|
2007: خون تازه در رگ سينما
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
يكي از سرگرميهاي سالانه نشريات و رسانههاي سينمايي، پيشبيني پرفروشترين فيلمهاي سال است.
انيميشنها اين انيميشن، ارديبهشت ماه اکران خواهد شد. به جز اين، لاکپشتهاي نينجا هم پس از ۱۴ سال بهصورت انيميشن کامپيوتري به پردههاي سينما باز ميگردند. اين انيميشن، اوايل فروردين ماه اکران ميشود. «راتاتويل»، انيميشن تازه کمپاني پيکسار و والت ديزني درباره موشي است که در يک رستوران فرانسوي زندگي ميکند و تيرماه به نمايش درميآيد. «بيولف» انيميشن کامپيوتري ديگري است که توسط «رابرت زمهکيس» ساخته شده و «آنجلينا جولي»، «برندان گليسون»، «آنتوني هاپکينز» و «جان مالکوويچ» در آن بازي كردهاند و بعد به انيميشن تبديل شدهاند تا آبان ماه يك اتفاق جديد را در زمينه انيميشن شاهد باشيم. علاوه بر اين انيميشنها، كارهاي ديگري مثل موج سواري، ملاقات با رابينسونها، سيمپسونها و فيلم زنبور هم در سال آينده اكران خواهند شد. دزدان دريايي کاراييب، در انتهاي جهان تبديلکنندگان چهار شگفت انگيز؛ ظهور موج سوار نقرهاي تمامي بازيگران اصلي قسمت اول در اين قسمت نيز حضور دارند كه سرشناسترينشان جسيكا آلباست. فيلم خردادماه اکران ميشود. در اين قسمت، اسپايدرمن بايد با دو دشمن اصلي خود يعني مرد شني و ونوم مقابله کند. دو قسمت قبلي اسپايدرمن، فروش خيرهكنندهاي در گيشه داشت و سال قبل هر دو قسمتش از تلويزيون هم پخش شد. فيلم تازه، به گفته كارگردانش، آخرين فيلم مجموعه فيلمهاي اسپايدرمن خواهد بود. سيزده يار اوشن آزاد زندگي کن يا به سختي بمير نيروي اهريمني؛ قطب نماي طلايي هري پاتر و محفل ققنوس با اين همه نمايش هري پاتر مساوي با يك فروش حداقل 200 تا 300 ميليون دلاري و اين اصلا رقم كمي در معادلههاي هاليوود نيست.
|
|
|
نامزدهای هفتاد و نهمین دوره اسکار
|
||||||||
|
نامزدهای جوایز اسکار سال 2007 در لوسآنجلس آمریکا اعلام شدند.
به گزارش سی ان ان فیلمهای "بابل"، "درگذشتگان"، "نامههایی از آیو جیما"، "میس سانشاین کوچولو" و "ملکه" در رده بهترین فیلم نامزد شدهاند. اما در مجموع جوایز در ردههای مختلف ، فیلم "دختران رویایی" ، علیرغم نامزد نشدن در رده بهترین فیلم، با نامزد شدن در هشت رده رقیب نزدیکش فیلم "بابل" را پشت سر گذاشت. |
|
| ||||||||||||||
|
بازگشت اينديانا جونز
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چهارمين بخش از سري فيلمهاي اينديانا جونز در سال 2008 اكران ميشوند.
به گزارش بي.بي.سي، جورج لوكاس كارگردان سينماي هاليوود ضمن بيان مطلب فوق افزود: من و استيون اسپيلبرگ، ديگر كارگردان مشهور سينماي آمريكا به تازگي فيلمنامه سري جديد اينديانا جونز را به پايان رساندهايم. اين بهترين فيلمنامه از سري فيلنامههاي نوشته شده براي اينديانا جونز است. بر همين اساس گزارش شده است كه مانند سريهاي قبلي اين بار نيز هريسون فورد در نقش اينديانا جونز ظاهر خواهد شد. اولين فيلم از سري فيلمهاي اينديانا جونز در سال 1981 با نام صندوقچه گم شده ساخته شد. در اين فيلم جونز كه يك باستان شناس است دنيا را براي پيدا كردن يك صندوقچه ارزشمند پيش از آنكه نازيها آن را پيدا كنند، زير پا گذاشت. اما اين آخرين فيلمي از سري فيلمهاي جونز با همكاري مشترك اسپيلبرگ و لوكاس ساخته خواهد شد. پيش از اين نيز در دهه 1980 اين دو كارگردان در دو سري از فيلمهاي جونز با يكديگر به همكاري پرداخته بودند.
|
|
|
|
|||||||||||
|
در دوران طلايي هاليوود در دهه 1940 ستارهها، واقعاً ستاره بودند و دست نيافتني به نظر ميرسيدند
اما چهرههايي مثل كريگرانت، جيمز استوارت و يا همفري بوگارت اكنون زنده نيستند تا شاهد سقوط برخي از بهترين پشتوانههاي مالي استوديوهاي فيلمسازي باشند. حوادث عجيبي كه با محوريت ستارگان سينما رخ ميدهد، نشانگر يك تحول اساسي است؛ تحولي شگرف در دنياي فيلمسازي و تغيير نقش ستارگان سينما. واقعيتهاي دنياي سينماي امروز واضح و غيرقابل كتمان است. فروش فيلمها پايين آمده، تعداد فيلمهاي پرخرجي كه در گيشه ناديده گرفته ميشوند رو به افزايش است و كاهش درآمد سال 2005 سينما در 15 سال گذشته بيسابقه بوده است. از سويي بنا به اظهارات تحليلگران سينمايي، كپي غيرقانوني محصولات سينمايي، تنها در آمريكا ضرري 3/1 ميليارد دلاري را سبب ميشود. اما با وجود همه اين شكستها تا به حال ستارهها همواره با گذشت زمان دستمزدهاي بالاتري را درخواست كردهاند. اين درخواستها باعث شده تا هزينه متوسط فيلمسازي از 1/54 ميليون دلار در سال 1995 به 2/96 ميليون دلار در سال 2005 برسد. اما گويا قرار است ديگر به اين ارقام اضافه نشود. سالهاي درخشان دهه 1990 كه بروس ويليس بابت قراردادش براي فيلم حس ششم يكصد ميليون دلار دريافت كرد يا كيانا ريوز قصد داشت قراردادي را براي سهگانه ماتريكس داشته باشد كه حدود 206 ميليون دلار براي او درآمد داشته باشد، به پايان رسيده است. استوديوها اكنون به دنبال راههايي براي كاهش هزينه هستند و يكي از بهترين و آشكارترين راهها كاهش دستمزدهاي ستارگان سينماست. اين تغيير شيوه تا حدي به تغيير ديدگاه عمومي نسبت به ستارگان سينما برميگردد. در دورهاي همچون دهه 1940، مردم جهان هنرپيشهاي چون جيمز استوارت را قهرمان و الگوي خود قلمداد ميكردند، ولي امروز به لطف پاپاراتزي و روزنامههاي زرد بيشمار، ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه ميتوانيم از تمام كاستيها و عيوب اين ستارگان مطلع شويم و از اين رو آنان را همچون خودمان ميپنداريم. اگر براي اين تغيير سياستها به مثالي نياز باشد، شايد ذكر داستان اخير تام كروز بهترين نمونه باشد. در آگوست سال گذشته، استوديو پارامونت به همكاري 14 ساله خود با تام كروز خاتمه داد و اين سؤال مطرح است كه آيا دنبالههاي مشابهي را ميتوان براي هر كدام از ساير ستارگان فعلي سينما متصور بود؟ مرور فيلمهاي پرفروش تمام دوران تاريخ سينما هم ما را به نتايج تازهاي ميرساند. تايتانيك با فروش 8/1 ميليارد دلاري در صدر است، اما چند فيلم سري ارباب حلقهها، دو فيلم هريپاتر، دزدان دريايي كارائيب و جنگ ستارگان نيز در اين فهرست هستند.
لئوناردو دي كاپريو بازيگر فيلم تايتانيك نكته مشترك در تمامي فيلمها اين است كه همه آنها بيش از آنكه براي فروش گيجكنندهشان متكي به هنرپيشهها باشند، داستان محور هستند و هيچ كس براي تماشاي بازي ويگومورتنسن (در سري ارباب حلقهها) و يا دانيل رادليكف (در سري هريپاتر) به سينماها نرفته است، پس چرا بايد استوديوها بودجههاي چند صد ميليون دلاري را صرف توليد فيلمها با ستارگان مشهور كنند. اين منطق اكنون به تدريج جاي خود را در استوديوهاي فيلمسازي باز كرده است و نتايج آن به مرور در اخبار رسانهها شنيده ميشود. راسل كرو اخيراً در مذاكراتش براي بازي در فيلم جديد بازلوهرمن به نتيجه نرسيد و در صحبتهايش درباره آن، استوديو فاكس را مقصر دانست و گفت: «من كار خيريه انجام ميدهم، ولي نميخواهم براي استوديوهاي بزرگ مجاني بازي كنم»! استوديوها با در پي گرفتن اين سياستها در واقع موضعي سختگيرانه اتخاذ كردهاند و بر اين باور هستند كه تماشاگران بدون توجه به هنرپيشه، به تماشاي فيلمي با داستان خوب خواهند آمد. در مذاكرات نهايي براي حضور مجدد پيرس برازنان در فيلم جديد جيمز باند يعني كازينو رويال، دو درخواست 20 ميليون دلار دستمزد به علاوه 10 درصد از فروش جهاني فيلم را كرده بود، ولي استوديو مترو گلدوين ماير اين پيشنهاد را قبول نكرد و در عوض دانيل كريگ را جايگزين او كرد كه با 5/1 ميليون دلار حاضر به بازي شد. اين صرفهجويي معادل يبش از يك پنجم كل بودجه فيلم است. البته پيرس برازنان تنها چهرهاي نيست كه سال گذشته سقوط سينمايي را تجربه كرد، بلكه نايت شيامالان هم قرباني زيادهخواهيهايش شد و سرنوشت تلخي برايش رقم خورد. او در سن 29 سالگي، فيلم حس ششم را نوشت و كارگرداني كرد؛ فيلمي كه در سال 1999 صنعت سينما را تكان داد. حس ششم با 40 ميليون دلار هزينه تهيه شد و حدود 600 ميليون دلار در سطح جهان فروخت. دو سال بعد شيامالان به مجله اسكواير گفت كه رمز ساخت فيلم پرفروش را كشف كرده است و استوديو ديزني نيز با باور اين قضيه بيش از 5 ميليون دلار براي فيلمنامه و 5 ميليون دلار براي كارگرداني فيلم «شكستناپذير» به او پرداخت و در تمامي مراحل توليد دست او را باز گذاشت. اما روزگار خوش شيامالان خيلي زود به پايان رسيد و فيلم آخر او به نام «بانو در آب» كه توسط استوديو ديزني رد شده بود، يك فاجعه بزرگ از كار درآمد. شيامالان در توجيه اين فاجعه گفت كه استوديو ديزني كه اين فيلم را رد كرده ديگر به ارزشهاي انفرادي اعتقاد ندارد و مبارزان با استوديو محكوم به شكست هستند. اما راه ديگري براي توجيه اين قضيه هم وجود داشت و آن، اين كه ديزني درك كرده بود كه با ساخت اين فيلم در واقع پول خود را دور مياندازد و توليد فيلم توسط استوديو وارنر و عكسالعمل تماشاگران و منتقدان رأي به ديدگاه درست ديزني داد، در حالي كه شيامالان تا حدي به اين فيلم مطمئن بود كه نقش كوچكي را هم براي خود در نظر گرفت! استوديو ديزني قبل از اين كه قرباني سيستم ستارهسازياش شود، از ستارهاش دست كشيد و درك كرد كه ستارهاي مثل شيامالان هم مثل بقيه انسانها است. در سالهاي اخير نقش اكثر قهرمانهاي فيلمهاي پرفروش سينماها را بازيگراني ايفا كردهاند كه براي ما ناشناس بودند. براي مثال مارك هاميل و هريسون فورد قبل از بازي در سري فيلمهاي جنگ ستارگان كاملاً ناشناس بودند و اين به تماشاگران امكان ميداد تا بتوانند با دقت بيشتري داستان را دنبال كنند و اين ديدگاه موجب شد تا حتي كابوي و ماهي انيميشن هم در فيلمهايي مانند «در جستجوي نيمو» و «داستان اسباببازي» قهرمان ما باشند. مجله پره مير اخيراً مدعي شد كه ما شاهد آخرين نسل ستارگان سينما هستيم و از اين به بعد راسل كرو و سايرين بايد به دستمزدهاي پايين عادت كنند و البته اين قانون حتي براي كارگرداني مثل پيتر جكسن هم صدق ميكند.
جاني دپ جكسن پس از ساخت سري «ارباب حلقهها» مذاكراتي را براي ساخت فيلم Halo براساس يك بازي كامپيوتري مشهور آغاز كرد ولي زيادهخواهيهايش باعث پشيماني استوديو يونيورسال شد. اگر استوديوها هم، لزوم حضور ستارگاني مثل تام كروز و راسلكروز را زير سؤال ببرند قطعاً شرايط وخيمتر از هر زمان ديگري براي ستارگان جوان ميشود. اصل اساسي تماشاي فيلمها در سالن سينما، بهرهگيري از فضايي است كه فيلمها براي تماشاگر به وجود ميآورد و به اين وسيله او را از دنياي پر مخاطره و پردردسر بيرون جدا ميكنند و به عبارتي سينما، محل فرار تماشاگران از دنياي پرهياهو است و چه بهتر كه تماشاگر به جاي تمركز بر روي بازي بازيگراني كه هر روز صبح درباره زندگي شخصي آنها مطالبي را ميخواند، بر داستان جذاب و جلوههاي ويژه توجه داشته باشد.
تام كروز نگاهي به دستمزدهاي برخي بازيگران معروف تايتانيك (1997) 8/1 ميليارد دلار: لئوناردو دي كاپريو و كيت وينسلت حدود 2 و 5/2 ميليون دلار دستمزد براي اين فيلم دريافت كردند. ارباب حلقهها بازگشت پادشاه (2003) 1/1 ميليارد دلار: هزينه كل بازيگران ناشناس فيلم با نظارت پيتر جكسن 125 ميليون دلار بود! دزدان دريايي كارائيب 2 (2006) 1 ميليارد دلار : جاني دپ براي بازي در اين فيلم 20 ميليون دلار دستمزد گرفت. هري پاتر و سنگ جادو (2001) 970 ميليون دلار:دانيل رادكليف براي بازي در اين فيلم 250 هزار دلار دريافت كرد. جنگ ستارگان ايپزود اول (1999) 922 ميليون دلار: جورج لوكاس 400 ميليون دلار براي بازيگران 6 قسمت فيلم در نظر گرفت. ارباب حلقهها: دو برج (2002) 921 ميليون دلار:ايان مك كلن بازيگر نقش ماندالف براي دومين قسمت فيلم «ارباب حلقهها» دستمزدي 9 ميليون دلاري دريافت كرد. پارك ژوراسيك (1993) 919 ميليون دلار:درآمد اسپيلبرگ از اين فيلم 250 ميليون دلار بود! شرك 2 (2004) 880 ميليون دلار: مايك مايرز براي صدا پيشگي به جاي شخصيت شرك، 10 ميليون دلار دستمزد گرفت. هري پاتر و تالار اسرار (2002) 866 ميليون دلار: دستمزد رادكليف براي اين فيلم به 3 ميليون دلار افزايش يافت اينديپندنت 25 دسامبر |
|
| ||||||||||||
![]() از دموكراسي تا امپراتوري شيطاني |
|
|
فيلم «جنگهاي ستارهاي: انتقام سيث» كه ششمين فيلم اين سري و در واقع قسمت سوم آن بود، تماشاگر علاقهمند را به نگاه تازهتري نسبت به اين سري فيلمها واميدارد.
تماشاگري كه حدود 28 سال پيش با جنگ ستارگان و نبرد لرد تاريكي يعني «دارت ويدر» و امپراتورياش با گروه جداي از «اوبي وانكنوبي» تا «لوك اسكاي واكر» آشنا شد و در قسمت بعدياش (كه ناگهان گفتند پنجمين بخش است) يعني «امپراتوري ضربه ميزند» دريافت كه «دارت ويدر» در واقع پدر لوك و پرنسس ليا و نام واقعياش «اناكين اسكاي واكر» است و در قسمت بعد از آن يعني «بازگشت جداي» (كه آن موقع فكر ميكرد آخرين قسمت است، ولي از خود سؤال ميكرد چرا شماره شش بر آن خورده است) بالاخره ديد كه لوك، پدرش يعني دارت ويدر را به اصليتش كه اناكين بود، بازگرداند و باعث شد عليه امپراتور تاريكي يعني لرد سيث بشورد و او را نابودكند، ضمن اينكه خودش نيز از بين رفت، ولي روحش از دام قسمت تاريك نيرو رها شد و رستگار گشت.
15سال بعد شنيده شد كه جرج لوكاس(خالق فيلمهاي «جنگهاي ستارهاي») قصد دارد با سه گانهاي ديگر به ماجراهاي پيش از قسمت اول كه حالا ديگر قسمت چهارم محسوب ميشد، بپردازد. پس روشن شد كه چرا قسمت آخر با شماره شش ناميده شده بود. دو قسمت «اپيزود يك: تهديد شبح» و «اپيزود دو: حمله كلونها» در سالهاي 1999 و 2002 روي پرده رفت و بالاخره تابستان سال گذشته انتظارها به پايان رسيد و فيلم آخر يا قسمت سوم كه دقيقاً حوادث قبل از فيلم اول را نشان ميدهد به نمايش درآمد. فيلمي كه اغلب منتقدان را به تجديدنظر در ديدگاههاي خود نسبت به «جنگهاي ستارهاي» واداشت. آنها كه تا قبل از اين، مجموعه «جنگهاي ستارهاي» را حداكثر يك سري فيلمهاي با جلوههاي ويژه خيرهكننده ميدانستند، حالا ديگر به آن نگرشي اسطورهاي پيدا كردند و وجوه فلسفي از درونش بيرون آوردند.واقعاً هم قسمت سوم «جنگ ستارهاي» خيلي جاي بحث و بررسي دارد.اين بخش مانند تكه آخر يك پازل، آنچنان ساير قطعات را كامل كرده و به آنها معني و مفهوم ميبخشد كه گويي بدون آن، حقيقتاً هيچ هستند. حكايت وجوه شيطاني و انساني كه در سوهاي روشن و تاريك نيرو تعريف ميشوند و داستان جنگجوياني به نام «جداي» كه گويي عارفاني سلحشور و از خود گذشته هستند و براي نجات جهان از خباثت و شيطان صفتي ميجنگند، معبدي دارند و براي عضوگيري قوانين و قواعد بسيار دشواري را در نظر ميگيرند؛ قواعدي كه انسان را به ياد عرفان شرق دور مياندازد. «يودا» يكي از استادان جداي در قسمت پنجم در حال آموزش به «لوك اسكاي واكر» به او ميگويد: «يك جداي هيچ گاه نبايد خودش را در نظر بگيرد و اگر كار خوبي انجام داد نبايستي به آن ببالد».او همچنين در همين قسمت سوم به «اناكين اسكاي واكر» كه نگران مرگ همسرش است ميگويد: «نبايد از مرگ بترسي. مرگ خود جزئي از زندگي است. بايد هر چه كه براي تو تعلق و وابستگي نسبت به اين دنيا ايجاد ميكند را از خود دور كني. اين تعلقات تو را به انحراف ميكشاند.» و همين تعلقات و وابستگيهاست كه سرانجام «اناكين» را به سوي تاريك نيرو كشانده و به «دارت ويدر» تبديلش ميكند. سوي تاريك نيرو در هيچ حالتي، جنگجويان «جداي» را رها نميكند. نكته جالب اينكه همه آنها كه سران سوي تاريك نيرو شدند، لقب دارت يا كنت گرفتند از «دارت مول» در قسمت اول تا «كنت دوكو» در قسمت دوم و خود «دارت سيديوس» كه لرد سيث است، همگي زماني «جداي» بوده و فريب سوي تاريك نيرو را خوردند كه به آنها وعده قدرت بيشتر و عمر جاوداني داده بود. (شخصاً اميدوارم كه جرج لوكاس يك سهگانه ديگر درباره ماجراهاي قبل از اپيزود يك بسازد. خيلي جذاب است كه ببينيم امثال دارت سيديوس و كنت دوكو چگونه از «جداي» به لرد سيث تبديل شدند). به هر حال «جنگهاي ستارهاي» جاي بحث و فحص بسياري دارد، خصوصاً وقتي بدانيد جرج لوكاس به نوعي مريد «جوزف كمپل» بزرگترين اسطورهپرداز معاصر بوده است. اما نكته جالب توجه ديگر قسمت سوم جنگهاي ستارهاي، به روز بودن وجه سياسي آن است، شعارها و حرفهاي «لرد سيث» و «اناكين» به هنگامي كه در حال استحاله به «دارت ويدر» است، به شدت صحبتها و سخنرانيهاي جرج دبليو بوش و دار و دستهاش بعد از حادثه يازدهم سپتامبر را به ذهن متبادر ميسازد. اين تعبير وقتي جديتر شده و تبديل به يقين ميشود كه صحبتهاي جرج لوكاس در جشنواره كن به هنگام نمايش فيلم «جنگهاي ستارهاي– قسمت سوم: انتقام سيث» را مرور كنيم. بسياري از ديالوگهاي فيلم عمدتاً درباره تبديل دموكراسي به ديكتاتوري و استفاده سياستمداران از جنگهاي جعلي و سوءاستفاده از شعار دموكراسي براي افزايش قدرت خود است. لرد سيث چه در سنا و چه در صحبتهاي خود با «اناكين» مدام تكرار ميكند كه ما ميخواهيم دموكراسي را در سراسر جهان گسترش دهيم! و يا در جايي از «انتقام سيث»، اناكين اسكاي واكر كه در حال تبديل شدن به «دارت ويدر» است به «اوبي وان كنوبي» ميگويد: «شما يا با من هستيد يا دشمن من». اين عبارت دقيقاً بازتابي از اولتيماتومي است كه بوش در سال 2001 داد و گفت: «در جنگ عليه تروريسم، شما يا با من هستيد يا عليه من».جرج لوكاس در كنفرانس خبري پس از نمايش فيلم در كن خطاب به خبرنگاران گفت: «ما خودمان به صدام پول داديم و او را مجهز به سلاحهاي كشتار جمعي كرديم، اما هرگز فكر نميكرديم كه صدام روزي قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ايران رفتيم و از صدام به عنوان نماينده خودمان استفاده كرديم. وقتي من در پايان جنگ ويتنام و در دوران نيكسن داستان نخستين «جنگهاي ستارهاي» را مينوشتم، بيشتر ميخواستم موضوع تبديل شدن دموكراسي به ديكتاتوري را به چالش بكشم. در آن دوران هنوز چيزي به اسم جنگ آمريكا و عراق وجود نداشت... اما تطابق آنچه ما در جنگ با ويتنام و عراق انجام داديم واقعاً غيرقابل باور است». فيلمساز مشهور آمريكايي از احساس ناخوشايند خود نسبت به خطر از دست رفتن ايدهآلهاي دموكراسي آمريكايي گفت و افزود: «آنچه امروز در ايالات متحده رخ ميدهد، درست شبيه وقايع درون فيلم است. البته گمان نميكنم اوضاع به اين زوديها درست شود و اميدوارم كشور ما دچار سرنوشت داستان فيلم من نشود». ![]() |
| عصرسلطنت اسطوره ها | ||
![]() | ||
|
حالا ارباب حلقه ها و هري پاتر و فيلمهاي جادو جنبل ، گيشه ها را بازنگه مي دارد، زماني که کمتر از دوصد سال نيست «علم» اول و آخر همه حرفها بود و فرازهاي زيادي از روايات و داده ها و... را اگر زير ميکروسکوپ روشنگري نمي ديد هرگز پذيرا نمي شد. همه چيز علمي و به دقت حساب شده و لاغير. جن گير در چنين برهه اي ساخته شد و اندکي بعد هاليوود و چند کشور پيشرو، دست به کار شده ذهن مخاطبشان را از افسانه و جادو سرشار کرده / مي کنند. راستي چه اتفاقي افتاد که دستمايه پرفروش ترين فيلمهاي جهان متمدن و علم زده ما همان خرافه هاي مطرود چند دهه بيشتر شده و افسانه هاي جادوگرانه ، طلسمات و جن و هم قبيله هاي اينان ، فروش فيلمها و دستاوردهاي سينمايي و پربينندگي آثار و سريال ها و... اينچنيني را واقعا تضمين مي کنند؟! حال که دراکولا، گرگ نما و گرگينه ها، اجنه ، قصه هاي پريان و امثالهم بخش مهمي از روحيه معاصرانه مخاطبان جعبه جادو يا پرده هاي عريض و طويل سينماست! حال آن که غرب جادو زده واقعا باوجود پرداختن رويکرد به جهان اسطوره ها دستش از اين همه غناي بي مثال داستان ها، افسانه ها و قصه هاي شگرف ، ماندگار و نغز و پرمغز و حکيمانه ايران زمين تهي است و هيچکدام از داستان هاي ما زمينه و جانمايه سريال يا فيلمهاي سينمايي غرب (بنويسيم هاليوود گوياترست ) نيست! راستي چرا؟ در حالي که براساس اسطوره هاي مصري ها آنقدر کار ساخته شده و به بهانه نفرين اهرام و مقبره ها آنچنان فيلمهايي پرداخته اند که نگو و نپرس ؛ البته شايد يک استثنا را به ياد بياوريد: فيلمي مثل «ارباب آرزوها»؛ جن بسيار قدرتمند و پليدي که در سنگي عجيب با تعبيه حکيمي ايراني! زنداني شده... که اگر از اين محبس بسيار کوچک رهايي يابد جهان در تاريکي (ابدي فرو خواهد رفت؛ جن ايراني! با برآوردن آمدن فقط 3آرزوي طرف مقابلش پر مي گيرد و رها مي شود. آن گاه ارباب کائنات مي شود و... مي بينيد به ايران چگونه پرداخته مي شود. همين انگلستان (انگليسي زبانها) که آفتاب در امپراتوري آن ، با افسون وزارت خارجه اش غروب نمي کرد، حتي با وجود شکسپير، يک حماسه نداشت! و همين خلائ و جاي خالي تالکين را بر آن داشت تا ارباب حلقه ها را بنگارد. اگرچه منابع الهام او در سعي مطبوعات و منتقدان اثرش ، اتفاقات و رخدادهاي اروپاي زمان تالکين معرفي و فراز و فرود داستان با روزگار تالکين تطبيق داده شده است ، اما في الواقع نه تنها همان حلقه و راز قدرت بي نظير و مدبرانه اش ما را به ياد خاتم حضرت سليمان پيامبر مي اندازد، بلکه جهان داستان ، وامدار غناي قصه هاي شرقي هم است. انگليسي ها حداقل در خلق حماسه هاي خودي 11 قرن از ما عقب ترند، اما لنز دوربين هاي استوديوهايشان به قصه هاي مسلما عميق تر ما زوم نمي شود / نشده است. بزرگان پژوهشگر غربي اعتقاد دارند شاهنامه ، بزرگترين اثر حماسي جهان است ، اما آنها عنايتي به اين منابع سرشار ندارند.
در رومانيايي به معني اژدهاست و دراکولا به معني پسر اژدها. حالا چقدر گردشگر که به روماني مي روند تا محل خون آشام خيالي را ببينند. جالب آن که در سرزمين خودمان همين تازگي ها، نويسنده اي براساس همين فيلمها و دستمايه ها اثري نوشته تا بلکه به گفته خودش مشکلات فرهنگي ميان اروپا و امريکا را حل کرده باشد. |
| ||||||||||||||