش معلمي را در اين فيلم ايفا مي کند که همراه با دختر کوچکش از شهري کوچک به رم مهاجرت مي کند، ولي خيلي زود درگير مشکلات اقتصادي سکونت در يک شهر بزرگ مي شود. پائولو ويرزي سازنده اين فيلم ايتاليايي است.

آقاي سيندرلا: جيم براداک (با بازي راسل کرو) يک جاشو بيکار و مسن است که با حضوري مجدد در رينگ بوکس در دوران رکود اقتصادي امريکا شهرتي براي خود دست و پا مي کند و براي عنوان قهرماني سنگين وزن بايستي با مک بائو (با بازي کريگ بيرکو) مبارزه کند. ران هاوارد در همکاري مجدد با راسل کرو کارگردان اين فيلم است.

معامله: يک سرمايه گذار سرشناس (با بازي کريستين اسليتر) قصد دارد تا يک شرکت نفتي روسي را به زير قيمت جهاني تصاحب کند ولي خيلي زود در مي يابد که معامله به خواست او پيش نمي رود.
انجي هارمون و سلمابلر ديگر هنرپيشگان اين فيلم به کارگرداني هاروي کان هستند.

اربابان داگ تاون: فيلمي از کاترين هاردويک پيرامون عده اي جوان اسکيت باز ماجراجو در دهه 1970با بازي جاني ناکس ويل ، هيث لجر و اميل هرش.

ماجراهاي شارک بوي ولاواگرل: فيلم تازه ديگري از رابرت رودريگز پيرامون بازي يک پسر 10ساله تنها (با بازي کايدان بويد) با دو دوست خيالي اش شارک بوي (با بازي تايلور لاتند) و لاوا گري (با بازي تايلور دال ) ديگر هنرپيشگان فيلم ديويد آرکوئت ، کريستين ديويس و جورج لوپز هستند.

قلعه متحرک هوول : انيميشن جديد استاد ژاپني ها يائو ميازاکي که اقتباسي از رمان مشهور دايانا وين جونز خواهد بود.
فيلم ماجراي دختر کوچکي است که توسط يک جادوگر شيطان صفت بدل به يک پيرزن مي شود. فيلم به 2شکل دوبله شده و با زيرنويس در سراسر جهان اکران مي شود.

خانم و آقاي اسميت: يک زوج آدمکش (با بازي براد پيت و آنجلينا جولي ) ماموريت مي يابند تا يکديگر را به قتل برسانند.
پس از هويت بورن اين دومين تجربه اکشن واگ ليمان محسوب مي شود.

سنت رالف: يک پسربچه کاتوليک (با بازي آدام بوچر) متقاعد شده که در صورت پيروزي در ماراتن بوستون مي تواند جان مادرش را نجات دهد و از اين رو از يک کشيش (کمپل اسکات) براي آموزش هاي ورزشي و روحاني کمک مي خواهد.
مايکل مک گوان نويسنده و کارگردان اين فيلم مستقل است.

آغاز بتمن: تلاش استوديو وارنر براي بازاريابي مجدد براي اين شخصيت مشهور کريستوفر نولان پس از فيلم تحسين شده بي خوابي کارگرداني قسمت پنجم را با حضور چند هنرپيشه از جمله مورگان فريمن ، ليام نيسن ، کتي هولنر و تام ويلکينسون بر عهده دارد.

سرزمين مرده: چهارمين اپيزود در سري فيلمهاي Living Dead جورج رومرد که قسمت اول آن در سال 1968به اکران درآمد! اين بار نيز شهري مورد هجوم زامبي هاي گرسنه قرار گرفته است ، ولي اين بار زامبي ها اقدام به تشکيل يک ارتش سازمان يافته مي کنند. دنيس هاپر، سايمون بيکر و جان گلويزامو هنرپيشگان فيلم هستند.

جادو شده: دومين اقتباس سينمايي استوديو پارامونت از يک مجموعه تلويزيوني است. نورا افرون نويسنده و کارگردان اين فيلم ماجراجويانه پيرامون يک هنرپيشه مشهور تلويزيوني (با بازي ويل فارل) است که ندانسته يک جادوگر (با بازي نيکول کيدمن) را به عنوان ديگر هنرپيشه مجموعه جديد تلويزيوني برگزيند.
از جمله ديگر هنرپيشگان مايکل کين ، جيسون شوارتز بارم و شرلي مک لين هستند.

جنگ دنياها: فيلم جديد استيون اسپيلبرگ يکي از مشهورترين رمانهاي کلاسيک علمي تخيلي جهان نوشته اچ.جي ولز (1898) تام کروز جاشويي است که سعي دارد همسر (با بازي ميراندا اوتو) و دخترش (داکوتا فانينگ) را از مرگ نجات دهد. ديويد کوئپ نويسنده فيلمنامه است.

ريباند: يک مربي پرسابقه بسکتبال (با بازي مارتين لاورنس ) سعي در ترميم چهره عمومي اش با مربيگري يک تيم دبيرستاني دارد.
فيلم توسط استيو کار کارگرداني شده که آخرين کمدي اش به نام روز مراقبت پدر با بازي ادي مورفي چندان پرفروش نبود.
آب سياه : والتر سالز کارگردان برزيلي اين بار به سراغ بازسازي يکي ديگر از فيلمهاي ژانر وحشت ژاپن به نام آب تيره رفته است.
جنيفر کانلي نقش مادري را ايفا مي کند که همراه دخترش در يک آپارتمان زندگي مي کند، ولي پس از مدتي متوجه آب سياهي مي شود که هر روز از سقف چکه مي کند.
چهار انسان فوق العاده: اقتباسي جديد از يکي ديگر از کميک هاي مارول با بازي چهار هنرپيشه نه چندان مشهور در فيلمي پرخرج.
تيم استوري کارگردان اين فيلم 110ميليون دلاري است و استان لي نويسنده مشهور کتابهاي کميک نيز نقش کوتاهي در فيلم دارد.
مايکل چيکليس ، جسيکا آلبا، کريس ادانز و جوليان مک ماهون هنرپيشگان اصلي فيلم هستند.

چارلي و کارخانه شکلات سازي : تيم برتون سرانجام نسخه جديد خود از کتاب روالد دال را به روي پرده مي آورد و جاني دپ بار ديگر هنرپيشه نقش اول او هست. کريستوفر لي و هلنا بونهام کارتر ديگر هنرپيشگان فيلم هستند.

پايان هاي خوش : دان راس نويسنده و کارگردان فيلمي کمدي پيرامون تداخل زندگي 10شخصيت در ظرف 140دقيقه است.
ليزا کادرو، مگي گيلن هال و تام آرنولد از جمله هنرپيشگان فيلم هستند.

خرسهاي بدخبر: ريچارد لينک ليتر پس از ساخت چند فيلم مستقل به سراغ بازسازي يک کمدي دهه 1970 رفته. بيلي باب تورنتون جايگزين وآلترناتيو شده و گرک کينارو مارسياگي هاردن نقشهاي فرعي را برعهده دارند.

جزيره: اولين فيلم مايکل در ظرف 4 سال گذشته که داستاني مشابه فيلم وحشت کلوني از رابرت فايوسون دارد. دو جوان (با بازي اوان مک گرگور و اسکارلت يوهانسون) در فرار از دست عوامل يک شرکت در مي يابند که آنها در واقع انسان هاي ژنتيک هستند.
استيوبوشمي ، جيمون هونسو و مايکل کلارک دانکن هنرپيشگان نقشهاي فرعي فيلم هستند.

آخرين روزها: مايکل پيت که با بازي در فيلم روياپردازان از برنامه در برتولوچي به شهرت رسيد، نقش يک خواننده تنها راک را در آخرين روزهاي عمرش ايفا مي کند که اقتباس آزادانه زندگي کرت کوبين است.
گاس دان سانت اين فيلم را براي شبکه HBOکارگرداني کرده است.

نوامبر: پازل رواني گرگ هريسون با بازي کرتني کاکس در نقش يک عکاس که همسرش را در جريان سرقتي از يک فروشگاه بزرگ از دست داده است و در حالي که سعي مي کند تا قاتلان همسرش را بيابد، متوجه مي شود که خاطرات او از اين حادثه در حال تغيير است!

برادران گريم :تري گيليام کارگردان انگليسي پس از نااميدي از ساخت فيلم دن کيشوت اين بار فيلمنامه اي از ارن کروگر درباره زندگي برادران گريم نويسندگان داستان هاي کلاسيک کودکان را انتخاب کرده است.
هيث بحرو مت ديمون نقش برادران گريم را ايفا مي کنند و جاناتان پيرس و پيتر استومار ديگر هنرپيشگان فيلم هستند.

نگهبان شب: تيمور بکهام بتوف کارگردان جوان روسي که نيکتاميخالکوف او را کونتين تارانتينو روسيه مي داند، اولين قسمت از سه گانه علمي تخيلي خود براساس رمان هاي سرگي لوکياننکو را عرضه مي کند.

استيلث : جت جنگنده اي که با کامپيوتر هدايت مي شود مشکلاتي را براي چند خلبان نيروي دريايي (جمي فاکس ، جسيکا بيل ، جاش لوکاس) به وجود آورده است و آنها بايستي اين هواپيما را قبل از اين که به مرکز شهر حمله کند، از بين ببرند.
راب کوهن (سريع و آتشين ) کارگردان اين فيلم است.

فرياد گرگ: با کشف جسد يک زن در يک دبيرستان ، عده اي از دانش آموزان به شوخي شايعه مي کنند که يک قاتل زنجيره اي با نام ساختگي گرگ مسوول اين قتل بوده است ، ولي با کشف اجساد بعدي اين شوخي بدل به يک واقعيت جدي مي شود.
جف والدو کارگردان اين فيلم با بازي جوليان موريس ، ليندي بوث و جارد پادالکي است.

Junebug: امشب داوتيز نقش يک دلال آثار هنري را در انگلستان ايفا مي کند که براي ملاقات با خانواده همسرش (آلساندرو نيولا) و خريد چند اثر هنري به کاروليناي شمالي مي رود، ولي دچار مشکلات فراواني مي شود. فيل موريسون سازنده اين فيلم است.

پلنگ صورتي: استيومارتين به جاي پيتر سلرز نقش بازرس کلوزو را در فيلم جديدي از اين سري پس از 25 سال ايفا مي کند.
کوين کلاين ، ژان رنو و اميلي مورتيمر ديگر هنرپيشگان اين فيلم به کارگرداني شاون هري هستند.

هفته نامه «تايم» صد فيلم بزرگ تاريخ سينما را انتخاب و معرفي كرد.آيا مي توان در جدول بهترين هاي تاريخ سينماي فيلمهايي مثل «شمال از شمالغربي» ، «آنرهال» ، «و اينك آخر زمان» و «دزدان دوچرخه» حضور نداشته باشند؟.
ريچارد شيكل و ريچارد كورليس دو منتقد سرشناس كه در هفته نامه تايم كار مي كنند ، دست به انتخاب صدفيلم برتر تاريخ سينما زده اند.
فيلمهايي كلاسيكي مثل «كازابلانكا» ، «لاورنس عربستان» و «همشهري كين» در اين فهرست حضور دارند.

در كنار اين فيلمها (كه معمولا در هر فهرست بهترين حضور دارند) فيلمهاي جديدتري مثل «جنگهاي ستاره اي» ، «پيدا كردن نيمو» و «شهر خدا» (محصول سال 2002 سينماي برزيل) هم ديده مي شود.
در اين فهرست هم مثل هر فهرست ديگري جاي بسياري از فيلمها خالي است ، رابرت شيكل در اين رابطه مي گويد:«در مورد چنين فهرستي مي توان براي مدت زمان زيادي بحث كرد. اصلا جر و بحث كردن در اين باره خيلي لذت بخش است. هيچ كسي نمي تواند بگويد فهرست صدفيلم برتر او بهترين و كامل ترين است. با تغيير زندگي ، شما هم تغيير مي كنيد و به همين ترتيب انتخاب هاي شما هم تغيير مي كند».
اگر مي خواهيد فهرست كامل صد فيلم منتخب تايم را داشته باشيد. سري به www.Time.com بزنيد.

«آلخاندرو آمه نابار» و «درياى درون»

 

اگر آلخاندرو آمه نابار نبود، شايد نيكول كيدمن هيچ گاه موقعيت فعلى اش را در مقام يك ستاره سينما كسب نمى كرد. آمه نابار ۳۲ ساله بود كه با نوشتن فيلمنامه و كارگردانى فيلم «ديگران» يك داستان ارواح گوتيك با فروش جهانى دور از انتظار ۲۱۰ ميليون دلار كيدمن را از سايه شوهر سابقش خارج كرد و او را به شهرت رساند. فيلم «ديگران» در عين اينكه يك اثر سينمايى تكان دهنده بود، فيلمى به لحاظ بصرى مبهوت كننده و هراس آور اما بدون كمك معمول جلوه هاى ويژه و صحنه هاى خونريزى. «ديگران» اولين (و تنها) فيلم انگليسى زبان آمه نابار بود. هاليوود فوراً به سراغش آمد و هر فيلمنامه ترسناكى را كه در گاوصندوق هاى استوديو بود به او عرضه كرد؛ اما آمه نابار همه پيشنهاد ها را رد كرد، به قول خودش «مى دانم كه هاليوود كعبه آمال بسيارى از كارگردانان است، اما من در آمريكا حتى كارگزار هم ندارم... انگيزه درونى من داستان هايى هستند كه مى خواهم بگويم و نه رسيدن به هاليوود.» آخرين نتيجه اين اشتياق فيلم «درياى درون» است، درامى آرام و قدرتمند براساس زندگى واقعى «رامون سامپدرو»، مردى كه به علت يك حادثه رانندگى در ۲۵ سالگى از گردن به پايين فلج شد و ۳۰ سال در اسپانيا مبارزه كرد تا حق خاتمه دادن به زندگى اش را به دست آورد. فيلم كه نقش اول آن را «خاوير باردم» به عهده دارد، دو نامزدى جوايز «كره طلايى» (براى بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلم خارجى) را به دست آورد و به راحتى مى تواند در همين رده ها نامزد جايزه اسكار هم بشود. آنچه بيش از همه فيلم را غافلگير كننده مى كند، تفاوت شگفت آورش با فيلم «ديگران» و نيز ساير فيلم هاى اوليه آمه نابار است، از جمله تريلر ديرياب «چشم هايت را بازكن» (Open Your Eyes) با شركت پنه لوپه كروز. (از اين فيلم بعد ها نسخه اى انگليسى زبان با نام «آسمان وانيلى» با شركت تام كروز و پنه لوپه كروز ساخته شد) و نيز اولين فيلم سينمايى تشويش زايش با نام «تز» (Thesis) است كه در ماجراى ساخته شدن فيلمى به ظاهر از نوع Shuff movies درگير مى شود. برعكس «درياى درون» فيلمى است ملايم و صميمى كه بيشتر براساس شخصيت ها پيش مى رود تا پيرنگ داستان. در واقع هر يك از فيلم هاى آمه نابار آن قدر از لحاظ بصرى و ريتم با يكديگر متفاوتند كه مشكل بتوان باور كرد كه همه شان را يك نفر كارگردانى كرده است. او مى گويد: «سعى من بر اين بوده كه در هر فيلم سبك و روش كارم را تغيير دهم. در هاليوود از تو مى خواهند كه همان كارى را بكنيد كه قبلاً انجام داده ايد، اما فيلمسازى براى من كارى بسيار شخصى است، فيلمسازى به سفرى مى ماند كه از تماشاگران مى خواهيد در آن شريك شوند، از آنها دعوت مى كنيد كه اين سفر را تجربه كنند.»
مسير شخصى فيلمسازى آمه نابار هم به همين شيوه عنان گسيخته بوده است. او كه در شيلى متولد شد براى فرار از ديكتاتورى پينوشه به همراه خانواده  اش كشورش را ترك كرد و در مادريد اقامت گزيد. به قول خودش: «هميشه فكر مى كنم كه اگر در شيلى مانده بودم چه اتفاقى مى افتاد، آيا اصلاً فيلمساز مى شدم.»

 


او در كودكى توجه چندانى به سينما نداشت. «كودكى بسيار آرامى داشت كه با نقاشى كشيدن و كتاب خواندن گذشت. نه چندان به سينما مى رفتيم و نه چندان تلويزيون تماشا مى كرديم. مادرم من و برادرم را به انجام كار هاى خلاقه تشويق مى كرد، اما من دركى از معناى فيلمسازى نداشتم.» در واقع فيلمسازى آمريكايى بود كه اشتياق به سينما را در او بيدار كرد. او مى گويد: «در دوران نوجوانى بود كه سينما رفتن را شروع كردم. زمانى را يادم مى آيد كه «اى .تى» و «مهاجمان صندوق گمشده» را ديدم و فهميدم كه يك نفر هر دو فيلم را ساخته است.» تاثير اسپيلبرگ بعدها هم بر او ادامه يافت. مى گويد: «اسپيلبرگ، هيچكاك و كوبريك سه شمايل من هستند.»البته كار هاى او بيشتر مقايسه با هيچكاك و كوبريك را به ذهن متبادر مى كند، آمه نابار مانند هيچكاك در آفريدن تعليق استعداد فراوانى دارد و مانند كوبريك از فضا و معمارى براى تاكيد بر روى انزواى شخصيت هايش استفاده مى كند. اما او به نحوى روى دست آنها هم بلند مى شود؛ آمه نابار كه از ده سالگى پيانو مى نواخته، موسيقى همه فيلم هايش را خودش ساخته است.او سال ها است كه جوان شگفتى آفرين صنعت فيلم اسپانيا است. در سال ۱۹۹۷ براى فيلم «تز» برنده جايزه گويا (معادل اسكار در اسپانيا) براى بهترين كارگردان جديد و بهترين فيلمنامه ارژينال شد و با فيلم «ديگران» در سال ۲۰۰۱ هشت جايزه گويا را ربود و هيچ بعيد نبود كه در سينماى كداك لس آنجلس در شب اهداى جوايز اسكار در كنار كارگردان افسانه اى اسپانيا پدرو آلمودوار بنشيند.آمه نابار برخلاف بسيارى از فيلمسازان خارجى و مانند آلمودوار _ تمايلى به مهاجرت به ايالات متحده نشان نمى دهد. به گفته او: «پدرو مطلقاً آزاد است و در سراسر جهان هم از او استقبال مى شود. او نيازى به ساختن فيلم انگليسى زبان براى مشهور شدن ندارد.» آمه نابار هم براى شهرت دست به چنين كارى نمى زند اما مى گويد: «اگر فيلمنامه اى واقعاً عالى وجود داشته باشد كه لازم باشد در آمريكا فيلمبردارى شود اين كار را مى كنم اما اگر چنين موقعيتى در فرانسه يا ژاپن هم وجود داشته باشد به آنجا خواهم رفت. داستان است كه مرا برمى انگيزد.» و همين داستان ها است كه فيلم هاى او را پديد مى آورند.

 

تاجايي كه ما در خبرهاي ازدواج‌هاي هاليوودي ديده‌ايم، اين ازدواج‌ها همواره با شايعات و حاشيه‌هاي فراواني همراه بوده است. اما اين بار «رنه زلوگر» سنت شكني كرده و با ازدواجي ناگهاني و بدون حاشيه تمام مطبوعات هنري جهان را غافلگير كرده است. تمام ماجرا از چهارماه قبل و دقيق‌تر بگوييم،‌ 15 ژانويه شروع شد. در آن روز «رنه زلوگر» براي اولين بار خواننده موسيقي كانتري «كني چيسي» را از نزديك ملاقات كرد. ملاقات آنها به خاطر شركت در يك برنامه تلويزيوني براي كمك به مصيبت ديدگان حادثه سونامي بود.


 

اين ملاقات توجه هيچ كس را جلب نكرد و فقط خود آنان مي‌دانستند كه اين آخرين ملاقات آنان نخواهد بود. چند هفته پيش نيز وقتي زلوگر در يكي از اجراهاي كني حاضر شد و روي صحنه به او يك گل مارگريت هديه داد، باز هم كسي هيچ گماني درباره ارتباط دو هنرمند نمي‌برد تا اين‌كه روز دوشنبه پيش به طور ناگهاني اعلام شد. ديروز روز ازدواج زلوگر با چيسي بود و آن دو بدون هيچ حاشيه و شايعه‌اي در مراسمي ساده كه فقط 45 نفر در آن شركت داشتند، در يكي از جزاير درياي كارائيب ازدواج كردند.
اما اگر اطلاعاتي درمورد اين زوج مي‌خواهيد، بايد بگوييم، رنه زلوگر دو هفته پيش 36 ساله شد و اهل تگزاس است و كني چيسي نيز 37 سال دارد و در شرق تنسي به دنيا آمده است.
زلوگر به خاطر بازي در فيلم كوهستان سرد برنده جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش دوم زن شده و به خاطر بازي در فيلم‌هاي شيكاگو و خاطرات بريجيت جونز نيز نامزد اسكار شده است و در مقابل كني چيسي دو آلبوم دارد كه جزء ده آلبوم برتر موسيقي كانتري شناخته مي‌شود. نكته ديگر آن كه ظاهراً علاقه كني چيسي به زلوگر ديرين است زيرا او سال 1999 محبوب‌ترين هنرپيشه زن را از ديد خودش رنه زلوگر به خاطر بازي در فيلم جري مگواير دانسته بود.


درضمن اين اولين ازدواج هر دوي آنهاست. البته چيسي سال 1999 نامزدي داشت كه سه هفته پيش از عروسي نامزدي‌اش را با او به هم زد وزلوگر نيز تا پيش از اين دوبار تصميم به ازدواج داشت و قرارملاقات‌هايي هم با طرفين داشت. يكي از آنها «جك وايت» خواننده گروه وايت استريپز بود و ديگري هم «جيم‌كري» بود كه هنگام بازي در فيلم «من، خودم و آيرين » با هم آشنا شده بودند.


برگرفته از هفته نامه تپش

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 21:28  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.