تبليغاتX
شاهکار هالیوود
شاهکار هالیوود
ده بازیگر مشهور
 

بيشتر از يك ماه از پايان سال ميلادي گذشته، ولي هنوز فهرست‌هاي متعدد بهترين‌هاي سال قبل از سوي منابع مختلف سينمايي منتشر مي‌شود.

فهرست‌هايي كه بيشتر از سوي منتقدان و اعضاي تحريريه مجلات و سايت‌هاي معتبر اعلام مي‌شوند ولي در اين ميان سايت IMDB كه پربيننده‌ترين سايت سينمايي جهان است، همچنان نظرسنجي منحصربه فردي دارد كه به شدت جذاب است.

فهرستي كه اين سايت منتشر مي‌كند نه بر اساس شاخص‌هاي مالي و فروش فيلم‌ها، كه بر اساس نظر ۴۲ ميليون كاربرش تعيين مي‌شود. از اين رو مي‌توان فهرست برترين بازيگران IMDB را به نوعي فهرست محبوب‌ترين بازيگران سال نزد تماشاگران سينما در سرتاسر جهان ارزيابي كرد. لقبي كه حالا براي سومين سال پياپي به جاني دپ رسيده است.

جاني دپ (رتبه سال قبل: 1)
سه سال است كه او عنوان بهترين بازيگر سال را در سايت IMDB كسب كرده است. فيلم «دزدان دريايي كاراييب ۲» با بازي او پرفروش ترين فيلم سال لقب گرفت.
قسمت سوم اين فيلم امسال اكران خواهد شد. او هم‌چنين مشغول بازي در فيلم ديگري از تيم برتون با عنوان سوئني تاد است كه قرار اكرانش در دسامبر ۲۰۰۷ گذاشته شده است.

آنجلينا جولي (رتبه سال قبل: ۲)
امسال در فيلم سياسي «چوپان خوب»، به كارگرداني رابرت دنيرو ظاهر شد. پس از متولد شدن اولين فرزند او و براد پيت، بازي در «يك قلب توانا» را آغاز كرده كه در مورد سرگذشت دانيل پرل روزنامه‌نگار است. امسال فيلم انيميشن بيولف نيز قرار است با حضور او اكران شود.

جسيكا آلبا (رتبه سال قبل: ۶)
سال ۲۰۰۶ در فيلمي حضور نداشت، اما براي سال ۲۰۰۷، چند فيلم از جمله «چهار شگفت انگيز ۲»، «بيداري»، «چشم» و «بيل» را در نوبت اكران دارد. او هم‌چنين يكي از برندگان مسابقه MT Movie Awards سال بود.

براد پيت (رتبه سال قبل ۳)
او كه امسال بيشتر با همسرش آنجلينا مشاهده شد، به‌خاطر فيلم «بابل»، نامزد جايزه گلدن گلاب شد و براي سال آينده «سيزده يار اوشن» را در نوبت اكران دارد.

اسكارلت يوهانسون (رتبه سال قبل: ۱۳)
اين بازيگر جوان و آينده دار، امسال در چند فيلم مهم و البته جنايي مثل «كوكب سياه» و «پرستيژ» ظاهر شد و مجله  اسكواير او را به‌عنوان جذاب‌ترين بازيگر معرفي كرد. براي سال آينده فيلم‌هاي «دختر بولين ديگر» و «خاطرات پرستار» را در نوبت اكران دارد.

كرا نايتلي (رتبه سال قبل: 8)
به‌خاطر فيلم «غرور و تعصب»، ابتداي امسال نامزد جايزه اسكار شد و به همراه جاني دپ، در قسمت دوم «دزدان دريايي كاراييب» بازي كرد. فيلم «ابريشم»، پاييز ۲۰۰۷ از او اكران مي شود كه احتمال نامزد اسكار شدنش در اين فيلم نيز زياد خواهد بود.

لينزي لوهان (رتبه سال قبل: ۴)
سه فيلم «بابي»، «تجمع خانه مرغزار» و «فقط شانس من»، سال گذشته ميلادي از او اكران شد. حضورش به عنوان يك ستاره موسيقي، باعث شد در بطن جنجال‌ها و حاشيه باشد و همين تنزل جايگاهش را سبب شده است.

تام كروز (رتبه سال قبل: ۷)
با كتي هولمز ازدواج كرد. از كمپاني پارامونت جدا شد و اكنون به‌عنوان رييس كمپاني يونايتد آرتيست مشغول فعاليت است. فيلم «ماموريت غيرممكن 3»، تابستان گذشته از او به نمايش درآمد. هم اكنون مشغول بازي در فيلم درام «شيرها براي بره‌ها» است.

 پاريس هيلتون (رتبه سال قبل: ۵)
سال ۲۰۰۶ در هيچ فيلمي حضور نداشت و فيلمي هم براي سال آينده ندارد، اما هم‌چنان در فهرست انتخاب سايت IMDB  قرار دارد؛ و اين يعني خيلي جالب است.

 ناتالي پورتمن (رتبه سال قبل: ۹)
اكشن «الف را به نشان انتقام بگير» را اوايل سال در اكران داشت و براي سال آينده در فيلم‌هاي «شب‌هاي بلوبري من» و «دختر بولين ديگر» ظاهر خواهد شد.
فيلم «فروشگاه فوق‌العاده آقاي مگوريوم» از ديگر فيلم‌هاي مهم سال آينده اوست كه با داستين هافمن در آن هم‌بازي شده است.

 
     
  
 
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:13  توسط رز  | 

2007: خون تازه در رگ سينما
 
 
 يكي از سرگرمي‌هاي سالانه نشريات و رسانه‌هاي سينمايي، پيش‌بيني پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سال است.

انيميشن‌ها
به جز فيلم‌هايي كه نام‌شان رفت، امسال بچه‌ها هم سهم زيادي از اكران دارند. مهم‌ترين انيميشن‌ مهم سال ۲۰۰۷، شرک ۳ است كه سومين قسمت از مجموعه شرک به حساب مي‌آيد. در اين يکي نيز شرک (مايک ميرز)، الاغ (ادي مورفي)، پرنسس فيونا (کامرون دياز) و گربه چکمه پوش (آنتونيو باندارس) در جست‌وجوي پادشاه جديدي براي سرزمين
فارفار هستند.

اين انيميشن، اردي‌بهشت ماه اکران خواهد شد. به جز اين، لاک‌پشت‌هاي نينجا هم پس از ۱۴ سال به‌صورت انيميشن کامپيوتري به پرده‌هاي سينما باز مي‌گردند.  اين انيميشن، اوايل فروردين ماه اکران مي‌شود.

«راتاتويل»، انيميشن تازه کمپاني پيکسار و والت ديزني درباره موشي است که در يک رستوران فرانسوي زندگي مي‌کند و تيرماه به نمايش درمي‌آيد. «بيولف» انيميشن کامپيوتري ديگري است که توسط «رابرت زمه‌کيس» ساخته شده و «آنجلينا جولي»، «برندان گليسون»، «آنتوني هاپکينز» و «جان مالکوويچ» در آن بازي كرده‌اند و بعد به انيميشن تبديل شده‌اند تا آبان ماه يك اتفاق جديد را در زمينه انيميشن شاهد باشيم. علاوه بر اين انيميشن‌ها، كارهاي ديگري مثل موج سواري، ملاقات با رابينسون‌ها، سيمپسون‌ها و فيلم زنبور هم در سال آينده اكران خواهند شد.

دزدان دريايي کاراييب، در انتهاي جهان
اگر همين هفته پيش دومين قسمت دزدان دريايي كاراييب را از تلويزيون ديديد، بد نيست بدانيد سومين و آخرين قسمت اين مجموعه ماجراجويانه، با بازي «جاني دپ»، «ارلاندو بلوم» و «کرا نايتلي» با کارگرداني «گور وربينسکي» هم، ديگر فيلم اكران اردي‌بهشت خواهد بود و قصه‌اي كه در پايان قسمت دوم نيمه‌كاره رها شده بود، دنبال خواهد شد.

تبديل‌کنندگان
در دهه هفتاد، از كارتون‌هاي محبوب بچه‌هاي ايراني بود. يك اکشن علمي تخيلي درباره روبات‌هاي غول پيکري که به زمين حمله مي‌کنند. فيلم را «مايکل بي» کارگردان كارهايي مثل آرماگدون و پرل هاربر ساخته و تهيه‌کننده آن هم «استيون اسپيلبرگ» است. فيلم، تيرماه اکران  خواهد شد و مي‌گويند پرفروش‌ترين فيلم تابستان خواهد بود.

چهار شگفت انگيز؛ ظهور موج سوار نقره‌اي
مجموعه مورد علاقه نوجوانان، به قسمت دوم رسيده است. در اين يکي «چهار شگفت انگيز»، چهار قهرمان داستان، بايد علاوه بر دکتر دووم، با دشمنان جديدي به اسم موج سوار نقره‌اي و هيولاي گالاکتوس مقابله کنند.

تمامي بازيگران اصلي قسمت اول در اين قسمت نيز حضور دارند كه سرشناس‌ترين‌شان جسيكا آلباست. فيلم خردادماه اکران مي‌شود.
سومين قسمت اسپايدرمن که باز هم توسط «سام ريمي» کارگرداني شده و «توبي مگواير» و «کريستن دانست» نقش‌هاي اصلي را برعهده دارند، اردي‌بهشت ماه اکران مي‌شود.

در اين قسمت، اسپايدرمن بايد با دو دشمن اصلي خود يعني مرد شني و ونوم مقابله کند. دو قسمت قبلي اسپايدرمن‌، فروش خيره‌كننده‌اي در گيشه داشت و سال قبل هر دو قسمتش از تلويزيون هم پخش شد. فيلم تازه، به گفته كارگردانش، آخرين فيلم مجموعه فيلم‌هاي اسپايدرمن خواهد بود.

سيزده يار اوشن
«جرج کلوني» براي سومين بار در نقش «جان اوشن» ظاهر شده و «براد پيت»، «مت ديمون» و «آل پاچينو» نيز او را همراهي مي‌کنند. فيلم را مثل قبلي‌ها «استيون سودربرگ» کارگرداني كرده و خردادماه اکران مي‌شود. بعد از شايعه‌هاي فراواني هم كه اطراف فيلم وجود داشت، سرانجام «آنجلينا جولي» در فيلم بازي نكرد. اوشن‌ها فيلم‌هاي پرطرفداري بوده‌اند و با حضور ستاره‌اي مثل «پاچينو» اين‌بار هم فيلم با استقبال روبه‌رو خواهد شد.

آزاد زندگي کن يا به سختي بمير
چهارمين قسمت از مجموعه اکشن جان سخت، با بازي «بروس ويليس» در نقش «جان مک کلين» و به کارگرداني «لن وايزمن»، تيرماه اکران خواهد شد. جان‌سخت‌هاي قبلي را هم احتمالا از تلويزيون ديده‌ايد. اين همان مجموعه‌اي است كه ويليس نقش يك پليس حرفه‌اي را دارد كه با تروريست‌ها مبارزه مي‌كند. پس از سال‌ها، قرار است فيلم دوباره ويليس را به اوج برگرداند.

نيروي اهريمني‌؛ قطب نماي طلايي
يك جور هري پاتر و ارباب حلقه‌هاي تازه كه اگر گيشه خوبي داشته باشد، دنباله‌هايش هم بلافاصله از راه مي‌رسند. فيلم، براساس اولين جلد از کتاب فانتزي «فيليپ پولمن» توسط كمپاني نيولاين ساخته شده است. «نيکول کيدمن» و «دانيل کريگ» از بازيگران اصلي فيلم هستند. فيلم آذرماه سال آينده اکران خواهد شد و از همين حالا هواداران كتاب براي نمايش اين فيلم لحظه‌شماري مي‌كنند.

هري پاتر و محفل ققنوس
پنجمين قسمت از مجموعه هري پاتر که بر اساس حوادث کتاب پنجم ساخته شده، تيرماه اکران مي‌شود. بچه‌ها مي‌دانند كه كتاب پنجم، يكي از بي‌حادثه‌ترين كتاب‌هاي هري پاتر است و پي‌گيران سينما هم با توجه به گروه كاملا بريتانيايي اين بخش تازه، اميد زيادي به موفقيت اين هري پاتر ندارند.

با اين همه نمايش  هري پاتر مساوي با يك فروش حداقل 200 تا 300 ميليون دلاري‌ و اين اصلا رقم كمي در معادله‌هاي هاليوود نيست.

 

نگاهي به حضور فيلم‌هاي خارجي در اسكار
 

 

 

امسال با اعلام اسامي نامزدهاي جوايز اسكار 2007، شاهد رخداد جالبي بوديم و مشخص شد فيلم‌هايي مورد توجه داوران آكادمي قرار گرفته‌اند كه به مسائل بين‌المللي چون تروريسم و رواج جنگ و خشونت پرداخته‌اند.

داستان سه فيلم از پنج فيلم نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم (بابل، ملكه و نامه‌هايي از ايوجيما) در خارج آمريكا مي‌گذرد. چهار زن از پنج نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن (پنه‌لوپه كروز، جودي دنچ، هلن ميرن و كيت وينسلت) آمريكايي نيستند و در بين كارگردان‌هاي نامزد اسكار نيز استفن فريزر (ملكه)، پل گرين‌گرس (يونايتد 93) و آنخاندرو گونزالز (بابل) آمريكايي نيستند.

گوانزالز در اين زمينه مي‌گويد: «اكنون دنياي هنر دگوگون شده و جامعه سينمايي اكنون يك جامعه كاملاً بين‌المللي است. حالا مرزهاي فرهنگي و زبان بيگانه مفهومي ندارد، بلكه انسانيت و احساس مورد توجه قرار مي‌گيرد و ما از قدرت سينما براي حذف مرزها كمك مي‌گيريم و دريافته‌ايم كه يك ارتباط فرهنگي وجود دارد كه بايد تقويت شود و اكثر فيلم‌ها مردم تمام جهان را به عنوان مخاطب در نظر دارند.»

فيلم اسپانيايي- مكزيكي «هزارتوي پن» نه‌تنها براي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي كانديد شد بلكه در شاخه‌هاي بهترين فيلمنامه اورژينال، فيلمبرداري، طراحي، هنري، گريم و موسيقي متن نامزد شده است.

همچنين داستان «الماس خونين» با بازي لئوناردو دي‌كاپريو و «آخرين پادشاه اسكاتلند» با حضور فارست ويتاكر در آفريقا مي‌گذرد و درباره مشكلات سياسي و اقتصادي اين قاره است.

جالب اينجاست كه در فيلم پراميد آمريكايي «پرچم‌هاي پدرانمان»، «دختران رؤيايي» در بين 5 فيلم كانديد جايزه بهترين فيلم نيستند در حالي كه فيلم «دختران رؤيايي» نامزد 8 جايزه اسكار شده است.شايد تنها هنرمند غيرآمريكايي كه انتظار مي‌رفت در بين نامزدان اسكار حضور داشته باشد ولي اثري از او نيست، ساشا بارون كوهن هنرپيشه نقش بورات در فيلمي كمدي به همين نام است، اما حضور چهار بازيگر زن غيرآمريكايي در بين كانديداها باعث شگفتي اكثر منتقدان شد.

كارگردان فيلم آلماني زندگي ديگران كه فيلمش نامزد دريافت اسكار بهترين فيلم خارجي است در عكس‌العمل به اين قضيه مي‌گويد: زبان واقعي سينماي جهان انگليسي، فرانسه و يا اسپانيايي نيست.

اسامي نامزدان هفتاد و نهمين دوره اسكار كه در روز 25 فوريه برگزار مي‌شود، يادآور سالهاي دهه 1960 و 1970 است زماني كه فيلم «Z» از الجزاير نامزد بهترين فيلم و بهترين فيلم خارجي شد و يا سوفيالورن اسكار بهترين هنرپيشه را براي فيلم «دو زن» به‌دست آورد.

از سوي ديگر اين روند باعث شده تا بسياري از داستانهاي بين‌المللي اكنون مورد توجه تهيه‌كنندگان در استوديوهاي بزرگ قرار گيرد. فيلم بابل با 7 نامزدي درچهار كشور فيلمبرداري شد و به پنج زبان خارجي ساخته شد. شخصيت‌هاي اصلي اين فيلم دو پسر مراكشي، يك پرستار مكزيكي و دو فرزندش، يك زوج آمريكايي و يك پدر و دختر ژاپني هستند.

دانيل باتسك مدير توزيع استوديو ميراماكس كه دو فيلم ونوس و ملكه را در سطح جهان توزيع كرده است، در اين زمينه مي‌گويد: گرچه داستان فيلم ملكه در انگلستان مي‌گذرد ولي فيلمي است كه موضوعات مختلفي را در برمي‌گيرد كه براي مردم مناطق مختلف جهان مهم است؛ از جمله شيوه‌اي كه يك زن با مشكلات نسل جديد برخورد مي‌كند.

مارك والبرگ هنرپيشه فيلم مردگان كه براي بازي در اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار شده است، در اين رابطه مي‌گويد: اميدوارم كه اين روند همچنان ادامه يابد.امسال فيلم‌هاي خارجي خوبي بود كه واقعاً ارزش تماشا كردن را داشت و سالها بود كه چنين وضعيتي را در سينما شاهد نبوديم.

يكي ديگر از فيلم‌هايي كه امسال مورد توجه مردم جهان و به‌ويژه ژاپني‌ها قرار گرفته است، فيلم‌نامه‌هايي از ايوجيما از كلينت ايستوود درباره نبردي خونين در جنگ دوم جهاني است كه حدود 40 ميليون دلار در سطح جهان فروش داشته است ولي اميد مي‌رود كه اين فيلم فقط در ژاپن حدود 40 ميليون دلار فروش داشته باشد.

آلن هورن مدير توزيع فيلم استوديو وارنر مي‌گويد: اكنون اغلب مديران استوديوها و افراد فعال در بخش‌هاي مختلف صنعت سينما پذيرفته‌اند كه سينما يك پديده تجاري جهاني است و اكنون براي ما مهم است كه فيلمي را با توجه به ذائقه جهاني توليد كنيم.

منبع: لس‌آنجلس تايمز، 24 ژانويه

 
     
  
 

 
     
  
2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 15:55  توسط رز  | 

 نامزدهای هفتاد و نهمین دوره اسکار
 
 
نامزدهای جوایز اسکار سال 2007 در لوس‌آنجلس آمریکا اعلام شدند.

به گزارش سی ان ان  فیلم‌های "بابل"، "درگذشتگان"، "نامه‌هایی از آیو جیما"، "میس سان‌شاین کوچولو" و "ملکه" در رده بهترین فیلم نامزد شده‌اند.

اما در مجموع جوایز در رده‌های مختلف ، فیلم "دختران رویایی" ، علیرغم نامزد نشدن در رده بهترین فیلم، با نامزد شدن در هشت رده رقیب نزدیکش فیلم "بابل" را پشت سر گذاشت.

 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:48  توسط رز  | 

آخرين اميدهاي اسكار
 
 
الان که شما دارید این نوشته را می‌خوانید ديگر با پايان سال 2006،  مهلت اكران فيلم‌هاي متقاضي براي شركت در مراسم اسكار سال2007  به پايان رسيده است.

قبل از اكران اين فيلم‌هاي آخري هم مثل هر سال بازار پيش‌بيني‌هاي نامزدهاي اسكار در سايت‌ها و نشريات سينمايي بالا گرفته بود.

ولي خب تجربة سال‌هاي قبل نشان داده كه سليقة اعضاي آكادمي اسكار چندان قابل پيش‌بيني نيست و يك دفعه ممكن است به فيلم گم‌و‌گوري مثل «تصادف» روي‌خوش نشان دهند و فيلم‌هايي را كه ديگران روي آن‌ها حساب وي‍ژه‌اي باز كرده بودند، ناديده بگيرند.

براي همين اصلا بعيد نيست يكي از اين فيلم‌‌هاي آخري يك دفعه همة اسكارهاي امسال را درو كند. مخصوصا كه كارگردان محبوب اسكاري‌ها يعني كلينت ايستوود ،يك برگ برنده براي روزهاي آخر سال2006 نگه داشته بود. به اين اميدهاي آخرنگاهي انداخته‌ايم و به ديگر اميدهاي اصلي اسكار امسال هم پرداخته‌ايم تا اوضاع كمي تا قسمتي دستتان بيايد.

دوشیزه پاتر
داستان فیلم براساس زندگی بئاتریس پاتر نوشته شده است؛ زن جوانی که شیفتة رؤیاهایش بود و همین عامل باعث شد به یکی از نویسندگان محبوب کودکان بدل شود.

ماجرا از جایی شروع می‌شود که او چند کتاب موفق برای بچه‌ها نوشته و بين او و ناشرش رابطة عاطفی شكل گرفته، اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که خانوادة بئاتریس با ازدواج آن‌ها مخالفت می‌کنند. سرانجام این ماجرا، به یک تراژدی ختم می‌شود.

حال و هوای فیلم با تقریب نسبتا زیادی شبیه «در جست‌وجوی ناکجاآباد» است، با این تفاوت که به‌جای جانی دپ آن فیلم باید رنی زل‌وگر را قرار بدهید و به‌جای کیت وینسلت‌اش، ایوان مک‌گرگور را تصور کنید. فیلم دومین همکاری مشترک زل‌وگر و مک‌گرگور است و آن‌طور که خودشان در گفت‌وگوهای قبل از اکران گفته‌اند از این همکاری مجدد راضی‌اند.

کارگردانش هم کریس نونان است که احتمالا برایتان نام آشنایی نیست، چون از سال95 که فیلم «دختر / عزیز» را ساخته بود دیگر فیلمی روی پرده نداشته تا حالا. لحظاتی از فیلم هم گویا به ‌صورت انیمیشن ساخته شده که باعث می‌شود مخاطبان کم سن و سال فیلم از تماشای فیلمی دربارة یکی از نویسندگان محبوبشان راضی باشند.

نکتة دیگری که باید در نظر داشته باشید این ا‌ست که چنین نقش‌هایی معمولا یک نامزدی اسکار برای بازیگرانشان به ‌همراه دارند و به ‌همین خاطر اگر فیلم با اقبال منتقدان روبه‌رو شود، بعید نیست نام زل‌وگر در میان پنج نامزد جایزة نقش اول زن بیاید.

آلمانی خوب
داستان دربارة یک خبرنگار آمریکایی‌ است که بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم وارد برلین می‌شود تا نامزدش را که به ‌واسطة جنگ از هم جدا افتاده بودند، پیدا کند. آن‌ها پس از این‌که به هم می‌رسند سعی می‌کنند مخفیانه از آلمان خارج شوند.

همین که بدانید می‌توانید جورج کلونی را بعد از دو فیلم درخشان «سیریانا» و «شب به‌خیر و موفق باشید» دوباره روی پرده ببینید احتمالا دلیل کافی برای تماشای فیلم است، اما خب اگر دلیل بیشتری می‌خواهید بد نیست بدانید که همبازی او در این فیلم، که به طریقة سیاه و سفید هم ساخته شده، كيت بلانشت است.

اگر داستان فیلم را دوباره مرور کنید و پوسترش را هم  ببینید، می‌فهمید که شباهت زیادی به «کازابلانکا» دارد. علاوه بر این نباید از کارگردان‌اش غفلت کنید؛ استیون سودربرگ که پنجمین همکاری مشترک‌اش در یک فیلم با کلونی را پشت سر گذاشته و برای سال آینده هم «دسته سیزده نفره اوشن» را در برنامه دارند. در ضمن بد نیست بدانید که توبی مگوایر یا همان اسپایدرمن هم در فیلم یک نقش حاشیه‌ای دارد.

هزارتوي پَن
 داستان دختري كه به همراه مادر باردارش سفري مي‌كند تا بتواند مادرش را از دست شوهر جديدش نجات دهد و به يكي از روستاهاي شمال اسپانيا ببرد. داستان در سال1944، يعني بعد از پيروزي ديكتاتور معروف اسپانيا، ژنرال فرانكو مي‌گذرد.

هزارتوي گيلرمو توي سايت metacritic با كسب امتياز ميانگين 92 از 100 به عنوان محبوب‌ترين فيلم منتقدان در سال2006 انتخاب شده. فضاي فانتزي و ترسناكِ فيلم چيزي شبيه كارهاي قبلي دل‌تورو، يعني ميميك (انسان‌نما) و پسر جهنمي و تيغ2 است.

اسكار بهترين كارگرداني و جلوه‌هاي ويژه و صداگذاري تنها شانس اين فيلم است. اين فيلم يك روز مانده به سال 2007 اكران شد تا از آخرين‌فيلم‌هايي باشد كه به رقابت فشرده اسكار وارد مي‌شود.

چوپان خوب

داستان دربارة مردی به ‌نام ادوارد ویلسون است که هوش سرشاری دارد و آن‌طور که در خلاصة فیلم آمده وارد سازمان سيا می‌شود تا برای منافع کشورش کار کند. اما فیلم بیش از این‌که بخواهد به مأموریت‌ها و زندگی کاری او بپردازد، بر روی زندگی خانوادگی او و رابطه‌اش با همسرش توجه دارد.

مهم‌‌ترین نکتة فیلم در این ا‌ست که رابرت دنیرو آن را کارگردانی کرده و یکی از نقش‌های فرعی را هم بر عهده دارد.

بد نیست بدانید که این دومین تجربة کارگردانی او بعد از «یک داستان برانکسی» است که در سال93 آن را ساخته بود. نقش اول فیلم را مت دیمون بر عهده دارد و بازیگر نقش همسر او، آنجلینا جولی‌ است که این عامل هم می‌تواند تماشاگران آن‌ور آبی را برای دیدن فیلم تحریک کند.

چون بعد از ازدواج جولی با براد پیت و تولد فرزندشان، این اولین حضور او بر روی پرده است. اما آن‌هایی که به این حواشی علاقه ندارند هم بهتر است از تماشای این فیلم غفلت نکنند، چون فیلم‌نامه‌اش را اریک راث نوشته که پیش از این به ‌عنوان نویسندة دو فیلم‌‌نامة درخشان «مونیخ» و «فارست گامپ» بود و بعید نیست یکی از بخت‌های اصلی اسکار فیلم‌نامة سال بعد باشد. درضمن جان تورتورو هم که استاد خلق شخصیت‌های فرعی عجیب و غریب است  در فیلم حضور کوتاهی دارد.

نامه‌هاي يوجيما

فيلم ماجراي بيشتر از 20 هزار سرباز ژاپني است كه در نبرد خونين و معروف يوجيما در جنگ جهاني دوم از جزيرة يوجيما در برابر تجاوز وحشيانة آمريكايي‌ها دفاع كردند و به آن‌ها دستور داده شد كه بميرند ولي تسليم نشوند و بيشتر آن‌ها هم مردند.

ايستوود با ساخت دو فيلم «پرچم‌هاي پدران ما» و اين فيلم، كاري كرده كه نامش بدون توجه به خوبي يا بدي اين فيلم‌ها، در تاريخ سينما ماندگار شود. چون «پرچم‌هاي پدران ما» دربارة همين نبرد يوجيما بود ولي از نگاه سربازان آمريكايي.

«نامه‌هاي يوجيما» هم دربارة همين نبرد است از نگاه ژاپني‌ها. ايستوود هر دو فيلم را همزمان ساخته است. يعني يك صحنة نبرد را ابتدا از نگاه سربازان آمريكايي ساخته و سپس دوربين و بند و بساط را‌ آن طرف برده و همان صحنه را از نگاه ژاپني‌ها ساخته است.

البته هيچ‌كدام از بازيگران دو تا فيلم مشترك نيستند. بازيگر اصلي اين يكي «كن واتانابه» است كه او را در «آخرين سامورايي» ديده‌ايد و در اين‌جا نقش يك ژنرال ژاپني متمدن وظيفه‌شناس را دارد.

ديالوگ‌هاي فيلم هم به زبان ژاپني است. ابتدا قرار بود اين فيلم، اوايل سال2007 اكران شود ولي در دقيقه نود توزيع‌كنندة فيلم تصميم گرفت «نامه‌هاي يوجيما» را ده روز مانده به سال2007 اكران كند تا بتواند در اين دورة اسكار  شركت كند. چرا؟ دليلش را از موجي كه اين فيلم در همين مدت كوتاه راه انداخته مي‌توان فهميد.

صحنه‌هاي ديوانه‌كنندة جنگي فيلم اين‌قدر احساس‌برانگيز و تأثيرگذار بوده كه از همين حالا خيلي‌ها اين فيلم را اميد اول اسكار امسال مخصوصا در رشته‌هاي بهترين فيلم و بهترين كارگرداني مي‌دانند. فعلا هم انتخاب اول انجمن منتقدان لس‌آنجلس و مجلة تايم بوده است.

مثل اين كه ايستوود امسال با دو فيلم مي‌خواهد مثل سال2005 و ناديده گرفته شدن «هوانورد» اسكورسيزي در برابر «محبوب ميليون دلاري» ايستوود، از همين الان اسكورسيزي را از گرفتن اسكار نااميد كند.

دختران رؤيا


بر اساس يكي از نمايش‌هاي موزيكال موفق برادوي كه جايزة توني (معادل جايزة اسكار در دنياي تئاتر) را گرفت . اين نمايش، ماجراي يك گروه سه نفرة خواننده است كه حسابي كارشان مي‌گيرد و پيشنهادي به آن‌ها مي‌شود كه مي‌تواند سكوي پرش آن‌ها براي شهرت و موفقيت باشد، ولي جلوتر كه مي‌روند متوجه مي‌شوند بهاي شهرت و خوشبختي بيشتر از آن چيزي است كه تصورش را مي‌كردند. 

جيمي فاكس ( برنده  اسكار  2004 بخاطر بازي در فيلم «ري») و كمدين معروف ادي مورفي از ستاره‌هاي فيلم هستند ولي  همة نگاه‌‌ها به سمت جنيفر هادسون  است كه  در اولين نقش سينمايي‌اش حسابي تركانده.

خيلي‌ها او را يكي از نامزدهاي احتمالي اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل زن مي‌دانند. كارگردان اين فيلم بيل كاندن، فيلم‌نامه نويس فيلم موزيكال «شيكاگو» است كه در سال2003 ، با نامزدي در 12 رشته و بردن 5 جايزه اسكار ، به ستارة آن دورة اسكار تبديل شد.

با علاقه‌اي كه اعضاي آكادمي به فيلم‌هاي موزيكال در اين سال‌ها نشان داده‌اند ، «دختران رؤيا» مي‌‌تواند برندة اصلي اسكار امسال باشد.

الماس خون
داستان فیلم درمیانة یک جنگ داخلی در سیرالئون می‌گذرد و ماجرای یک شرخر آمریکایی و یک ماهی‌گیر آفریقایی‌ است که با هم به دنبال یک الماس گران‌قیمت می‌گردند تا خانوادة مرد آفریقایی را نجات دهند.

تنها مشکل ماجرا هم این‌جاست که آن‌ها تنها افرادی نیستند که دنبال این الماس می‌گردند. از میانه‌های فیلم، یک دختر خبرنگار به جمع‌شان اضافه می‌شود. مهم‌ترین دلیل تماشای فیلم مثلث بازیگری آن ا‌ست؛ لئوناردو دی‌کاپریو، جیمون هانسو و جنیفر کانلی. دی‌کاپریو که بعد از «هوانورد» و «جداافتادگان» اولین حضورش در فیلمی ا‌ست که مارتین اسکورسیزی آن را کارگردانی نکرده و همین دلیل ساده احتمالا خیلی‌ها را برای دیدن فیلم کنجکاو می‌کند.

 در کنار او جیمون هانسو یک بار نامزد اسکار شده و جنیفر کانلی هم این مجسمة طلایی را به خانه برده، به ‌خاطر همین بعید نیست فیلم با توجه به حال و هوایش در نقش‌های مکمل، شانسی برای اسکار داشته باشد.

در ضمن فیلم را هم ادوارد زوئیک ساخته که پیش از این «آخرین سامورائی» را ازش دیده بودیم. راستش را بخواهید نقطه ضعف بزرگ فیلم احتمالا همین کارگردانش خواهد بود.

نگاهي به بقيه نامزدهاي احتمالي اسكار امسال

اين‌ها فيلم‌هايي هستند كه زودتر اكران شدند و نام‌شان خيلي وقت است كه در فهرست نامزدهاي احتمالي اسكار امسال جا خوش‌كرده‌است. نگاهي انداخته‌ايم به اين فيلم‌ها كه شايد ستاره اصلي مراسم اسكار امسال باشند.

بابل (الخاندرو گونزالس ايناريتو):

يك روايت موازي ديگر از ايناريتوي كارگردان و آريگاي فيلم‌نامه‌نويس (البته نه به پيچيدگي 21گرم) كه به مسألة ارتباط آدم‌ها با هم مي‌پردازد.

مي‌گويند بهترين فيلم2006 همين «بابل» است، با اين حساب بعيد است كه اسكار بهترين فيلم را بگيرد، ولي خيلي‌ها به براد پيت و آريگايش اميدوارند.


از دست رفتگان (مارتين اسكورسيزي):

 اگر فكر مي‌كنيد پنج بار نامزد اسكار شدن اسكورسيزي و برنده نشدن توي هيچ‌كدام از آن‌ها قرار است با اسكار امسال جبران شود، بعيد نيست كه اشتباه كنيد.

 اسكار در اين مورد تا حالا همه‌ما را خيت كرده و اين دفعه هم اين كار را مي‌كند.

دي‌كاپريو كه با بازي‌اش حسابي تركانده هم بعيد است چيزي بگيرد، چون به هر حال جوان است و اول راه و خوش تيپ.

بنابراين مي‌گذارند حسابي پير و از كار افتاده شود و آن وقت به‌اش اسكار مي‌دهند. شايد فيلم، اسكار فيلم‌نامة اقتباسي و تدوين را بگيرد.

ملكه (استفن فيرز):

رقابت اصلي بازيگري زن بين پنه‌لوپه كروزِ «بازگشت» و هلن ميرنِ اين فيلم است. ميرن كه نقش ملكه اليزابت دوم را عالي بازي كرد حتي شانس‌اش بيشتر از كروزِ اسپانيايي است.

همين چند وقت پيش بود كه جايزة بهترين بازيگري جشنواره ونيز را هم برد و توي گلدن گلوب هم شانس اول بازيگري است.

ميرن قبلا هم به خاطر سَل(1984) و ديوانگيِ شاه جورج(1994) دو بار برندة جايزه بازيگري جشنواره كن شده بود. ملكه تقريبا هيچ شانس ديگري توي اسكار ندارد.

پرچم‌هاي پدران ما (كلينت ايستوود):

 با وجود آن يكي فيلم ايستوود، نامه‌هاي يوجي‌ما و سر و صدايي كه راه انداخته، پرچم‌هاي پدران ما احتمالا توي اوت باقي خواهد ماند.

هر چند كه رسم اسكار بر اين است كه كارهاي ايستوود را هميشه بيشتر از انتظار مردم تحويل بگيرد.

حالا سه چهار تا اسكار اول كه قابل آقاي ايستوود را ندارد!

بازگشت (پدرو آلمودووار):

فيلم، اصولا فيلم كارگردان نابغه‌اش است، هر چند همه سعي دارند كليت فيلم را به اسم پنه لوپه كروز و بقية بازيگرهاي زن‌اش تمام ‌كنند.

قصة فيلم شبيه خاطره‌اي است كه دارد از زبان يكي از زنان روستايي اسپانيا تعريف مي‌شود. داستاني دربارة آدم‌هاي زنده و مرده‌اي كه شايد الان هيچ كدامشان وجود نداشته باشند. بازيگرهاي فيلم (كه 90 درصدشان زن هستند) توي جشنواره كن جايزة اصلي بازيگري را از آن خودشان كردند.

مي‌گويند اسكار بازيگري امسال را هم پنه‌لوپه كروز برنده مي‌شود. واقعا اگر آلمودووار براي كارگرداني اين فيلم اسكار نگيرد، چه كسي مي‌خواهد بگيرد؟

 
     
  
 
2 نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:25  توسط رز  | 

بازگشت اينديانا جونز
 
 
 
چهارمين بخش از سري فيلم‌هاي اينديانا جونز در سال 2008 اكران مي‌شوند.

به گزارش بي.بي.سي، جورج لوكاس كارگردان سينماي هاليوود ضمن بيان مطلب فوق افزود: من و استيون اسپيلبرگ، ديگر كارگردان مشهور سينماي آمريكا به تازگي فيلمنامه سري جديد اينديانا جونز را به پايان رسانده‌ايم. اين بهترين فيلمنامه از سري فيلنامه‌هاي نوشته شده براي اينديانا جونز است.

بر همين اساس گزارش شده است كه مانند سري‌هاي قبلي اين بار نيز هريسون فورد در نقش اينديانا جونز ظاهر خواهد شد.

اولين فيلم از سري فيلم‌هاي اينديانا جونز در سال 1981 با نام صندوقچه گم شده ساخته شد. در اين فيلم جونز كه يك باستان شناس است دنيا را براي پيدا كردن يك صندوقچه ارزشمند پيش از آنكه نازي‌ها آن را پيدا كنند، زير پا گذاشت.

اما اين آخرين فيلمي از سري فيلم‌هاي جونز با همكاري مشترك اسپيلبرگ و لوكاس ساخته خواهد شد. پيش از اين نيز در دهه 1980 اين دو كارگردان در دو سري از فيلم‌هاي جونز با يكديگر به همكاري پرداخته بودند.

 

ارثيه فاميلی
 
 
سوفيا کاپولا، دختر دردانه فرانسيس فورد کاپولای بزرگ، يکی از قطب‌های قدرتمند هاليوود و کارگردانِ سه‌گانه عظيم «پدرخوانده» است.

از همان قسمت اول «پدرخوانده» مشخص بود که فرانسيس نيت کرده پای خانواده‌اش را به سيستم هاليوود باز کند.

 او آن‌قدر با خودش کلنجار رفت تا سوفيا را در قسمت سوم بازی داد. حالا سوفيا برای خودش اسم و رسمی ساخته و شخصيت سينمايیِ جداگانه‌ای پيدا کرده و همة دوستداران سينما دائم حواسشان هست که ببينند فيلم بعدی‌اش چگونه است.

«ماری آنتوانت» آخرين ساختة سوفيا کاپولا، تازه در آمريکا اکران شده و مثل آثار قبلی‌اش با واکنش‌های متفاوتی مواجه شده است. سوفيا با ساختن «خودکشی باکره‌ها» در سال 1999 خيلی‌ها را راضی کرد، اما موقعيت و هويت سينمايی‌اش را با «سرگشته در غربت» به دست آورد؛ يک کمدی کم خرج و نامتعارف که با همکاری بيل موری و اسکارلت يوهانسن در سال 2003 ساخته شد.


سيس فورد كاپولاي جوان در كنار خانواده خود؛ دو پسرش جيان كارلو و رومن دست زير چانه‌هايشان گذاشته‌اند و سوفياي كوچولو هم روي پاي مادر نشسته است.

حالا ديگر همه چيز مرتب است. سوفيا آن‌قدر در هاليوود ارزش و اعتبار کسب کرده که بتواند انگشت روی موضوع دلخواه‌اش بگذارد. «ماری آنتوانت»، فيلمی شخصی است دربارة زندگی آخرين ملکة فرانسه که بر اساس کتاب آنتونيا فريزر، نويسندة بريتانيايی ساخته شده. نقش اين ملکة نوجوان را «کريستين دانست» بازی می‌کند که پيش از اين در «خودکشی باکره‌ها» هم سوفيا را همراهی کرده بود.

نظريه صادر کردن راجع به «ماری آنتوانت» بماند برای وقتی که ما هم توفيق ديدن فيلم را يافتيم! اما الان بهانه‌ای دست داده تا به چند مورد از اين خانواده‌های «نَسَبیِ» هاليوودی و رابطه‌هايشان اشاره‌ای کنيم؛ (در اين مطلب به زن و شوهرهاي هاليوودي كاري نداريم.) رابطه‌هايی که در بيشتر موارد توانسته شهرت و اعتبار ويژه‌ای برای نسل اندر نسلِ اين خانواده‌های هاليوودی کسب کند. مثلا خدا وکيلی همين سوفيا کاپولا، اگر به لطف و پشتگرمی پدرش نبود، عمرا می‌توانست به اين زودی و بعد از ساختن فقط سه فيلم، دست روی پروژة شخصی‌اش بگذارد؟

سرگشته در قدرت

فرانسيس فورد کاپولا را با سه‌گانة «پدر خوانده»اش و «اينک آخرالزمان» که فيلمی عظيم راجع به جنگ ويتنام است و در سال 1979 ساخته شده، می‌شناسيم.

اين غول فيلمسازی، که از خانواده‌ای ايتاليايی-آمريکايی است و در ديترويتِ ميشيگان بزرگ شده، حرفه‌اش را با نوشتن فيلم‌نامه شروع کرد. بعد از اين که اولين جايزة اسکارش را در سال 1971 و برای نوشتن فيلم‌نامة «پاتن» فرانکلين.جی. شافنر، دريافت کرد، بهترين گزينه برای شرکت پارامونت شد تا «پدرخوانده» را بسازد. (البته رؤسای کمپانی تا قبل از ديدن نتيجة کار، در اين انتخاب‌شان خيلي ترديد داشتند.)

کاپولا هم فرصت را غنيمت شمرد و تا جايی که توانست، از افراد خانواده‌اش در اين پروژه استفاده کرد. پدر کاپولا، کارمينه کاپولا که آهنگساز و از اولين نوازندگان فلوتِ ارکستر شبكة‌تلويزيوني اِن‌بی‌سی بود، قطعاتی از موسيقیِ فصل عروسیِ ابتدای فيلم را نوشت و در نوشتن موسيقی قسمت دوم نيز همکاری داشت.

او يك جايی از قسمت اول «پدرخوانده» نشسته و دارد پيانو می‌زند. مادر کاپولا، «ايتاليا» در اين فيلم نقش يک اپراتور را دارد. دو پسر فرانسيس، جيان- کارلو و رومن در سکانس مراسم تدفين دُن‌کورلئونه (مارلون براندو) هستند و تاليا شاير، خواهرش به رغم ميل باطنی کاپولا و به خواستة تهيه‌کنندگان فيلم، نقش کانی، خواهر مايکل کورلئونه (آل پاچينو) را در هر سه قسمت بازی می‌کند. آن‌ها عينک درشت تاليا شاير را که تا آن روز روی چشمش بود، برداشتند.

فرانسيس فورد كاپولاي مسن در كنار دو فرزند جوانش رومن و سوفيا كاپولا

نتيجه‌اش هم اين شد كه روز اول فيلم‌برداری، خواهر کارگردان روی دوربين اُفتاد و آن را روی زمين انداخت! تنها دختر کاپولا، سوفيا، در واقع از دوران نوزادی‌اش وارد سينما شد. او همان نوزادی است که در جايی از پدرخوانده به عنوان نوزاد پسرِ مايکل توی کليسا غسل تعميد داده می‌شود! و بعدها به طور کاملا تصادفی، نقش مری (دختر مايکل) را که قرار بود وينونا رايدر بازی کند، در قسمت سوم پدرخوانده، از آن خود کرد.

كاپولا ، مثل هر سيسيلی‌الاصل متعصب، برای تداوم سينما در خانواده‌اش، ابتدا به پسرانش اميد داشت و روی آن‌ها سرمايه‌گذاری کرد، اما بخت با او يار نبود و جيان-کارلو در يک حادثة قايق‌رانی در سال 1986 کشته شد.

رومن هم نتوانست آن‌طور که بايد پدر را راضی کند؛ او بيشتر در عرصة ساختن ويديو کليپ برای موسيقی فعاليت می‌کرد. ولي از آن طرف، سوفيا با وجود اين که برای بازی‌اش در قسمت سوم «پدرخوانده» حسابی به باد انتقاد گرفته شده بود و حتی در بعضی محافل سينمايی به عنوان بدترين بازيگر انتخاب شد، استعدادش را در فيلمسازی نشان داد.

سوفيا مثل برادرش رومن از ساختن ويديو کليپ آغاز کرد اما با «خودکشی باکره‌ها» ثابت کرد که فرزند خلف كاپولا است. همان موقع بود که با اسپايک جونز (کارگردان «جان مالکويچ بودن» و «اقتباس») ازدواج کرد.

درست بعد از جدايی از اسپايك جونز «سرگشته در غربت» را ساخت که جايزة اسکار بهترين فيلم‌نامه را نصيبش کرد و باعث شد عموزاده‌اش نيکلاس کيج (بازيگر مشهور كه به خاطر اين كه نان اعتبار عمويش را نخورد، فاميلي‌اش را عوض كرد) با تعصب خاص ايتاليايی، در مراسم اسكار بايستد و سوفيا را تشويق كند.

راستی «كاپولا» واژه‌ای ايتاليايی است که به نوعی کلاه سيسيلی گفته می‌شود و مافيايی‌ها از آن استفاده می‌کنند!

دختر از هم گسيخته

 با کمی کنکاش در فرم صورت جان وويت و آنجلينا جولی می‌شود فهميد که با هم نسبتی دارند. جان وويت از نسل بازيگران دهه60 است، پدربزرگش از مهاجرين اهل چک بود. سال 1967 به خاطر بازی بی‌نظيرش در «کابوی نيمه شب» جان شله زينگر، جايزة اسکار گرفت.

جان وويت پدر آنجلينا جولی

او از همسر دومش، مارشلين برتران، دو فرزند دارد: آنجلينا جولی و جيمز هيون (دستيار کارگردان و بازيگر سينما). آنجلينا جولی وويت که بازيگری را در مؤسسه لی استراسبرگ آموخته، ابتدا در چند ويديو کليپ موسيقی ظاهر شد و با بازی در «دختر از هم گسيخته» و اسکاری که نصيبش کرد، مشهور شد.

جان لی ميلر(بازيگر «قطار بازی» دنی بويل) اولين همسر جولی بود و بعد از آن بيلی باب تورنتون، بازيگر و فيلم‌نامه‌نويس مشهور، همسرش شد و حالا هم که براد پيت را دارد.

زوج جولی و پيت به جز دو بچه‌ای که به فرزندی قبول کرده‌اند (با نام‌های مادوکس و زاهارا) اخيرا صاحب دختری به نام «شيلا» شده‌اند. جولی و وويت دل خوشی از يکديگر ندارند.

مرد خانواده!

کرک و مايکل داگلاس، اين پدر و پسر به قول جان وين «چونه سولاخ!» (از متلک‌های دوبله‌ای ايرج دوستدار، دوبلور ثابت وين به کرک داگلاس در فيلم‌هايی که با هم بوده‌اند!) از دو نسل متفاوت بازيگران هاليوود هستند.

والدين کرک داگلاس با نام اصلی ايسور دانيه لوئيچ، جزو مهاجرين روستايی روسی و يهودی بودند. کرک با کمک رتبه‌های خوبی که در رشتة كشتی در کالجش کسب کرد توانست به دانشگاه هنرهای دراماتيک راه پيدا کند.

خانواده داگلاس

با بازی‌اش در «قهرمان» مارک رابسن و بعد در«اسپارتاکوس» استنلی کوبريک اسطوره شد. دو بار ازدواج کرد و مايکل را از همسر اولش دايان ديل دارد. مايکل هشت ساله بود که کرک از مادرش جدا شد. ابتدا مايکل در آکادمی علوم نظامی تحصيل کرد، اما ترجيح داد راه پدر را ادامه دهد و حالا يکی از بزرگ‌ترين تهيه‌کنندگان و بازيگران هاليوود است.

جالب است بدانيد که «ديوانه‌ای از قفس پريد»، شاهکار ميلوش فورمن را مايکل تهيه کرده. بازی‌اش در «جذابيت مرگبار» آدريان لين، در نقش وکيلی که درگير مسائلي با زنی نامتعادل شده، باعث شد اين تيپ و کاراکتر رويش بماند.

فعلا مايکل، همسرِ وفادار کاترين زتا جونز (بازيگر «نقاب زورو» و «قاچاق») است و توی مصاحبه‌هايش کلی به بازيگران مشهوری که دائم در حال طلاق و طلاق‌کشی هستند توپيده. مثلا در انتقادش به پيت برای جدايی از جنيفر‌آنيستون گفت: «حالا برو و با آنجلينا جولی، بچه يتيم به فرزندی قبول کن!» او مدتی بعد، از جولی بابت اين حرفش عذر خواست.

آخرين فيلمی که مايکل داگلاس تهيه کرده «It Runs in the Family» فرد اشپيسی/2003 است که بيشتر افراد خانوادة کرک و دايان داگلاس در آن حضور دارند.

دردسر شرلی!

شايد کمتر کسی بداند که دخترک آسانسورچی ساده‌لوح، خوش‌قلب اما فريب‌خوردة فيلم «آپارتمان» بيلی وايلدر، خواهر بزرگ‌تر يکی از بازيگران مشهور و تهيه‌کنندگان بزرگ فيلم هاليوود، وارن بيتی (بازيگر«بانی و کلايد») است.

چون نه تشابه اسمی وجود دارد و نه چندان تشابه ظاهری. کاتلين مک لين بيتی، مادرشان، بازيگر و معلم تئاتر بود و پدرشان پروفسور روان‌شناس.

شرلی مک لين خواهر وارن بيتی

کتاب‌های پدر روی شرلی تأثير گذاشت و متافيزيک زندگی‌اش را زير و رو کرد. او بعدها کتابی به عنوان «در موقعيت خطرناک» دربارة تناسخ نوشت و از همسرش استيو پارکر، به خاطر همين اعتقادات و ارتباطات روحی، جدا شد و دخترش استفانی، نام خود را ساچی پارکر گذاشت، چون باور داشت در زندگی قبلی‌اش کسی با اين نام، مادرش بوده! ساچی پارکر نيز بازيگر سينما است.

اولين نقش سينمايی شرلی مک لين در «دردسر‌هری» آلفرد هيچکاک/1955 بود و به خاطر بازی در «دوران مهرورزی» جيمزال. بروکس، اسکار سال 1983 را مال خود کرد. اولين بازی وارن بيتی برای نمايش‌های مادرش بود و بعدا زير نظر استلا‌آدلر تعليم بازيگری ديد.

تيپ و ظاهرش انگ بازی در نقش جوان‌های سرکش و بی‌هدف دهه60 بود و در «شکوه علفزار» اليا کازان خوش درخشيد. بيتیِ خوش چهره، سال 1992 در «باگزی» بری لوينسن، نقش گنگستری بلند پرواز را ايفا کرد و ضمنا تهيه‌کنندة آن هم بود، آنت بنينگ که نقش مقابل بيتی را بازی کرد، بعد از اين همکاری، همسرش شد.

مرد عوضی

چهرة محجوب هنری فاندا از کلاسيک‌های شاهکار جان فورد به يادگار مانده است. با نقش‌هايش در«آقای لينکلن جوان» و «خوشه‌های خشم» و بعدها کلانتر وايات ارپ در «کلمانتين عزيزم»، چهره‌اش سمبل قهرمان اسطوره‌ای غرب شد.

پنج بار ازدواج کرد و ثمرة ازدواج دومش با فرانسيس فورد سيمور، دو فرزند بود: پيتر و جين. گويا هنری فاندا برخلاف نقش‌هايش، در خانوادة پدری بسيار عصبي بوده، طوری که پيتر سيمور فاندا در کتاب اتوبيوگرافی‌اش «به پدر چيزی نگو!» نوشته که: «اصلا مطمئن نبودم (پدرم) نسبت به من حسی دارد يا نه، چون هيچ وقت به ما جملة «دوستت دارم» را نگفت تا موقعی که پا به سن گذاشت و اين جمله را از او شنيدم!» پيتر تنها با بازی‌اش (ضمن اين که تهيه‌کننده و همکار فيلم‌نامه‌نويس هم بود) در «ايزی رايدر» به كارگرداني دنيس هاپر، سمبل جوان‌های ياغی و بی‌هدف اواخر دهه1960 شد، طوری که گروه «بيتلز» او را صميمانه در خلوتشان راه می‌دادند و جان لنون ترانة «She Said, She Said» را از يکی از جمله‌هايی که پيتر، توی اين محافل از دهانش پريده، الهام گرفته است.

جين سيمور فاندا دو سال از پيتر بزرگ‌تر است. او ابتدا مدل عکاسی بود و در اوايل دهه60 به اکتورز استوديو (مؤسسة بازيگریِ لی استراسبرگ) رفت.

شرلی مک لين خواهر وارن بيتی

اولين همسرش روژه واديم، کارگردان فرانسوی بود. با بازی در «پابرهنه در پارک» جين ساکس و «جوليا» فرد زينه مان درخشيد. روابط جين با پدرش، تا اواخر عمر هنری فاندا (كه بر اثر بيماری قلبی در سال 1982 درگذشت) بسيار سرد و تيره بود.

بريجت فاندا دختر پيتر فاندا، نسل سوم از بازيگران خاندان هلندی الاصلِ فاندا است که در «پدرخوانده» قسمت سوم و «جکی براون» تارانتينو، بازی کرده است.

ديگر خانواده‌هاي هاليوود

اگر توی سايت‌ها چرخی بزنيد و مثل ما سريش بشويد، ليست تمامی اهالی هاليوود که با هم نسبت نسبی و سببی دارند، موجود و ثبت شده است. بدمان نمی‌آيد حالا که مطلب پا داده، به چند تا ديگر از اين خانواده‌های مشهور اشاره‌ای کنيم:

برادران بالدوين در اين ليست حضور فعال دارند، اصلا انگار که آقا و خانم بالدوين هر سال صاحب يک پسر شده‌اند. الک بالدوين از همه مشهورتر است و در «گلن گری گلن راس» باز کرده و برادرش ويليام بالدوين در«متولد چهارم جولاي» اليور استون معروف شد. دانيل و استيون برادران ديگرشان هم بازيگرند.

از هنرپيشگان دورة کلاسيک هاليوود، حضور جون فونتين و اليويا دِ هاويلند به عنوان خواهران بازيگر در اين ليست، جالب است. جون فونتين با بازی‌اش در «ربکا» هيچکاک مشهور شد و اليويا د هاويلند را به خاطر بازی‌اش در نقش ملانی توی «بربادرفته» می‌شناسيم.

برادران کوئن، ايتن و جوئل، زوج فيلم‌نامه‌نويس و کارگردان هاليوودی‌اند که فيلم‌های نامتعارفی مثل «بارتون فينک» و «ای برادر کجايی؟» را ساخته‌اند.

شون پن برادر کوچک‌تری دارد (داشت!) به اسم کريستوفر پن. شون پن، اين «بچه بد هاليوود» را همه دست کم به خاطر سفر اخيرش به ايران می‌شناسند، اما کريس پن که همين اواخر مرحوم شد (بر اثر عارضة قلبی)، بازيگر مورد علاقة تارانتينو بود. کريس پن در «سگدانی»  و در «رمانس واقعی» تونی اسکات (با فيلم‌نامه تارانتينو) بازی کرده بود.

 
     
  
 

يك جعبه فيلم ترسناك!
 
 
 
چند فيلم ترسناك در ماه‌هاي اخير  اكران جهاني شده‌اند؛ فيلم‌هايي كه بعضي از آنها مثل «اره3» نمايش‌شان با جنجال و سروصدا همراه بوده است؛ هر چند در برآيند نهايي، به نظر مي‌رسد كه اين فيلم‌ها هياهويي بسيار براي هيچ‌اند.

اره 3

«اينكه ناگهان صبح از خواب بيدار شوي و خودت را در سردابه‌اي گرفتار غل و زنجير بيابي كه اگر كليد آن زنجيرها را تا زمان معيني پيدا نكني، خواهي مرد و براي رهايي از آن مرگ خفت‌بار مجبور بشوي به دنائت ديگري دست بزني و با دست خودت پايت را اره كني تا از شر آن غل و زنجيرها خلاص شوي (اينها كه گفته شد شروع قصه قسمت اول فيلم «اره» بود) موضوعي نيست كه به‌راحتي بتوان ذهن را از دلهره‌اش پاك كرد؛ خصوصا در جامعه‌اي همچون آمريكا كه بنا بر آمار، بيش از 11هزار قتل با گلوله در سال را به چشم مي‌بيند.

اين‌چنين مي‌شود كه هرچقدر هم بخواهي به خودت بقبولاني كه همه آنچه ديده‌اي فقط يك فيلم بوده، باز هم آسوده نمي‌گيري»؛ اينها كه خوانديد، حرف‌هاي من نبود بلكه درددل يكي از تماشاگران آمريكايي فيلم «اره‌3» است كه همين ماه پيش آن را ديده و نظرش را در سايت فيلم درج كرده است.

بدين‌گونه است كه قفل و زنجيرهاي سنگين‌تري بيرون كشيده مي‌شود تا به در منزل و پاركينگ و اتومبيل و... زده شود تا ناگهان صبح كه از خواب بيدار مي‌شوي، سر از سردابه مخوف درنياوري و با آدم ديوانه‌اي روبه‌رو نشوي كه در يك نوار كاست، پيغام گذاشته: «اگر مي‌خواهي كليد قفلي كه تو را گرفتار كرده را پيدا كني تا از مرگ خلاص شوي، بايد آن را پشت حدقه چشمت جست‌وجو كني، چون آن كليد با يك عمل جراحي، در پشت كره چشمت تعبيه شده است(شروع قسمت دوم فيلم اره)! حالا در قسمت سوم، خود جناب «جيگ ساو»(همان مرد ديوانه) بالاخره ماسك از چهره برداشته و مي‌خواهد آخرين بازي‌اش را با شاگردش(دختري به نام آماندا) به بهانه نجات خود از مرگي دردناك انجام دهد و سرانجام هم در پايان بازي فوق مي‌ميرد تا خيال همه راحت شود كه عاقبت چنان سياهكاري، همين است ولي آن سرخوشي‌اش در هنگام مرگ و سرانجام اينكه مي‌شنويم قسمت چهارم «اره» در راه است، همه اخلاقيات انساني را وارونه كرده و تمامي خوش‌خيالي‌ها را باطل مي‌سازد. اما چه كسي به جاي «جيگ ساو» بازي مرگ ديگري را با قربانيانش شروع مي‌كند؟ به نظر مي‌آيد همسر همان خانم دكتري كه در آخرين لحظات، شاهد مرگ رنج‌آور او و البته جان‌دادن رضايت‌مندانه «جيگ ساو» است !

كشتار اره برقي تگزاس: آغاز

اين هم يك بازگشت به عقب ديگر به سبك و سياق «جنگ‌‌هاي ستاره‌اي» و «هانيبال» و «بت‌من» و «جن‌گير» و... كه در دهه70 با فيلم «توبي هوپر» آغاز شد و سال گذشته با بازسازي آن ادامه يافت.

حالا تهيه‌كنندگان اين سريال كيلر معروف تصميم گرفته‌اند براي تماشاگر روشن كنند كه چي شد آن غول صورت‌چرمي، ساديسم آدم‌كشي با اره برقي پيدا كرد و چه اتفاقي افتاد كه خانواده‌اش آدم‌خوار شدند! قضيه هم برمي‌گردد به جنگ جهاني دوم و قحطي و بحران اقتصادي آمريكا در دهه30 كه به تعطيلي كارگاه گوشت محل كار جناب صورت‌چرمي (كه حتي كودكي‌اش را هم مي‌بينيم كه چگونه مادرش او را به خاطر چهره وحشتناكش در بشكه‌هاي آشغال‌گوشت رها مي‌كند و مي‌رود) مي‌انجامد و وي قتل‌هاي با اره برقي را از همان‌جا آغاز مي‌كند. خب اين هم از آغاز؛ ديگر چه مي‌خواهيد؟!

و حالا (زمان رخداد فيلم) پس از گذشت 40سال، دو سرباز آمريكايي كه عازم جنگ ويتنام هستند، به همراه دوست‌دخترهايشان گرفتار اين گنده اره‌كار و فك‌و‌فاميل آدم‌خوارش مي‌شوند. ملاحظه مي‌فرماييد كه تهيه‌كنندگان فيلم چه موجوداتي را مخالف اعزام سربازان آمريكايي به جنگ ويتنام(در واقع تجاوز به ويتنام) نشان مي‌دهند!

جدايي

يك تيم از موسسه‌اي چندمليتي توليد سلاح‌هاي دفاعي آمريكا، براي تعطيلات عازم مكاني در كوه‌هاي اروپاي شرقي(ظاهرا در بوسني) مي‌شوند ولي در آنجا مورد هجوم يك گروه قاتل ديوانه قرار مي‌گيرند كه بر اساس يك نوع بازي شكاري، قصد كشتن تك‌تك آنها را دارند.

البته طبيعي است كه در اين غوغاي «تروريسم‌،تروريسمي» كه دولت و رسانه‌هاي آمريكايي به راه انداخته‌اند، گفته شود آن گروه ديوانه كشتار، از تروريست‌هايي هستند كه مي‌خواهند از مدافعان دموكراسي آمريكايي(!) انتقام بگيرند.

قابل توجه اينكه جورج بوش روي مسأله نفوذ تروريست‌ها از سواحل آزاد آمريكا، بارها و بارها تاكيد كرده و حتي از طرف كنگره و سنا، بودجه‌اي اضافي در نظر گرفته شد تا دفاع از اين مرزها، قوي‌تر شود. به نظر مي‌آيد اين فيلم هم تاييد سينمايي نگراني جورج بوش باشد كه مردم آمريكا را در اختصاص بودجه‌هاي كلان فوق، توجيه مي‌كند! بازهم بگوييد سينماي آمريكا فقط سرگرمي است و با سياست و امثال آن كاري ندارد!

سايلنت هيل

فيلمي از دسته آثار ماورايي سينماي هراس كه باز هم به گذشته‌هاي گمشده و عذاب‌آور بشر امروز نقب مي‌زند؛ كابوس‌هاي دختري به نام شارون، او و مادرش «رز» را به شهر نامعلومي به نام «سايلنت هيل» مي‌كشاند كه گويي از 30سال پيش در اثر آتش‌سوزي معدن زغال‌سنگ متروكه شده و محل سكونت موجوداتي مخوف از عالم تاريكي گرديده است.

فقط گروهي معدود از انسان‌ها با هدايت زني خرافاتي در ساختماني زندگي مي‌كنند و هربار با قرباني‌كردن افرادي، نيروهاي تاريكي را از خود راضي مي‌كنند. گويي قرار است شارون هم يكي از همين افراد باشد چرا كه اساسا به نظر مي‌آيد كه متولد همين سايلنت هيل است و حتي همزادي در آنجا دارد.

پايان فيلم هم در حالي كه به نظر مي‌آيد اميدبخش است ولي طبق معمول آثار ترسناك اخير، باز هم نشانه‌اي از غلبه شر بر خير را مي‌نماياند!(تا همچنان انسان سرگشته امروز، متوجه قدرت نيروهاي معنوي خير نشود)؛ اگرچه گويا رز و شارون از مهلكه مي‌گريزند و به خانه مي‌رسند ولي آن خانه، مكاني مثالي است مانند همان ناكجاآبادي كه فضانورد فيلم «2001: يك اديسه فضايي» در پايان سفرش رسيد.

تنها نكته فيلم «سايلنت هيل» حضور «راجر آوري» به عنوان فيلمنامه‌نويس آن است؛ كسي كه با داستان فيلم «پالپ فيكشن» معروف شد و خودش هم فيلمي به نام «كشتن زويي» ساخت ولي سرانجام فيلمنامه ملودرام سطحي «قوانين جذابيت» در سال‌2002، همه را از وي نااميد ساخت.

مارها در هواپيما

از آن فيلم‌هاي مشمئزكننده كه نمونه‌هايش در تاريخ سينماي تجاري فراوان بوده؛ مانند حمله زنبورها يا عنكبوت‌ها و... .

اما فضاي ناامن سفرهاي هوايي و هراسي كه پس از قضيه 11سپتامبر، مسافران پروازهاي خطوط آمريكايي را در بر گرفته، باعث شده كه برخي كمپاني‌ها هم به فكر بيفتند و براي دامن‌‌زدن به اين وحشت مزمن، تريلرهاي هوايي بسازند تا هم فروش فيلم‌هاي توليدي‌شان تضمين شود و هم با ترساندن مسافران، قوانين فوق‌امنيتي وضع‌شده(كه مورد اعتراض بسياري از سازمان‌هاي حقوق بشري بوده) توجيه شود.

فيلم «مارها در هواپيما» ماجراي فوق‌العاده‌اي ندارد و خيلي سرراست همان‌گونه كه از عنوانش پيداست، ماجراي هجوم يك سري مار سمي به مسافران يك هواپيماي مسافري است كه از قضا، يكي از اين مسافران هم شاهد يك قتل فجيع بوده است.

باز هم طبيعي است كه در اين نوع فيلم‌ها، عامل اصلي توزيع آن مارهاي خطرناك، همان تروريست‌هاي مورد علاقه همان كمپاني‌ها باشند(!) كه اين بار هم تيرشان به سنگ مي‌خورد و با تلاش آقاي «ساموئل ال جكسن» همه مارها به بيرون هواپيما پرتاب شده و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي‌شود! جالب است بدانيد كه كارگردان اين فيلم، قبلا بدل‌كار بوده و پيش از اين فيلم دو فيلم «سلولي» و «مقصد نهايي 2» را ساخته است!

با مرگ راندن

نام ديگر اين فيلم «شاهراه جن‌زده» است كه واقعا نمي‌دانم درباره‌اش چه بنويسم! مردي كه با زني مرموز رابطه پيدا كرده، همسرش را به خاطر آگاهي از اين ماجرا مي‌كشد و جسدش را در صندوق عقب اتومبيلش مي‌گذارد؛ سپس آن زن مرموز را هم مي‌كشد ولي از آن پس تا پايان فيلم كه در يك شاهراه مي‌گذرد، مدام آن دو با سر و شكل خونين به سراغش مي‌روند و مي‌ترسانندش؛ همين!3-4 تا ژاپني يا تايواني‌الاصل، اين فيلم را ساخته‌اند؛ به هرحال آن روي سكه آنگ لي و ژانگ ييمو و كيتانو را هم بايد ديد!

تردست

«تردست» فيلم بامزه‌اي است درباره عشق ديرين يك شعبده‌باز(ادوارد نورتن) به دختري در وين قرن نوزدهم كه پس از سال‌ها دوري، وي را نامزد يك پرنس مي‌يابد و براي دوباره به دست آوردنش دست به يك تردستي ماهرانه مي‌زند.

اما فيلم و شعبده‌بازش همچنان كه پرنس داستان فيلم را فريب مي‌دهد، تا آخر هم تماشاگرش را سركار مي‌گذارد؛ يعني تا آن لحظه‌اي كه پال جياماتي(كارآگاه فيلم) در ايستگاه راه‌آهن پي مي‌برد تمام قضيه احضار روح توسط شعبده‌باز شهر يك تردستي بوده و بس و اساسا روحي درميان نبوده است!

به اين ترتيب غرق در تصور تماشاي يك فيلم وحشت، درآخر فيلم ناگهان درمي‌يابيم كه با يك رمانس معمولي مواجه بوده‌ايم! كارگردان جوان فيلم پيش از اين، فقط يك فيلم ساخته بوده به نام «مصاحبه با قاتل» كه فيلمي ساده و كم‌خرج بوده و حالا با اين فيلم به عرصه سينماي تجاري آمريكا گام گذاشته است.

 
     
  
 
 
 
 
 
 
     
  
 
     
  
2 نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:0  توسط رز  | 

 
 
 در دوران طلايي هاليوود در دهه 1940 ستاره‌ها، واقعاً ستاره بودند و دست نيافتني به نظر مي‌رسيدند

اما چهره‌هايي مثل كري‌گرانت، جيمز استوارت و يا همفري بوگارت اكنون زنده نيستند تا شاهد سقوط برخي از بهترين پشتوانه‌هاي مالي استوديوهاي فيلمسازي باشند.
آنها نيستند تا ببينند كه ليندسي لومان كه زماني ملكه نوجوانان معرفي شد، به دليل بدمستي و رفتار زشت، از پروژه آخرش اخراج مي‌شود و يا مل گيبسون به دليل رانندگي در حال مستي توسط پليس دستگير شده و شرح مكالماتش با افسر پليس، تيتر اصلي روزنامه‌ها مي‌شود. هاليوود در گذشته هم مكان عجيبي بود و اتفاقات غريبي در آن رخ مي‌داد، اما به نظر مي‌رسد كه كارخانه روياپردازي اين روزها آشفته‌ترين روزهايش را مي‌گذراند.

حوادث عجيبي كه با محوريت ستارگان سينما رخ مي‌دهد، نشانگر يك تحول اساسي است؛ تحولي شگرف در دنياي فيلمسازي و تغيير نقش ستارگان سينما. واقعيت‌هاي دنياي سينماي امروز واضح و غيرقابل كتمان است. فروش فيلم‌ها پايين آمده، تعداد فيلم‌هاي پرخرجي كه در گيشه ناديده گرفته مي‌شوند رو به افزايش است و كاهش درآمد سال 2005 سينما در 15 سال گذشته بي‌سابقه بوده است. از سويي بنا به اظهارات تحليل‌گران سينمايي، كپي غيرقانوني محصولات سينمايي، تنها در آمريكا ضرري 3/1 ميليارد دلاري را سبب مي‌شود.

اما با وجود همه اين شكست‌ها تا به حال ستاره‌ها همواره با گذشت زمان دستمزدهاي بالاتري را درخواست كرده‌اند. اين درخواست‌ها باعث شده تا هزينه متوسط فيلمسازي از 1/54 ميليون دلار در سال 1995 به 2/96 ميليون دلار در سال 2005 برسد. اما گويا قرار است ديگر به اين ارقام اضافه نشود. سالهاي درخشان دهه 1990 كه بروس ويليس بابت قراردادش براي فيلم حس ششم يكصد ميليون دلار دريافت كرد يا كيانا ريوز قصد داشت قراردادي را براي سه‌گانه ماتريكس داشته باشد كه حدود 206 ميليون دلار براي او درآمد داشته باشد، به پايان رسيده است.

استوديوها اكنون به دنبال راه‌هايي براي كاهش هزينه هستند و يكي از بهترين و آشكارترين راه‌ها كاهش دستمزدهاي ستارگان سينماست. اين تغيير شيوه تا حدي به تغيير ديدگاه عمومي نسبت به ستارگان سينما برمي‌گردد.

در دوره‌اي همچون دهه 1940، مردم جهان هنرپيشه‌اي چون جيمز استوارت را قهرمان و الگوي خود قلمداد مي‌كردند، ولي امروز به لطف پاپاراتزي و روزنامه‌هاي زرد بي‌شمار، ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه مي‌توانيم از تمام كاستي‌ها و عيوب اين ستارگان مطلع شويم و از اين رو آنان را همچون خودمان مي‌پنداريم.

اگر براي اين تغيير سياست‌ها به مثالي نياز باشد، شايد ذكر داستان اخير تام كروز بهترين نمونه باشد. در  آگوست سال گذشته، استوديو پارامونت به همكاري 14 ساله خود با تام كروز خاتمه داد و اين سؤال مطرح است كه آيا دنباله‌هاي مشابهي را مي‌توان براي هر كدام از ساير ستارگان فعلي سينما متصور بود؟ مرور فيلم‌هاي پرفروش تمام دوران تاريخ سينما هم ما را به نتايج تازه‌اي مي‌رساند. تايتانيك با فروش 8/1 ميليارد دلاري در صدر است، اما چند فيلم سري ارباب حلقه‌ها، دو فيلم هري‌پاتر، دزدان دريايي كارائيب و جنگ ستارگان نيز در اين فهرست هستند.

لئوناردو دي كاپريو بازيگر فيلم تايتانيك

 نكته مشترك در تمامي فيلم‌ها اين است كه همه آنها بيش از آنكه براي فروش گيج‌كننده‌شان متكي به هنرپيشه‌ها باشند، داستان محور هستند و هيچ كس براي تماشاي بازي ويگومورتنسن (در سري ارباب حلقه‌ها) و يا دانيل رادليكف (در سري هري‌پاتر) به سينماها نرفته است، پس چرا بايد استوديوها بودجه‌هاي چند صد ميليون دلاري را صرف توليد فيلم‌ها با ستارگان مشهور كنند.

اين منطق اكنون به تدريج جاي خود را در استوديوهاي فيلمسازي باز كرده است و نتايج آن به مرور در اخبار رسانه‌ها شنيده مي‌شود. راسل كرو اخيراً در مذاكراتش براي بازي در فيلم جديد بازلوهرمن به نتيجه نرسيد و در صحبت‌هايش درباره آن، استوديو فاكس را مقصر دانست و گفت: «من كار خيريه انجام مي‌دهم، ولي نمي‌خواهم براي استوديوهاي بزرگ مجاني بازي كنم»!

استوديوها با در پي گرفتن اين سياست‌ها در واقع موضعي سخت‌گيرانه اتخاذ كرده‌اند و بر اين باور هستند كه تماشاگران بدون توجه به هنرپيشه، به تماشاي فيلمي با داستان خوب خواهند آمد. در مذاكرات نهايي براي حضور مجدد پيرس برازنان در فيلم جديد جيمز باند يعني كازينو رويال، دو درخواست 20 ميليون دلار دستمزد به علاوه 10 درصد از فروش جهاني فيلم را كرده بود، ولي استوديو مترو گلدوين ماير اين پيشنهاد را قبول نكرد و در عوض دانيل كريگ را جايگزين او كرد كه با 5/1 ميليون دلار حاضر به بازي شد.

 اين صرفه‌جويي معادل يبش از يك پنجم كل بودجه فيلم است. البته پيرس برازنان تنها چهره‌اي نيست كه سال گذشته سقوط سينمايي را تجربه كرد، بلكه نايت شيامالان هم قرباني زياده‌خواهي‌هايش شد و سرنوشت تلخي برايش رقم خورد.

او در سن 29 سالگي، فيلم حس ششم را نوشت و كارگرداني كرد؛  فيلمي كه در سال 1999 صنعت سينما را تكان داد. حس ششم با 40 ميليون دلار هزينه تهيه شد و حدود 600 ميليون دلار در سطح جهان فروخت. دو سال بعد شيامالان به مجله اسكواير گفت كه رمز ساخت فيلم پرفروش را كشف كرده است و استوديو ديزني نيز با باور اين قضيه بيش از 5 ميليون دلار براي فيلمنامه و 5 ميليون دلار براي كارگرداني فيلم «شكست‌ناپذير» به او پرداخت و در تمامي مراحل توليد دست او را باز گذاشت.

 اما روزگار خوش شيامالان خيلي زود به پايان رسيد و فيلم آخر او به نام «بانو در آب» كه توسط استوديو ديزني رد شده بود، يك فاجعه بزرگ از كار درآمد. شيامالان در توجيه اين فاجعه گفت كه استوديو ديزني كه اين فيلم را رد كرده ديگر به ارزشهاي انفرادي اعتقاد ندارد و مبارزان با استوديو محكوم به شكست هستند.

اما راه ديگري براي توجيه اين قضيه هم وجود داشت و آن، اين كه ديزني درك كرده بود كه با ساخت اين فيلم در واقع پول خود را دور مي‌اندازد و توليد فيلم توسط استوديو وارنر و عكس‌العمل تماشاگران و منتقدان رأي به ديدگاه درست ديزني داد، در حالي كه شيامالان تا حدي به اين فيلم مطمئن بود كه نقش كوچكي را هم براي خود در نظر گرفت!

استوديو ديزني قبل از اين كه قرباني سيستم ستاره‌سازي‌اش شود، از ستاره‌اش دست كشيد و درك كرد كه ستاره‌اي مثل شيامالان هم مثل بقيه انسان‌ها است.

در سال‌هاي اخير نقش اكثر قهرمان‌هاي فيلم‌هاي پرفروش سينماها را بازيگراني ايفا كرده‌اند كه براي ما ناشناس بودند. براي مثال مارك هاميل و هريسون فورد قبل از بازي در سري فيلم‌هاي جنگ ستارگان كاملاً ناشناس بودند و اين به تماشاگران امكان مي‌داد تا بتوانند با دقت بيشتري داستان را دنبال كنند و اين ديدگاه موجب شد تا حتي كابوي و ماهي انيميشن هم در فيلم‌هايي مانند «در جستجوي نيمو» و «داستان اسباب‌بازي» قهرمان ما باشند.

مجله پره مير اخيراً مدعي شد كه ما شاهد آخرين نسل ستارگان سينما هستيم و از اين به بعد راسل كرو و سايرين بايد به دستمزدهاي پايين عادت كنند و البته اين قانون حتي براي كارگرداني مثل پيتر جكسن هم صدق مي‌كند.

جاني دپ

جكسن پس از ساخت سري «ارباب حلقه‌ها» مذاكراتي را براي ساخت فيلم Halo براساس يك بازي كامپيوتري مشهور آغاز كرد ولي زياده‌خواهي‌هايش باعث پشيماني استوديو يونيورسال شد.

اگر استوديوها هم، لزوم حضور ستارگاني مثل تام كروز و راسل‌كروز را زير سؤال ببرند قطعاً شرايط وخيم‌تر از هر زمان ديگري براي ستارگان جوان مي‌شود. اصل اساسي تماشاي فيلم‌ها در سالن سينما، بهره‌گيري از فضايي است كه فيلم‌ها براي تماشاگر به وجود مي‌آورد و به اين وسيله او را از دنياي پر مخاطره و پردردسر بيرون جدا مي‌كنند و به عبارتي سينما، محل فرار تماشاگران از دنياي پرهياهو است و چه بهتر كه تماشاگر به جاي تمركز بر روي بازي بازيگراني كه هر روز صبح درباره زندگي شخصي آنها مطالبي را مي‌خواند، بر داستان جذاب و جلوه‌هاي ويژه توجه داشته باشد.

تام كروز

نگاهي به دستمزدهاي برخي بازيگران معروف

 تايتانيك  (1997) 8/1 ميليارد دلار: لئوناردو دي كاپريو و كيت وينسلت حدود 2 و 5/2 ميليون دلار دستمزد براي اين فيلم دريافت كردند.

 ارباب حلقه‌ها بازگشت پادشاه (2003) 1/1 ميليارد دلار: هزينه كل بازيگران ناشناس فيلم با نظارت پيتر جكسن 125 ميليون دلار بود!

 دزدان دريايي كارائيب 2 (2006) 1 ميليارد دلار : جاني دپ براي بازي در اين فيلم 20 ميليون دلار دستمزد گرفت.

 هري پاتر و سنگ جادو (2001) 970 ميليون دلار:دانيل رادكليف براي بازي در اين فيلم 250 هزار دلار دريافت كرد.

 جنگ ستارگان  ايپزود اول (1999) 922 ميليون دلار: جورج لوكاس 400 ميليون دلار براي بازيگران 6 قسمت فيلم در نظر گرفت.

  ارباب حلقه‌ها: دو برج (2002) 921 ميليون دلار:ايان مك كلن بازيگر نقش ماندالف براي دومين قسمت فيلم «ارباب حلقه‌ها» دستمزدي 9 ميليون دلاري دريافت كرد.

 پارك ژوراسيك (1993) 919 ميليون دلار:درآمد اسپيلبرگ از اين فيلم 250 ميليون دلار بود!
 هري پاتر و جام آتش (2005) 892 ميليون دلار: چهارمين فيلم هرِي‌پاتر، جي‌كي رولينگ را ثروتمندترين زن انگلستان كرد.

  شرك 2 (2004) 880 ميليون دلار: مايك مايرز براي صدا پيشگي به جاي شخصيت شرك، 10 ميليون دلار دستمزد گرفت.

هري پاتر و تالار اسرار (2002) 866 ميليون دلار: دستمزد رادكليف براي اين فيلم به 3 ميليون دلار افزايش يافت

 اينديپندنت 25 دسامبر

 
     
  
2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 18:55  توسط رز  | 

 
فيلم «پالس» براساس  ايده‌اي از كيوشي كوروساوا ساخته شده كه 5 سال پيش، خود از فيلمنامه آن فيلمي جلوي دوربين برد. فيلمي درباره يك سري خودكشي كه در اثر ارتباط مداوم با اينترنت اتفاق مي‌افتد.

اما كارگردان جوان فيلم «پالس» به نام جيم سونزرو، در واقع آنچه را كه «وس كريون» (فيلمساز مشهور آثار سينماي هراس و سازنده فيلم‌هايي همچون: «كابوس در محله الم استريت» و «جيغ») و «ري رايت» از ايده اصلي كوروساوا، به شكل فيلمنامه درآورده‌اند را به فيلم تبديل كرده است.

فيلمنامه‌اي درباره تبعات باور نكردني ارتباطات سرسام‌آور امروزي از طريق اينترنت، اي‌ميل‌ها و اتاق‌هاي چت و همچنين موبايل‌ها و پيام‌هاي كوتاه اس.ام.اس و... تبعاتي كه به تهي گشتن انسان‌ها و تسخير جهان توسط موجوداتي عجيب و غريب منجر مي‌شود.

سال‌هاي متمادي است كه درباره وسايل و ابزار تكنولوژي امروز اظهارنظرهاي گوناگوني مي‌شود؛ گروهي به طور افراطي و مطلق اين ابزار را كارآمد محض فرض كرده و به خودباختگي كامل در برابر آنها دچار مي‌گردند و گروه ديگر با روشي تفريطي، آنها را مضر تلقي كرده و توصيه به دوري از فناوري روز كرده‌اند. پرواضح است كه هر دو نگاه فوق قابل نقد بوده و آنچه كه مي‌تواند نقطه مطلوب قلمداد شود، استفاده متعادل از امكانات تكنولوژيك به نظر مي‌رسد.

اينكه هويت انساني به طور كامل در اين گونه ابزار كه به هر صورت تنها و تنها، يك ابزار بوده و هستند، مستحيل شود، همواره نگراني روشنفكران و فرهيختگان متفكر دنيا را برانگيخته است. از جمله در تاريخ سينما، آثار متعددي ساخته شده كه مسخ شدن انسان‌ها در چنبره تكنولوژي مصنوع خودشان را به تصوير كشيده و نتيجه آن را آينده‌اي تاريك و مخوف نمايش داده است؛ از سري فيلم‌هاي «فرانكشتاين» گرفته تا «2001: يك اديسه فضايي» تا «ترميناتور» و تا «ماتريكس» و... .

همواره هم آرزوي انسان غلبه بر تكنولوژي و در اختيار گرفتن كامل آن بوده، در حالي كه اين آرزو كمتر به وقوع پيوسته است! نه اينكه ماشين‌ها به طور علني بر ضد انسان‌ها بشورند و يا همچون جنيني به اسارتشان درآورده و از جسم‌شان نيرو بگيرند، بلكه همواره ماشين‌ها توانسته‌اند روح آدم‌ها را تسخير كنند و نفس آنها را به بند بكشند. قطعاً بسياري از ظلم‌ها و جنايت‌ها و جنگ‌ها به همين دليل است.

اينكه مي‌بينيم آدم‌ها اغلب قرباني تكنولوژي ساخته دست خودشان هستند از گلوله و بمب گرفته تا رسانه‌هايي كه حقايق را قلب كرده و ذهن آدم‌ها را در اختيار خود مي‌گيرند و تا وسايلي كه تحت عنوان ارتباطات و سرگرمي، به قول مرحوم اخوان ثالث گوش وهوش‌شان را برده است.

فيلم «پالس» درباره جامعه امروز است كه در آن به طور افراطي، برخي وسايل ارتباطي مانند: موبايل و اينترنت مورد استفاده قرار مي‌گيرد، به طوري كه حتي وجود آنها مانع ارتباط رودرروي انسان‌ها با يكديگر شده و همين تكنولوژي بدون سيم است كه واسطه بسياري از رابطه‌ها قرار مي‌گيرد.

دوجوان كه در ارتباطات اينترنتي خبره شده و از هكرهاي قوي به شمار مي‌روند در طي سر و كله زدن‌هايشان با سايت‌هاي اينترنتي با موضوع عجيب و غريبي مواجه مي‌شوند. يكي از آنها به نام «جاش» مدتي بعد، ذهنيات ترسناكي را تجربه مي‌كند.

وي همواره شبح‌هاي متعددي را در اطراف خود مي‌بيند كه پس از لحظاتي ناپديد شده و دوباره ظاهر مي‌گردند تا اينكه روزي در كتابخانه به وي حمله مي‌كنند. از آن پس جاش دچار پريشاني روحي شده و سرخورده و دپرس به نظر مي‌آيد و بالاخره در برابر ديدگان دوستش، «متي» خودكشي مي‌كند.

اين درحالي است كه همچنان از طريق اتاق چت اينترنتي، پيام‌هاي كمك‌خواهي‌اش توسط دوستانش رويت مي‌شود. به تدريج ساير دوستان وي نيز با پيغام‌هاي ناآشنايي بر روي صفحه كامپيوترشان روبه‌رو مي‌شوند كه «آيا مي‌خواهند با يك شبح ملاقات كنند؟» و پس از كليك روي آن، صحنه‌هايي از خودكشي افراد مختلف را مي‌بينند.

به دنبال اين صحنه‌هاست كه موجوداتي شبح مانند به سراغشان آمده و گويي زندگي را از بدنشان بيرون مي‌كشند (مثل «ديمنتور»ها يا ديوانه‌سازهاي داستان «هري‌پاتر و زنداني ازكابان») و آنها را به لحاظ روحي- رواني تهي مي‌كنند، به طوري كه پس از آن، اشخاص مورد حمله قرار گرفته يا خودكشي مي‌كنند و يا همچون حبابي منفجر شده و به ذرات ريز خاكستر مبدل مي‌شوند.

بالاخره مشخص مي‌شود كه اين موجودات از طريق ارتباطات اينترنتي و يا تلفن همراه به دنياي انسان‌ها آمده و با گرفتن زندگي از آدم‌ها، قصد تسخير دنياي آنها را دارند. داستان از اين قرار بوده كه «جاش» و دوستش «دوگلاس زيگلر» در حين گشت و گذارهاي اينترنتي و به قول معروف وب‌گردي، به سيگنالي برخورد كرده و آن را تقويت مي‌كنند.

از همين طريق است كه آن موجودات ناشناخته با اين دنيا ارتباط برقرار كرده و كليه كامپيوترهاي شهر را مانند ويروس، آلوده مي‌كنند. چيزي نمي‌گذرد كه تمامي شهر به هم مي‌ر يزد. ميزان خودكشي‌ها بالا رفته، به طوري كه پس از مدتي در كلاس دانشكده، تنها چند نفر باقي مي‌مانند.

تلاش براي از كار انداختن كامپيوترهاي مركزي هم با شكست روبه‌رو شده و گويي زمين با آپوكاليپسي غريب مواجه شده است. انگار اين بار زامبي‌ها از طريق اينترنت و موبايل به آدم‌ها هجوم آورده‌اند و آنها را آلوده مي‌كنند. تنها دو نفر از اين مهلكه مي‌گريزند و...

تصويري كه جيم سونزور از اين آينده بشريت تكنولوژي زده نشان مي‌دهد، بسيار تلخ‌تر و تاريك‌تر از تصويري است كه حتي كريس ماركر در فيلم «اسكله» بر پرده مي‌بيند و يا فيلم‌هايي همچون «حكومت آتش» و «28 روز» و امثال آنها نمايش مي‌دهند.

اين تصوير حتي بسي ملموس‌تر به نظر مي‌رسد، چرا كه اگر ما هنوز به عينه فجايع زامبي‌ها را نديده‌ايم، اما به كرات در دور و بر خود مشاهده كرده‌ايم كه وسايلي مانند موبايل و اينترنت چگونه‌ آدم‌ها را از يكديگر و رابطه‌هاي انساني بازداشته و به بهانه استفاده از تكنولوژي، با گسستن اين رابطه‌هاي طبيعي و برقراري روابط مصنوعي، عواطف و عشق‌ها را كم‌رنگ ساخته‌اند.

همه حرف‌ها با اي‌ميل و اس.ام.اس منتقل مي‌شود و انسان‌ها كمتر رغبت مي‌كنند كه رو در رو با يكديگر مواجه شوند، چهره به چهره حرف بزنند و نفس هم را حس كنند. برخي روان‌شناسان  و جامعه‌شناسان امروز بر اين باورند كه ارتباطات تكنولوژيك اگرچه بعضي فواصل را كوتاه ساخته ولي در مقابل بين خيلي از آشنايي‌هاي نزديك، فاصله انداخته و روابط را از حس و حال انساني خالي كرده است.

و چه هوشمندانه سازندگان فيلم «پالس»، اين تهي شدن را با خورده شدن روح انسان‌ها توسط آن موجودات عجيب و غريب نشان مي‌دهند و اينكه از جسم آدم‌ها جز خاكستري بر جاي نمي‌ماند.

آدم‌هايي كه پيش از آن فقط از طريق تلفن همراه و با اي‌ميل با يكديگر در ارتباط بودند و اين گوشي‌هاي همراه بودند كه در گوشه و كنار، گويي بر انسان‌ها افسار زده و آنها را از دور و برشان غافل مي‌ساختند.

يكي از تكان‌دهنده‌ترين صحنه‌هاي فيلم جايي است كه «متي» و دوستش از شهر طاعون‌زده اشباح گريخته و در گوشه‌اي به خواب رفته‌اند كه ناگهان صداي راديوي اتومبيل بلند مي‌شود و پيغام مي‌دهد، موبايل‌ها را روشن كنيد كه خطر رفع شده است و روشن كردن موبايل همانا و هجوم اشباح به اتومبيل همان! حمله ادامه پيدا مي‌كند تا اينكه آنتن موبايل ضعيف شده و ارتباط قطع مي‌گردد. «متي» بدون ترديد موبايل خود را به بيرون پرتاب كرده و همراه دوستش با سرعت محيط را ترك مي‌كنند.

آخرين جملاتي كه از قول «متي» به صورت نريشن بر تصاوير پاياني مي‌نشيند (در حالي كه او و دوستش در جاده‌اي متروك و بي‌پايان مي‌رانند)، گويي تمامي حرف فيلم را در خود گنجانده است:

«ما هرگز نمي‌توانيم بازگرديم. شهرها به آنها تعلق دارد. زندگي ما اينك متفاوت است. وسايلي را كه فكر مي‌كرديم ما را به يكديگر متصل مي‌كند، به جاي مرتبط كردن، ما را به جايي رساند كه هرگز تصورش را نمي‌كرديم. دنيايي كه ما مي‌شناختيم، اينك ديگر وجود ندارد، اما اراده زندگي هرگز نمي‌ميرد، نه براي ما و نه براي آنها...».

حدود 35 سال پيش داستاني در 3 بخش از جان كريستوفر منتشر شد كه در آن موجوداتي از كهكشان‌هاي دور به نام «سه‌پايه‌ها» پس از اينكه با حملات متعدد نتوانسته بودند، كره زمين را تسخير كنند، از طريق گيرنده‌هاي تلويزيون و تسخير ذهن تماشاگران آنها، به اين كار موفق مي‌شوند.

اينك اينترنت، رسانه جديدي است كه تقريباً در حال تعطيل كردن دكان تلويزيون است. ماه پيش در خبرها آمده بود كه نحوه و ميزان خبررساني سايت‌هايي همچون «ياهو» و «گوگل» باعث ريزش مخاطبان بسياري از مهمترين شبكه‌هاي تلويزيوني معتبر شده، به طوري كه شبكه‌اي مانند «ان.بي.سي» (يكي از پرمخاطب‌ترين شبكه‌هاي تلويزيوني دنيا) اعلام ورشكستگي كرده و حدود 700 تن از كارمندانش را اخراج كرده است.

بسياري از آنها كه با اينترنت كار مي‌كنند، مطلع هستند، هر لحظه در معرض هجوم ويروس‌ها و هكرهاي متعدد قرار دارند.

اگر كامپيوترشان مجهز به انواع و اقسام «آنتي‌ويروس»ها و «ضدهكرها» و يا «ويروس آلرت»ها هم باشد، باز هم هر از گاهي با اختلالات عجيب و غريبي روبه‌رو مي‌شوند كه بعضي مواقع كل سيستم‌شان را به هم مي‌ريزد و در آن زمان، متخصصان كامپيوتر در پاسخ به سؤال شما، فقط مي‌گويند: «كامپيوتر است ديگر»!!

اين دوستان مي‌دانند، همين «ويندوز اكس‌پي» داراي سيستمي است كه با آن لاين شدن،‌ كلي اطلاعات به شركت سازنده‌اش يعني مايكروسافت منتقل مي‌كند و از همين روست كه تازه‌ترين ورسيون‌هاي مختلف آن به ارزان‌ترين قيمت در بازار يافت مي‌شوند، زيرا قفل شكني‌شان بسيار سهل و آسان است.

حتماً شما هم در بسياري مواقع، قبل از باز شدن يك وب‌سايت خارجي با اين پيغام معروف روبه‌رو شده‌ايد كه «اطلاعاتي كه به سايت فعلي ارسال مي‌كنيد، ممكن است به يك سايت ناامن نيز فرستاده شود» يعني در واقع در خيلي از زمان‌ها ما و اطلاعاتمان در كامپيوتر در مقابل چشم‌هاي نامحرمي قرار داريم كه خود آنها را نمي‌بينيم و نمي‌شناسيم‌شان.

از همين روست كه گاهي اوقات پيام‌هاي ناآشنايي در ميل‌باكس خود مشاهده مي‌كنيم كه ما را به ارتباطات مختلف و مشكوكي دعوت كرده‌اند، آن هم فقط با يك كليك دعوت كرده‌اند به پيوستن به گروه‌هاي مختلف اينترنتي كه معمولاً با دانلود موزيك و فيلم و تماشاي عكس هنرپيشه‌ها و فال‌‌گيري و طالع‌بيني آغاز مي‌شود و بعضاً با قرار و مدارهاي نامطلوب و گاهي تورهاي ظاهراً سياحتي ادامه يافته و سرانجام به خانه‌هاي آنچناني منجر مي‌شود كه واقعاً آدم‌ها را از درون خالي مي‌كنند، به گونه‌اي كه ديگر راه بازگشتي باقي نمي‌ماند و آنها كه رفته‌اند مانند آدم‌هاي فيلم «پالس» يا خودكشي مي‌كنند و يا زندگي‌شان به ذرات خاكستر بدل مي‌شود. بسياري از اين فجايع با يك كليك شروع مي‌شوند.

پيغام اين است كه فقط كافي‌ست روي لينك مربوطه كليك كنيد تا عضو شويد! فقط با يك كليك... كليكي كه باعث باز شدن راه ويروس‌ها و هكرهاي زندگي مي‌شود و آمدن شبح‌هاي مختلفي كه در اين دنياي بي‌در و پيكر به دنبال بلعيدن روح و جان انسان‌ها هستند و همان يك كليك بعضاً تا خودكشي و مرگ ادامه مي‌يابد: يك كليك تا مرگ!... مراقب اين كليك‌هاي ناخواسته باشيم... .

 

 
     
  
 
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:48  توسط رز  | 

 

 
از دموكراسي تا امپراتوري شيطاني
 
فيلم «جنگ‌هاي ستاره‌اي: انتقام سيث» كه ششمين فيلم اين سري و در واقع قسمت سوم آن بود، تماشاگر علاقه‌مند را به نگاه تازه‌تري نسبت به اين سري فيلم‌ها وامي‌دارد.
تماشاگري كه حدود 28 سال پيش با جنگ ستارگان و نبرد لرد تاريكي يعني «دارت ويدر» و امپراتوري‌اش با گروه جداي از «اوبي وان‌كنوبي» تا «لوك اسكاي واكر» آشنا شد و در قسمت بعدي‌اش (كه ناگهان گفتند پنجمين بخش است) يعني «امپراتوري ضربه مي‌زند» دريافت كه «دارت ويدر»‌ در واقع پدر لوك و پرنسس ليا و نام واقعي‌اش «اناكين اسكاي واكر» ‌است و در قسمت بعد از آن يعني «بازگشت جداي» (كه آن موقع فكر مي‌كرد آخرين قسمت است، ولي از خود سؤال مي‌كرد چرا شماره شش بر آن خورده است) بالاخره ديد كه لوك، پدرش يعني دارت ويدر را به اصليتش كه اناكين بود، بازگرداند و باعث شد عليه امپراتور تاريكي يعني لرد سيث بشورد و او را نابودكند، ضمن اينكه خودش نيز از بين رفت، ولي روحش از دام قسمت تاريك نيرو رها شد و رستگار گشت.
15سال بعد شنيده شد كه جرج لوكاس(خالق فيلم‌هاي «جنگ‌هاي ستاره‌اي») قصد دارد با سه گانه‌اي ديگر به ماجراهاي پيش از قسمت اول كه حالا ديگر قسمت چهارم محسوب مي‌شد، بپردازد. پس روشن شد كه چرا قسمت آخر با شماره شش ناميده شده بود. دو قسمت «اپيزود يك: تهديد شبح» و «اپيزود دو: حمله كلون‌ها» در سالهاي 1999 و 2002 روي پرده رفت و بالاخره تابستان سال گذشته انتظارها به پايان رسيد و فيلم آخر يا قسمت سوم كه دقيقاً حوادث قبل از فيلم اول را نشان مي‌دهد به نمايش درآمد. فيلمي كه اغلب منتقدان را به تجديدنظر در ديدگاه‌هاي خود نسبت به «جنگ‌هاي ستاره‌اي» واداشت. آنها كه تا قبل از اين، مجموعه «جنگ‌هاي ستاره‌اي» را حداكثر يك سري فيلم‌هاي با جلوه‌هاي ويژه خيره‌كننده مي‌دانستند، حالا ديگر به آن نگرشي اسطوره‌اي پيدا كردند و وجوه فلسفي از درونش بيرون آوردند.واقعاً هم قسمت سوم «جنگ ستاره‌اي» خيلي جاي بحث و بررسي دارد.اين بخش مانند تكه آخر يك پازل، آنچنان ساير قطعات را كامل كرده و به آنها معني و مفهوم مي‌بخشد كه گويي بدون آن، حقيقتاً هيچ هستند. حكايت وجوه شيطاني و انساني كه در سوهاي روشن و تاريك نيرو تعريف مي‌شوند و داستان جنگجوياني به نام «جداي» كه گويي عارفاني سلحشور و از خود گذشته هستند و براي نجات جهان از خباثت و شيطان صفتي مي‌جنگند، معبدي دارند و براي عضوگيري قوانين و قواعد بسيار دشواري را در نظر مي‌گيرند؛ قواعدي كه انسان را به ياد عرفان شرق دور مي‌اندازد. «يودا» يكي از استادان جداي در قسمت پنجم در حال آموزش به «لوك اسكاي واكر» به او مي‌گويد: «يك جداي هيچ گاه نبايد خودش را در نظر بگيرد و اگر كار خوبي انجام داد نبايستي به آن ببالد».او همچنين در همين قسمت سوم به «اناكين اسكاي واكر» كه نگران مرگ همسرش است مي‌گويد: «نبايد از مرگ بترسي. مرگ خود جزئي از زندگي است. بايد هر چه كه براي تو تعلق و وابستگي نسبت به اين دنيا ايجاد مي‌كند را از خود دور كني. اين تعلقات تو را به انحراف مي‌كشاند.» و همين تعلقات و وابستگي‌هاست كه سرانجام «اناكين» را به سوي تاريك نيرو كشانده و به «دارت ويدر» تبديلش مي‌كند.
سوي تاريك نيرو در هيچ حالتي،‌ جنگجويان «جداي» را رها نمي‌كند. نكته جالب اينكه همه آنها كه سران سوي تاريك نيرو شدند، لقب دارت يا كنت گرفتند از «دارت مول»‌ در قسمت اول تا «كنت دوكو» در قسمت دوم و خود «دارت سيديوس» كه لرد سيث است، همگي زماني «جداي» بوده و فريب سوي تاريك نيرو را خوردند كه به آنها وعده قدرت بيشتر و عمر جاوداني داده بود. (شخصاً اميدوارم كه جرج لوكاس يك سه‌گانه ديگر درباره ماجراهاي قبل از اپيزود يك بسازد. خيلي جذاب است كه ببينيم امثال دارت سيديوس و كنت دوكو چگونه از «جداي» به لرد سيث تبديل شدند). به هر حال «جنگ‌هاي ستاره‌اي» جاي بحث و فحص بسياري دارد، خصوصاً وقتي بدانيد جرج لوكاس به نوعي مريد «جوزف كمپل» بزرگترين اسطوره‌پرداز معاصر بوده است.
اما نكته جالب توجه ديگر قسمت سوم جنگ‌هاي ستاره‌اي، به روز بودن وجه سياسي آن است، شعارها و حرف‌هاي «لرد سيث» و «اناكين» به هنگامي كه در حال استحاله به «دارت ويدر» است، به شدت صحبت‌ها و سخنراني‌هاي جرج دبليو بوش و دار و دسته‌اش بعد از حادثه يازدهم سپتامبر را به ذهن متبادر مي‌سازد. اين تعبير وقتي جدي‌تر شده و تبديل به يقين مي‌شود كه صحبت‌هاي جرج لوكاس در جشنواره كن به هنگام نمايش فيلم «جنگ‌هاي ستاره‌اي– قسمت سوم: انتقام سيث» را مرور كنيم.
بسياري از ديالوگ‌هاي فيلم عمدتاً درباره تبديل دموكراسي به ديكتاتوري و استفاده سياستمداران از جنگ‌هاي جعلي و سوءاستفاده از شعار دموكراسي براي افزايش قدرت خود است. لرد  سيث چه در سنا و چه در صحبت‌هاي خود با «اناكين»‌ مدام تكرار مي‌كند كه ما مي‌خواهيم دموكراسي را در سراسر جهان گسترش دهيم! و يا در جايي از «انتقام سيث»، اناكين اسكاي واكر كه در حال تبديل شدن به «دارت ويدر»‌ است به «اوبي وان كنوبي» مي‌گويد: «شما يا با من هستيد يا دشمن من». اين عبارت دقيقاً بازتابي از اولتيماتومي است كه بوش در سال 2001 داد و گفت: «در جنگ عليه تروريسم، شما يا با من هستيد يا عليه من».جرج لوكاس در كنفرانس خبري پس از نمايش فيلم در كن خطاب به خبرنگاران گفت: «ما خودمان به صدام پول داديم و او را مجهز به سلاح‌هاي كشتار جمعي كرديم، اما هرگز فكر نمي‌كرديم كه صدام روزي قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ايران رفتيم و از صدام به عنوان نماينده خودمان استفاده كرديم. وقتي من در پايان جنگ ويتنام و در دوران نيكسن داستان نخستين «جنگ‌هاي ستاره‌اي» را مي‌نوشتم، بيشتر مي‌خواستم موضوع تبديل شدن دموكراسي به ديكتاتوري را به چالش بكشم. در آن دوران هنوز چيزي به اسم جنگ آمريكا و عراق وجود نداشت... اما تطابق آنچه ما در جنگ با ويتنام و عراق انجام داديم واقعاً غيرقابل باور است».
فيلمساز مشهور آمريكايي از احساس ناخوشايند خود نسبت به خطر از دست رفتن ايده‌آل‌هاي دموكراسي آمريكايي گفت و افزود: «آنچه امروز در ايالات متحده رخ مي‌دهد، درست شبيه وقايع درون فيلم است. البته گمان نمي‌كنم اوضاع به اين زودي‌ها درست شود و اميدوارم كشور ما دچار سرنوشت داستان فيلم من نشود».

2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 20:29  توسط رز  | 

عصرسلطنت اسطوره ها

 

 حالا ارباب حلقه ها و هري پاتر و فيلمهاي جادو جنبل ، گيشه ها را بازنگه مي دارد، زماني که کمتر از دوصد سال نيست «علم» اول و آخر همه حرفها بود و فرازهاي زيادي از روايات و داده ها و... را اگر زير ميکروسکوپ روشنگري نمي ديد هرگز پذيرا نمي شد. همه چيز علمي و به دقت حساب شده و لاغير. جن گير در چنين برهه اي ساخته شد و اندکي بعد هاليوود و چند کشور پيشرو، دست به کار شده ذهن مخاطبشان را از افسانه و جادو سرشار کرده / مي کنند. راستي چه اتفاقي افتاد که دستمايه پرفروش ترين فيلمهاي جهان متمدن و علم زده ما همان خرافه هاي مطرود چند دهه بيشتر شده و افسانه هاي جادوگرانه ، طلسمات و جن و هم قبيله هاي اينان ، فروش فيلمها و دستاوردهاي سينمايي و پربينندگي آثار و سريال ها و... اينچنيني را واقعا تضمين مي کنند؟! حال که دراکولا، گرگ نما و گرگينه ها، اجنه ، قصه هاي پريان و امثالهم بخش مهمي از روحيه معاصرانه مخاطبان جعبه جادو يا پرده هاي عريض و طويل سينماست! حال آن که غرب جادو زده واقعا باوجود پرداختن رويکرد به جهان اسطوره ها دستش از اين همه غناي بي مثال داستان ها، افسانه ها و قصه هاي شگرف ، ماندگار و نغز و پرمغز و حکيمانه ايران زمين تهي است و هيچکدام از داستان هاي ما زمينه و جانمايه سريال يا فيلمهاي سينمايي غرب (بنويسيم هاليوود گوياترست ) نيست! راستي چرا؟ در حالي که براساس اسطوره هاي مصري ها آنقدر کار ساخته شده و به بهانه نفرين اهرام و مقبره ها آنچنان فيلمهايي پرداخته اند که نگو و نپرس ؛ البته شايد يک استثنا را به ياد بياوريد: فيلمي مثل «ارباب آرزوها»؛ جن بسيار قدرتمند و پليدي که در سنگي عجيب با تعبيه حکيمي ايراني! زنداني شده... که اگر از اين محبس بسيار کوچک رهايي يابد جهان در تاريکي (ابدي فرو خواهد رفت؛ جن ايراني! با برآوردن آمدن فقط 3آرزوي طرف مقابلش پر مي گيرد و رها مي شود. آن گاه ارباب کائنات مي شود و... مي بينيد به ايران چگونه پرداخته مي شود. همين انگلستان (انگليسي زبانها) که آفتاب در امپراتوري آن ، با افسون وزارت خارجه اش غروب نمي کرد، حتي با وجود شکسپير، يک حماسه نداشت! و همين خلائ و جاي خالي تالکين را بر آن داشت تا ارباب حلقه ها را بنگارد. اگرچه منابع الهام او در سعي مطبوعات و منتقدان اثرش ، اتفاقات و رخدادهاي اروپاي زمان تالکين معرفي و فراز و فرود داستان با روزگار تالکين تطبيق داده شده است ، اما في الواقع نه تنها همان حلقه و راز قدرت بي نظير و مدبرانه اش ما را به ياد خاتم حضرت سليمان پيامبر مي اندازد، بلکه جهان داستان ، وامدار غناي قصه هاي شرقي هم است. انگليسي ها حداقل در خلق حماسه هاي خودي 11 قرن از ما عقب ترند، اما لنز دوربين هاي استوديوهايشان به قصه هاي مسلما عميق تر ما زوم نمي شود / نشده است. بزرگان پژوهشگر غربي اعتقاد دارند شاهنامه ، بزرگترين اثر حماسي جهان است ، اما آنها عنايتي به اين منابع سرشار ندارند.


خودمان هم که توانايي يا شايد درايت پرداختن به ريشه هاي نهفته در شاهنامه يا واقعياتي چون حماسه سازان چالدران ، نبرد بابک و... را در خويشتن (به بهانه بودجه و امکانات) سراغ نداريم و سراغ نمي گيريم.
زردپوستان شرق آسيا اژدهاي خفته شان را خودشان با آثاري که در هنگ کنگ خلق مي شود بيدار کردند تا جهان باورشان کند و مثلا «کيل بيل» خلق شود و دهها نسخه ديگر... شايد ما نيز بايد همان کار را بکنيم و دوربينمان را روي شانه خودمان بگذاريم و روي شاهنامه و سمک عيار و... به نوعي زوم کنيم که براي فرهنگ هاي ديگر ديدني و لذت آفرين ، قابل تامل و... باشد. آيا نبايد به خواست امروز و اکنون جهان مخاطبان بينديشيم؟ به غرب برگرديم.
دو دستمايه مهم و اساسي بسياري از فيلمهاي تخيلي ، ترسناک و... آنها، انسان هاي گرگ نما و دراکولاست. آنها آنقدر روي اين دو دستمايه کار کرده اند که ديگر مخاطب از توليدکنندگان مي خواهد ادامه فلان فيلم و بهمان سريال را بسازند. در قرون وسطي بنا به دلايلي واهي بارها آدمهايي را سوزاندند. بنا بر اين اعتقاد که آنها در بدر کامل به گرگ تبديل مي شوند! دراکولا اما داستان ديگري است که در دهه 80 منتشر شد. آن هم در انگلستان! حالا آن که نويسنده رومانيايي اش در شمال روماني يعني همان ترانسيلوانياي مشهور، نخستين خون آشام جهان را به وجود آورد. سال 1893 انگليسي ها رماني خواندند که در روماني کمونيستي کسي از آن و نويسنده اش برام استوکر خبري نداشت و حدود سالهاي 1990 اين رمان ترجمه شد و به روماني رسيد.
اگرچه بعضي عقيده دارند در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي شخصي به نام ولادتپس ، خون دشمنانش را مي نوشيد ؛ کاري که البته در مصر و ديگر تمدن هاي ابتدايي باستاني (از ايران گزارشي نخوانده ام) تقريبا انجام مي شده است.

 در رومانيايي به معني اژدهاست و دراکولا به معني پسر اژدها. حالا چقدر گردشگر که به روماني مي روند تا محل خون آشام خيالي را ببينند. جالب آن که در سرزمين خودمان همين تازگي ها، نويسنده اي براساس همين فيلمها و دستمايه ها اثري نوشته تا بلکه به گفته خودش مشکلات فرهنگي ميان اروپا و امريکا را حل کرده باشد.


2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:15  توسط رز  | 

 
 

كوكب سياه - ژانر: نوآر، تريلر جنايي - كارگردان: برايان دي‌پالما/ بودجه ساخت: 50 ميليون دلار

بازيگران: جاش هارتنت (باكي بليچرت)، اسكارلت يوهانسون (كِي)، آرون اكارت (لي بلانچارد)، هيلاري سوانك (مادلين لينسكات)، مياكريشنر (اليزابت شورت)
خلاصة داستان: دو پليس در دهه 40 دنبال قاتل اليزابت شورت، يكي از ستاره‌هاي نوپاي هاليوود مي‌گردند. اليزابت به طرز وحشتناكي كشته شده است.

فروش (در آمريكا): 3/10 ميليون دلار (در سه روز اول اكران)
امتياز منتقدان: 49 از 100 (طبق سايت metacritic.com)

بتي شورت كي بود؟
اليزابت (بتي) شورت سال 1924 توي هايد پارك به دنيا آمده بود. او هم مثل خيلي‌هاي ديگر آرزو داشت كه روزي ستارة سينما بشود. توي 19سالگي كه پدرش از خانه بيرون انداختش، تصميم گرفت كه دنبال همين آرزويش برود: اول رفت سانتا باربارا، كمي بعد هم جنوب لس‌آنجلس.  آن موقع او فقط 22 سالش بود، موهايش مشكي بود و علاقة شديدي به پوشيدن لباس‌هاي سياه داشت. هاليوودي‌ها مي‌گفتند كه او به هر دري مي‌زد تا قاتي آن‌ها شود. ظاهرا آخرين باري كه ديده شده، نوزدهم ژانويه 1947 بود، يكي از همان دفعه‌هايي كه با يك آدم به اصطلاح جنتلمن قرار داشت. رنگ موها و لباس‌ها و علاقة زيادش به استفاده از گل‌هاي زيبا در تزئين لباسش باعث شد كه به مرگش لقب «كوكب سياه» بدهند.

رؤياي تلخ كودكي
وقتي جنازة بتي پيدا شد، جيمز الروي (جنايي‌نويس معروف آمريكايي كه فيلم «محرمانة لس‌آنجلس» براساس يكي از رمان‌‌هاي او ساخته شده) فقط 11 سالش بود، يعني دقيقا نصف سن بتي. 40 سال بعد الروي براي نوشتن هفتمين رمانش تصميم گرفت سراغ همان خاطرة عجيب و مرموز دوران كودكي برود، سراغ ستارة ناكام هاليوود «بتي شورت».
بتي به همان ترتيب در اوايل داستان كشته مي‌شود و دو پليس به نام‌هاي لي بلانچارد و باكي بليچرت كه قبلا بوكسورهاي مطرحي بوده‌اند، مأمور رسيدگي به پروندة قتل او مي‌شوند. آن‌ها تحقيقاتشان را شروع مي‌كنند، كم‌كم مي‌فهمند كه كليت قضيه مثل گنداب است: هر چه بيشتر درش كنكاش كني، بوي گندش را بيشتر حس مي‌كني. الروي همة تلاشش را كرد كه با توصيفات فوق‌العاده‌اش حاشية سياه و كثيف لس‌آنجلس دهه 40 را به بهترين نحو تصوير كند.
باكي، جوان و عجول است و لي با تجربه و كهنه كار، مثل سامرست و ميلز در فيلم «هفت». تحقيقات، آن‌ها را به ادارة پليس مي‌رساند، منبع اصلي گنداب. ظاهرا پليس‌ها به گنگسترها كمك مي‌كنند روي فيلمسازهاي زهوار دررفته و از كار افتاده سرمايه‌گذاري كنند، فيلمسازهايي كه بازيگرهاي زن تازه‌كار را شكار مي‌كنند و به‌شان وعدة برآورده شدن رؤياهايشان را مي‌دهند. بتي هم يكي از آن طعمه‌ها (و در اصل قرباني‌ها) بوده.
اين وسط پاي نامزد بي‌گناه بلانچارد، كِي و يك دختر مرموز به اسم مادلين هم به ماجرا باز مي‌شود. مادلين لينسكات، دختر يكي از برجسته‌ترين خانواده‌هاي شهر است كه به طور اتفاقي چيزهايي از ماجراي قتل بتي مي‌داند.

كوكب و سينما
«هفت» نشان داده بود كه ديويد فينچر از پس ساخت فيلمي كه بر مبناي كتاب الروي ساخته شده، بر مي‌آيد، براي همين قرار شد كه او «كوكب سياه» را بسازد. بعد از ساخت «محرمانة لس‌آنجلس» هم معلوم شده بود كه داستان‌هاي الروي جان مي‌دهد براي ساختن يك فيلم نوآر مدرن. خوشبختانه پروژه، همان اوايل متوقف شد تا اين‌كه فينچر هم مثل بقيه در دام «تكرار» نيفتد. سال پيش قطعي شد كه بالاخره برايان دي پالما مي‌خواهد اين فيلم را بسازد.
دي پالما كه به عقيدة خيلي‌ها وارث خلف سينماي آلفرد هيچكاك است، بالاخره بعد از يك سال، فيلم را ساخت. مشكل اصلي او انتخاب بازيگران بود، بازيگراني كه هم بتوانند توي يك فيلم نوآر مدرن قابل قبول باشند و هم به قولي «مثل همفري بوگارت و لورن باكال تكان‌دهنده باشند». آخر هم قرعه به نام جوان‌هاي تازه معروف شده‌اي مثل جاش هارتنت، اسكارلت يوهانسون و يك بازيگر اسكاري يعني هيلاري سوانك افتاد.
اولين اكران «كوكب سياه» حدود يك ماه پيش، توي افتتاحية جشنوارة ونيز بود، دومين جشنوارة هنري معتبر فيلم دنيا.  اما روز دوم جشنواره همة منتقدان، فيلم را به شدت كوبيدند و آن را «اثري دلسرد كننده» ناميدند. حتي همين حالا هم كه فيلم در ردة دوم جدول فروش هفتگي قرار دارد، باز هم منتقدان فيلم را تحويل نگرفتند. البته تجربه نشان داده،‌چندان هم نبايد به‌نظر منتقدان آن‌طرف آب اعتماد كرد. بايد منتظر ماند تا ببينيم اين دفعه دي‌پالما چه‌كاري كرده است.

 
     
  
 
2 نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:49  توسط رز  | 

 
 

Company logo design
Logo Design<>
Bouncing Ball Background
Click anywhere to start script
Floating Layer
به شاهکار هالیوود خوش اومدین.